boffin

base info - اطلاعات اولیه

boffin - بوفه

noun - اسم

/ˈbɑːfɪn/

UK :

/ˈbɒfɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [boffin] در گوگل
description - توضیح

  • یک دانشمند

  • someone who is very clever


    کسی که خیلی باهوش است


  • دانشمندی که به نظر او علم زیادی می داند و به چیزهای دیگر علاقه ندارد


  • این برخلاف نظر جهانیان و جامعه ای بود که او را یک کاسه می پنداشتند.

  • Three wore the white coats of the back-room boffin, the fourth was diminutive, little more than a boy.


    سه نفر کت های سفید اتاق پشتی را پوشیده بودند، نفر چهارم کوچک بود، کمی بیشتر از یک پسر.

  • A few science boffins were asked for their opinions, but otherwise the article gave very little information.


    از چند نفر از علما نظر خواسته شد، اما در غیر این صورت مقاله اطلاعات بسیار کمی ارائه کرد.

  • Perhaps the boffins in the boats at Scapa ought to swallow their compassion and get equally coercive with the whales.


    شاید بوفین ها در قایق های اسکاپا باید شفقت خود را ببلعند و به همان اندازه با نهنگ ها اجبار کنند.

  • The boffin claims to be able to lower bust-up ratios by analysing responses to statements about their lifestyles.


    بوفین ادعا می‌کند که می‌تواند با تجزیه و تحلیل پاسخ‌ها به اظهارات مربوط به سبک زندگی‌شان، نسبت شکست را کاهش دهد.

  • Their boffins used sophisticated hospital scanners to mould the exact shape of Schuey's head to within one-tenth of a millimetre.


    بوفین‌های آنها از اسکنرهای بیمارستانی پیشرفته برای شکل‌دهی به شکل دقیق سر شوئی در یک دهم میلی‌متر استفاده کردند.

  • Oldfield was never conferred with boffin status unlike his contemporary Mr Ambient himself Brian Eno.


    به اولدفیلد بر خلاف شخص معاصرش، خود آقای Ambient، برایان انو، هرگز جایگاهی به عنوان کاوشگر اعطا نشد.

example - مثال
  • He’s set up his own website and is turning into a real computer boffin.


    او وب سایت خود را راه اندازی کرده است و در حال تبدیل شدن به یک کامپیوتر واقعی است.

  • a technical/computer boffin


    یک بوفه فنی/کامپیوتری

synonyms - مترادف
  • mastermind


    مغز متفکر

  • inventor


    مخترع

  • maven


    ماون

  • technologist


    فناور

  • technician


    تکنسین


  • محقق


  • قدرت


  • متخصص


  • دانشمند

  • technophile


    فن دوست


  • استاد

  • techie


    فنی

  • developer


    توسعه دهنده


  • مهندس

  • technoid


    تکنوید

  • rocket scientist


    دانشمند فضا پیما

antonyms - متضاد
  • amateur


    آماتور

  • beginner


    مبتدی

  • learner


    یادگیرنده

  • novice


    تازه کار

  • layman


    شخص غیر روحانی

  • layperson


    فرد عامی

  • tenderfoot


    پا حساس

  • greenhorn


    ادم تازه کار

  • newbie


    سرگرد

  • rookie


    هک کردن

  • jackleg


    تازه وارد

  • hack


    کاراموز

  • newcomer


    غیر متخصص

  • neophyte


    بی خبره

  • nonexpert


    تیرو

  • inexpert


    نوپا

  • tyro


    غیر حرفه ای

  • fledgling


    دلتنگی

  • nonprofessional


    مشروط

  • dilettante


    شاگرد کارآموز

  • probationer


    کارآموز

  • apprentice


    دابلگر

  • trainee


    فرد بی تجربه

  • dabbler


    دانشجو

  • inexperienced person


    نادان

  • non-professional


    علاقهمند

  • non-specialist


    سرگرمی


  • ignoramus


  • enthusiast


  • hobbyist


لغت پیشنهادی

risk

لغت پیشنهادی

itchy

لغت پیشنهادی

organization