bodywork

base info - اطلاعات اولیه

bodywork - بدنه

noun - اسم

/ˈbɑːdiwɜːrk/

UK :

/ˈbɒdiwɜːk/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bodywork] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [bodywork] در گوگل
description - توضیح

  • اسکلت فلزی یک وسیله نقلیه، بدون احتساب موتور، چرخ ها و غیره

  • the painted metal outer structure of a car aircraft etc.


    ساختار فلزی رنگ شده بیرونی ماشین، هواپیما و غیره

  • the process of making or repairing the outer structure of a vehicle


    فرآیند ساخت یا تعمیر ساختار بیرونی یک وسیله نقلیه

  • It hurtled on shedding wheels and bodywork as it almost turned turtle.


    در حالی که تقریباً تبدیل به لاک‌پشت می‌شد، تکان خورد و چرخ‌ها و بدنه‌اش را از دست داد.

  • It is a conveyance of dreams: chrome, tail fins, pale blue bodywork.


    این انتقال رویاهاست: کروم، باله های دم، بدنه آبی کم رنگ.

  • After all the mechanics were finished it was down to the chassis, bodywork and interior.


    بعد از اینکه تمام مکانیک ها تمام شد، به شاسی، بدنه و فضای داخلی بستگی داشت.

  • All-enclosing bodywork will give it a futuristic look to contrast with the retro-styled roadster and cafe racer.


    بدنه کاملاً محصور به آن ظاهری آینده‌نگر می‌دهد تا با اتومبیل‌های مسابقه‌ای رودستر و کافه‌ای به سبک سبک قدیمی تضاد داشته باشد.

  • I know a garage that does good bodywork.


    من یک گاراژ را می شناسم که کار بدنه را خوب انجام می دهد.

  • It can be fitted to a jeep or truck without extensive modifications to the chassis or bodywork.


    می توان آن را بدون تغییرات گسترده در شاسی یا بدنه بر روی یک جیپ یا کامیون نصب کرد.

  • Revised bodywork and a bigger 17-litre fuel tank complete the picture.


    بدنه اصلاح شده و مخزن سوخت 17 لیتری بزرگتر تصویر را کامل می کند.

  • Left alone with the car Tod ran his fingers along the bodywork.


    تاد که با ماشین تنها مانده بود، انگشتانش را روی بدنه کشید.

  • The paint is equally eye-catching-though not much of the bodywork is still visible under all that hair.


    رنگ به همان اندازه چشم نواز است - اگرچه هنوز قسمت زیادی از بدنه زیر آن همه مو قابل مشاهده نیست.

example - مثال
  • The car had damaged bodywork but a very good engine.


    ماشین بدنه آسیب دیده بود ولی موتور خیلی خوبی داشت.

  • My car's bodywork is in terrible condition.


    بدنه ماشین من در وضعیت وحشتناکی قرار دارد.

synonyms - مترادف
  • coachwork


    کار مربیگری

  • exterior


    خارجی


  • خارج از

  • paintwork


    رنگ آمیزی

antonyms - متضاد
  • internals


    داخلی

  • mechanisms


    مکانیسم ها


  • ساختار


  • چارچوب

  • configuration


    پیکربندی


  • پایه


  • آرایش

  • workings


    کار می کند


  • موتور


  • سازوکار

  • cogs


    چرخ دنده ها


  • make-up


لغت پیشنهادی

whitney

لغت پیشنهادی

emphasis

لغت پیشنهادی

perceive