blink
blink - چشمک زدن
verb - فعل
UK :
US :
برای بستن و باز کردن سریع چشم هایت
اگر چراغ ها چشمک بزنند، به طور ناپایدار می درخشند یا به سرعت روشن و خاموش می شوند
عمل بستن و باز کردن سریع چشمان شما
When you blink, you close and then open your eyes quickly once or several times, and when an eye blinks, it does this
وقتی پلک میزنید، یک یا چند بار چشمهایتان را میبندید و سپس سریع باز میکنید و وقتی چشمی پلک میزند، این کار را انجام میدهد.
اگر چراغی چشمک بزند، روشن و خاموش می شود.
عمل پلک زدن
برای بستن و باز کردن سریع چشم ها، یک یا چند بار
اگر چراغی چشمک بزند، چشمک می زند و روشن می شود.
وقتی وارد شدم، چراغ پیغام تلفن من در حال چشمک زدن بود.
به سمت او رفت و دید که چشمانش بدون پلک زدن به خورشید خیره شده است.
در حالی که به زیر نور آفتاب می رفت، پلک زد.
Cranston tightened his lips, blinking his eyes furiously as he always did when the tears threatened to return.
کرانستون لبهایش را محکم کرد و مثل همیشه وقتی اشکها تهدید به بازگشت میکردند، با عصبانیت چشمهایش را پلک زد.
چراغهای نئونی روی تئاتر قرمز و آبی چشمک میزدند.
Williams blinked repeatedly throughout the process Groves said.
گرووز گفت ویلیامز در طول این فرآیند مکرراً پلک زد.
یعنی خرگوش هنوز به پف هوا پلک می زند اما به تون نه.
خون در گوشه چشمش جاری شده بود و او برای پاک کردن دیدش پلک زد.
پیج با دیدن چهره خشمگین مرد بالای سرش پلک زد.
زیر نور شدید خورشید پلک زد.
لوسی با حیرت به او پلک زد.
قبل از اینکه بتوانید پلک بزنید (= خیلی سریع) برمی گردم.
وقتی این خبر را به او گفتم حتی پلک هم نزد (= اصلاً تعجب نکرد).
ناگهان چراغ هشدار چشمک زد.
شما چیزی در چشمان خود دارید - سعی کنید چند بار پلک بزنید.
بدون پلک زدن به ما خیره شد.
