bonnet

base info - اطلاعات اولیه

bonnet - کاپوت

noun - اسم

/ˈbɑːnɪt/

UK :

/ˈbɒnɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bonnet] در گوگل
description - توضیح

  • درب فلزی جلوی ماشین

  • a warm hat that a baby wears which ties under its chin


    کلاه گرمی که کودک بر سر می گذارد و زیر چانه اش می بندد

  • a type of hat that women wore in the past which tied under their chin and often had a wide brim


    نوعی کلاه که زنان در گذشته بر سر می‌گذاشتند و زیر چانه‌شان می‌بست و اغلب لبه‌ای پهن داشت

  • a type of hat that covers the ears and is tied under the chin, worn by babies or especially in the past by women


    نوعی کلاه که گوش‌ها را می‌پوشاند و زیر چانه بسته می‌شود و نوزادان یا به‌ویژه در گذشته زنان از آن استفاده می‌کردند.


  • پوشش فلزی روی قسمتی از خودرو که موتور در آن قرار دارد

  • a hat for a baby that covers the head and ties under the chin, or a woman’s hat


    کلاهی برای نوزاد که سرش را می پوشاند و زیر چانه می بندد یا کلاه زنانه

  • Nobody can see the cataract today in all its splendor as the Victorian visitors in their top hats and bonnets saw it.


    امروز هیچ کس نمی تواند آب مروارید را با تمام شکوهش ببیند، همانطور که بازدیدکنندگان ویکتوریایی با کلاه ها و کلاه های بالا آن را دیدند.

  • Her mouth opened, and stayed so as her pale eyes widened under the close bonnet she wore.


    دهانش باز شد و همینطور ماند، چون چشمان رنگ پریده اش زیر کاپوت نزدیکی که پوشیده بود گشاد شد.

  • Easter bonnets and egg hunts are surprisingly popular.


    کاپوت عید پاک و شکار تخم مرغ به طرز شگفت آوری محبوب هستند.

  • Wilcox lowered the bonnet and pushed it shut with the palm of his hand.


    ویلکاکس کاپوت را پایین آورد و با کف دست فشار داد.

  • I chucked him on the bonnet of the car to get him off her.


    او را روی کاپوت ماشین کوبیدم تا او را پیاده کنم.

  • Didn't look much like a model me and under the bonnet my suspicions were confirmed.


    من خیلی شبیه یک مدل نبودم و زیر کاپوت شکم تایید شد.

  • The bonnet was embedded in a stone wall.


    کاپوت در یک دیوار سنگی تعبیه شده بود.

  • It was magnificently low-slung, almost like a sports car but with four plush leather seats and a thrusting bonnet.


    به طرز باشکوهی کم ارتفاع بود، تقریباً شبیه یک خودروی اسپورت، اما با چهار صندلی چرمی مخملی و یک کاپوت پیشران.

example - مثال
  • a baby's bonnet


    کاپوت بچه

  • The child hit the bonnet and was flung through the air.


    کودک به کاپوت برخورد کرد و در هوا پرتاب شد.

  • Our teacher has a bee in his bonnet about punctuation.


    معلم ما زنبوری در کلاه خود در مورد علائم نقطه گذاری دارد.

  • I looked under the bonnet and clouds of smoke poured out.


    زیر کاپوت را نگاه کردم و ابرهای دود بیرون ریخت.

synonyms - مترادف
  • capote


    کاپوتی

  • chapeau


    چاپو

  • coronet


    تاج

  • hood


    کاپوت ماشین

  • cap


    کلاه لبه دار

  • hat


    کلاه

  • headdress


    روسری

  • headgear


    سرپوش

  • tam o'shanter


    تام اوشانتر

  • head covering


    پوشش سر

  • scarf


    پوردا

  • purdah


    روپوش

  • cowl


    پوشش


  • اسنود

  • snood


    سویت شرت

  • hoodie


    شال

  • shawl


    یاشمک

  • yashmak


    محافظ

  • protector


    مانتیلا

  • mantilla


    کاپوچین

  • capuchin


    مقنعه

  • wimple


    سکه

  • coif


    بابوشکا

  • babushka


    هودی

  • hoody


    کاپوچ

  • capuche


    شنل

  • kerchief


    حجاب

  • cloak


  • head scarf


  • veil


  • hijab


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

headlined

لغت پیشنهادی

burgeon

لغت پیشنهادی

deceit