assemblage

base info - اطلاعات اولیه

assemblage - مجموعه

noun - اسم

/əˈsemblɪdʒ/

UK :

/əˈsemblɪdʒ/

US :

family - خانواده
assembly
مونتاژ
assemble
جمع آوری کنید
google image
نتیجه جستجوی لغت [assemblage] در گوگل
description - توضیح
  • a group of things collected together


    گروهی از چیزهایی که با هم جمع شده اند


  • وقتی قطعاتی کنار هم قرار می گیرند تا چیزی بسازند

  • a collection of things or a group of people or animals


    مجموعه ای از چیزها یا گروهی از افراد یا حیوانات

  • the process of joining or putting things together


    فرآیند پیوستن یا کنار هم قرار دادن چیزها


  • مجموعه ای از افراد یا چیزهایی که به دلایلی گرد هم آمده اند

  • An assemblage is also a work of art that is made of different things put together.


    مجموعه نیز یک اثر هنری است که از چیزهای مختلف در کنار هم ساخته شده است.

  • Joining this amazing assemblage of talent is Crawdaddy-O.


    Crawdaddy-O به این مجموعه شگفت انگیز استعدادها می پیوندد.

  • We are not just an assemblage of chemicals or a mindless machine.


    ما فقط مجموعه ای از مواد شیمیایی یا یک ماشین بی فکر نیستیم.

  • an assemblage of scholars


    مجموعه ای از علما

  • Insectivore molars from category 5 predator assemblages are even more dramatically digested.


    مولرهای حشره‌خوار از مجموعه‌های شکارچی دسته 5 حتی به طرز چشمگیری هضم می‌شوند.

  • There can be said to be at least three groups of predator assemblage distinguishable by this form of analysis.


    می توان گفت که حداقل سه گروه از مجموعه شکارچیان با این شکل از تجزیه و تحلیل قابل تشخیص هستند.

  • This compares with only three species in the predator assemblage, with 66 percent consisting of a single species.


    این در مقایسه با تنها سه گونه در مجموعه شکارچیان است که 66 درصد آن از یک گونه تشکیل شده است.

  • Buckyballs, of buckminsterfullerene, are soccer-ball-shaped assemblages of 60 carbon atoms.


    باکی‌بال‌ها، از باکمینسترفولرن، مجموعه‌هایی به شکل توپ فوتبال از 60 اتم کربن هستند.

  • The assemblage halted not far from Tansy.


    تجمع نه چندان دور از تانسی متوقف شد.

example - مثال
  • Tropical rainforests have the most varied assemblage of plants in the world.


    جنگل های بارانی استوایی متنوع ترین مجموعه گیاهان را در جهان دارند.

  • A varied assemblage of birds was probing the mud for food.


    مجموعه متنوعی از پرندگان در حال بررسی گل و لای برای غذا بودند.

synonyms - مترادف

  • مجموعه


  • گروه


  • خوشه


  • دسته

  • batch


    دسته ای

  • array


    آرایه

  • lot


    مقدار زیادی

  • set


    تنظیم


  • باند

  • grouping


    گروه بندی


  • مسدود کردن

  • clump


    توده

  • clutch


    کلاچ

  • suite


    سوئیت


  • باتری

  • constellation


    صورت فلکی

  • knot


    گره

  • huddle


    جمع شدن


  • بانک

  • parcel


    بسته

  • passel


    پاسسل

  • muster


    جمع آوری


  • بسته بندی

  • clot


    لخته خون

  • assortment


    مجموعه ای


  • سلسله


  • انتخاب


  • ترتیب


  • عدد

  • raft


    قایق


  • ترکیبی

antonyms - متضاد
  • dispersal


    پراکندگی

  • scattering


    شخصی


  • یکی

  • one


    سفارش


  • سازمان ایالات متحده

  • organizationUS


    سازمان انگلستان

  • organisationUK


    تکینگی

  • singularity


    تنهایی

  • loneness


    ساکت


  • روش


  • تنها


  • آرام

  • calm


    سیستم


  • یکنواختی

  • uniformity


    خط


  • بخش


  • سکوت


  • کسر

  • fraction


    انتشار

  • diffusion


    گسترش

  • spreading-out


    جدایش، جدایی

  • separation


    موجودیت واحد

  • single entity


    هماهنگی

  • harmony


    آراستگی

  • tidiness


    ترتیب


  • نظم و ترتیب

  • orderliness


لغت پیشنهادی

replicated

لغت پیشنهادی

underneath

لغت پیشنهادی

ammonium