bouquet

base info - اطلاعات اولیه

bouquet - دسته گل

noun - اسم

/buˈkeɪ/

UK :

/buˈkeɪ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bouquet] در گوگل
description - توضیح

  • چیدمان گل، به خصوص گلی که به کسی می دهید


  • بوی یک شراب

  • a group of flowers that have been fastened together and attractively arranged so that they can be given as a present or carried on formal occasions


    دسته‌ای از گل‌هایی که به هم چسبانده شده‌اند و به شکلی جذاب چیده شده‌اند که می‌توان آن‌ها را هدیه داد یا در مجالس رسمی حمل کرد.


  • بوی مشخص یک شراب یا لیکور

  • a group of flowers that have been attractively arranged so that they can be given as a present or carried on a formal occasion


    دسته‌ای از گل‌هایی که به شکلی جذاب چیده شده‌اند تا بتوان آن‌ها را به عنوان هدیه داد یا در یک مراسم رسمی حمل کرد.


  • بوی چیزی، به ویژه شراب

  • It features Sweetheart Rose in a bridal veil with a special bridal bouquet.


    Sweetheart Rose را در مقنعه عروس با دسته گل مخصوص عروس نشان می دهد.

  • It is a light wine with a clean bouquet and taste.


    شرابی سبک با دسته گلی تمیز و طعمی است.

  • Throws her bouquet to her unmarried friends before she leaves.


    قبل از رفتن، دسته گل خود را به دوستان مجردش می اندازد.

  • On the long windowsill in her office sits an impressive bouquet of long-stemmed yellow roses.


    روی طاقچه بلند در دفتر کارش دسته گلی چشمگیر از رزهای زرد ساقه بلند نشسته است.

  • There was a knock on the door and a member of the Prince's staff appeared with a large bouquet of flowers.


    در زدند و یکی از کارکنان شاهزاده با یک دسته گل بزرگ ظاهر شد.

  • A carved plaque with an occasional bouquet of cut roses is hardly the memorial those early saints would have wanted.


    یک پلاک حکاکی شده با یک دسته گل رز بریده شده به سختی یادگاری است که آن مقدسین اولیه می خواستند.

  • The flavours of both cheeses are less powerful than the bouquets.


    طعم هر دو پنیر قدرت کمتری نسبت به دسته گل ها دارد.

example - مثال
  • The little girl presented the princess with a large bouquet of flowers.


    دختر کوچک یک دسته گل بزرگ به شاهزاده خانم هدیه داد.

  • a bridal/wedding bouquet


    دسته گل عروس/عروسی

  • She received a bouquet of red roses on Valentine’s Day.


    او در روز ولنتاین یک دسته گل رز قرمز دریافت کرد.

  • a red wine with a full flavour and a fragrant bouquet


    شراب قرمز با طعمی کامل و دسته گلی معطر

  • He sent her a large bouquet of wild flowers.


    او یک دسته گل بزرگ برای او فرستاد.

  • She caught the bride's bouquet.


    دسته گل عروس را گرفت.

  • They walked up and placed their bouquet of flowers on the grave.


    رفتند و دسته گل خود را روی قبر گذاشتند.

  • a bouquet of flowers


    یک دسته گل

  • Chris sent me a lovely bouquet when I was sick.


    کریس وقتی مریض بودم یک دسته گل دوست داشتنی برایم فرستاد.

  • This wine has a rich oaky bouquet.


    این شراب دارای دسته گل بلوطی و غنی است.

  • a fruity bouquet


    یک دسته گل میوه ای

synonyms - مترادف
  • posy


    پوز

  • nosegay


    بینی گی

  • garland


    گلدسته

  • spray


    افشانه

  • wreath


    تاج گل

  • buttonhole


    سوراخ دکمه

  • corsage


    کراساژ

  • bob


    باب

  • sprig


    شاخه

  • boutonniere


    بوتونیه

  • chaplet


    کلبه

  • tussie-mussie


    tussie-mussie


  • دسته

  • festoon


    فستون

  • lei


    لی

  • pot


    گلدان

  • vase


    دسته گل

  • bunch of flowers


    گل آرایی


  • ترتیب


  • گل ها

  • flowers


    گل


  • بوتونیر

  • boutonnière


    قرقره

  • sheaf


    میخک

  • carnation


antonyms - متضاد
  • fetor


    fetor

  • malodor


    بد بو

  • reek


    بو کردن

  • stench


    بوی تعفن

  • stink


    بوی آمریکا

  • odorUS


    odourUK

  • odourUK


    بو


  • پنگ

  • pong


    نیف

  • niff


    مفیت

  • whiff


    افلوویوم

  • malodour


    گاف

  • mephitis


    میاسما

  • effluvium


    زمزمه

  • guff


    فانک

  • miasma


    دلتنگی

  • hum


    سر و صدا

  • funk


    بوی بد

  • redolence


    تندی

  • noisomeness


    بوی زننده

  • foul smell



  • pungency



لغت پیشنهادی

nights

لغت پیشنهادی

brutalist

لغت پیشنهادی

intrigued