birdie

base info - اطلاعات اولیه

birdie - پرنده

noun - اسم

/ˈbɜːrdi/

UK :

/ˈbɜːdi/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [birdie] در گوگل
description - توضیح

  • کلمه ای به معنای پرنده کوچک که مخصوصاً توسط یا برای کودکان استفاده می شود


  • در گلف، امتیازی که یک امتیاز کمتر از برابر است

  • a small object with feathers that you hit across the net in a game of badminton


    یک جسم کوچک با پر که در یک بازی بدمینتون به روی تور برخورد می کنید


  • در گلف، برای وارد کردن توپ به سوراخ با یک ضربه کمتر از حد


  • یک پرنده کوچک

  • in golf an act of getting the ball into the hole in one shot (= hit) less than par (= the expected number) for that hole


    در گلف، عمل وارد کردن توپ به سوراخ در یک ضربه (= ضربه) کمتر از برابر (= عدد مورد انتظار) برای آن سوراخ

  • a small light object with a rounded end to which real or artificial feathers are attached, that is hit over the net in the game of badminton


    یک جسم کوچک و سبک با انتهای گرد که پرهای واقعی یا مصنوعی به آن وصل شده و در بازی بدمینتون از روی تور اصابت می کند.

  • (in golf) to get a birdie for a particular hole


    (در گلف) برای گرفتن یک پرنده برای یک سوراخ خاص


  • (در گلف) امتیاز برای سوراخی که یک امتیاز کمتر از امتیاز معمول است

  • There Leonard recorded a birdie and Mickelson had a 3-putt bogey.


    در آنجا، لئونارد یک پرنده را ضبط کرد و میکلسون یک بوگی 3 پرتاب داشت.

  • Woods, sensing blood hit a fantastic second from 149 yards that almost went in leaving him a gimme birdie.


    وودز که خون را حس می‌کرد، از فاصله 149 یاردی که تقریباً به داخل می‌رفت، یک ثانیه فوق‌العاده زد و او را به یک مرغ پرنده تبدیل کرد.

  • It started that great birdie run by Lee.


    شروع آن پرنده بزرگی بود که توسط لی اداره می شد.

  • But Irwin missed his birdie attempt and Morgan tapped in a bogey to win.


    اما ایروین تلاش خود برای پرنده را از دست داد و مورگان برای برنده شدن به یک بوگی ضربه زد.

  • But Jacklin was still in a position to make birdie, about 12 feet away.


    اما جکلین هنوز در موقعیتی بود که می‌توانست پرنده درست کند، در فاصله 12 فوتی.

  • Do you think he smiled after the birdie?


    فکر می کنی بعد از پرنده لبخند زد؟

  • He had talked Walker into it and she holed the birdie putt.


    او با واکر صحبت کرده بود و او توپ پرنده را نگه داشت.

example - مثال
  • He birdied the fifth and the 18th and finished two strokes under par.


    او پنجمین و هجدهمین پرنده را انجام داد و دو ضربه را با همتراز تمام کرد.

  • Weir faced a 30-footer for birdie, while Monty had lost his approach right of the green.


    ویر با یک پرنده 30 فوتی روبرو شد، در حالی که مونتی مسیر خود را در سمت راست سبزه از دست داده بود.

  • He birdied four of his final five holes Thursday to take the first-round lead.


    او پنج‌شنبه چهار سوراخ از پنج سوراخ آخر خود را انجام داد تا در دور اول پیش بیفتد.

synonyms - مترادف
  • cocky


    از خود راضی

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bedaub

لغت پیشنهادی

bloater

لغت پیشنهادی

adaptable