assemblage
assemblage - مجموعه
noun - اسم
UK :
US :
مونتاژ
جمع آوری کنید
گروهی از چیزهایی که با هم جمع شده اند
وقتی قطعاتی کنار هم قرار می گیرند تا چیزی بسازند
مجموعه ای از چیزها یا گروهی از افراد یا حیوانات
فرآیند پیوستن یا کنار هم قرار دادن چیزها
مجموعه ای از افراد یا چیزهایی که به دلایلی گرد هم آمده اند
مجموعه نیز یک اثر هنری است که از چیزهای مختلف در کنار هم ساخته شده است.
Crawdaddy-O به این مجموعه شگفت انگیز استعدادها می پیوندد.
ما فقط مجموعه ای از مواد شیمیایی یا یک ماشین بی فکر نیستیم.
an assemblage of scholars
مجموعه ای از علما
Insectivore molars from category 5 predator assemblages are even more dramatically digested.
مولرهای حشرهخوار از مجموعههای شکارچی دسته 5 حتی به طرز چشمگیری هضم میشوند.
There can be said to be at least three groups of predator assemblage distinguishable by this form of analysis.
می توان گفت که حداقل سه گروه از مجموعه شکارچیان با این شکل از تجزیه و تحلیل قابل تشخیص هستند.
This compares with only three species in the predator assemblage, with 66 percent consisting of a single species.
این در مقایسه با تنها سه گونه در مجموعه شکارچیان است که 66 درصد آن از یک گونه تشکیل شده است.
باکیبالها، از باکمینسترفولرن، مجموعههایی به شکل توپ فوتبال از 60 اتم کربن هستند.
تجمع نه چندان دور از تانسی متوقف شد.
مجموعه
گروه
خوشه
دسته
batch
دسته ای
array
آرایه
مقدار زیادی
تنظیم
باند
grouping
گروه بندی
مسدود کردن
clump
توده
clutch
کلاچ
suite
سوئیت
باتری
constellation
صورت فلکی
knot
گره
huddle
جمع شدن
بانک
parcel
بسته
passel
پاسسل
muster
جمع آوری
بسته بندی
clot
لخته خون
assortment
مجموعه ای
سلسله
انتخاب
ترتیب
عدد
raft
قایق
ترکیبی
dispersal
پراکندگی
scattering
شخصی
یکی
سفارش
سازمان ایالات متحده
organizationUS
سازمان انگلستان
organisationUK
تکینگی
singularity
تنهایی
loneness
ساکت
روش
تنها
آرام
calm
سیستم
یکنواختی
uniformity
خط
بخش
سکوت
کسر
fraction
انتشار
diffusion
گسترش
spreading-out
جدایش، جدایی
separation
موجودیت واحد
single entity
هماهنگی
harmony
آراستگی
tidiness
ترتیب
نظم و ترتیب
orderliness