backbone

base info - اطلاعات اولیه

backbone - ستون فقرات

noun - اسم

/ˈbækbəʊn/

UK :

/ˈbækbəʊn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [backbone] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • Agriculture forms the backbone of the rural economy.


    کشاورزی ستون فقرات اقتصاد روستایی را تشکیل می دهد.

  • He doesn't have the backbone to face the truth.


    او پشتوانه ای برای رویارویی با حقیقت ندارد.

  • She stood with her backbone rigid.


    او با ستون فقراتش سفت ایستاد.

  • Farming is the backbone of the country's economy.


    کشاورزی ستون فقرات اقتصاد کشور است.

  • Will he have the backbone to tell them what he thinks?


    آیا او پشتوانه ای خواهد داشت که به آنها بگوید چه فکر می کند؟

  • Newcomers are now the backbone of this team.


    تازه واردها حالا ستون فقرات این تیم هستند.

  • The delegates had enough backbone to reject the proposal.


    نمایندگان پشتوانه کافی برای رد این پیشنهاد را داشتند.

  • Small businesses are truly the backbone of the economy.


    کسب و کارهای کوچک واقعاً ستون فقرات اقتصاد هستند.

  • Imaginative ideas may form the backbone of your progress in the future.


    ایده های تخیلی ممکن است ستون فقرات پیشرفت شما را در آینده تشکیل دهند.

  • The company runs the biggest internet backbone in the US carrying about 37% of data traffic.


    این شرکت بزرگترین ستون فقرات اینترنت در ایالات متحده را اداره می کند و حدود 37 درصد از ترافیک داده را حمل می کند.

synonyms - مترادف
  • spine


    ستون فقرات

  • vertebrae


    مهره ها

  • chine


    چینی

  • rachis


    راچیس


  • بازگشت

  • dorsum


    پشتی

  • spinal column


    سی ستون فقرات

  • vertebral column


    استخوان

  • C-spine


    میل


  • ستون فقرات گردنی

  • myel


    نخاع

  • rhachis


  • cervical spine


  • spinal cord


antonyms - متضاد
  • ineptness


    ناتوانی

  • powerlessness


لغت پیشنهادی

statements

لغت پیشنهادی

debt

لغت پیشنهادی

hot