grandiose
grandiose - بزرگ
adjective - صفت
UK :
US :
طرح های بزرگ بسیار مهم یا چشمگیر به نظر می رسند، اما عملی نیستند
بزرگتر و حاوی جزئیات بیشتر از آنچه لازم است، یا به نظر می رسد مهم یا عالی باشد
بسیار بزرگ یا شگفت انگیز، یا قصد دارد بزرگ و مهم به نظر برسد
در گرگ و میش پاییز، ساختمان بزرگ به طور همزمان نامرغوب و باشکوه به نظر می رسید.
اظهارات مربوط به انتظارات مثبت نیازی به بزرگنمایی ندارند.
از یک طرف آنها در حال بازسازی پایتخت باشکوه یک دولت ملی در برلین هستند.
As the Wesleyan Methodists became increasingly respectable they too built grandiose chapels in the suburbs.
همانطور که متدیستهای وسلی به طور فزایندهای محترم شدند، نمازخانههای بزرگی نیز در حومه شهر ساختند.
البته هرگز نمی توان گفت که ایده های بزرگ از این دست کاملاً جدید هستند.
طرح های پیشنهادی آنها ساده، بزرگ در گستره و خطوط حزبی است.
این یکی دیگر از طرح های بزرگ ویلر است.
The more grandiose their mad ark visions got, the more interested in the whole idea they all became.
هر چه رؤیاهای کشتی دیوانه آنها بزرگتر می شد، همه آنها به کل ایده علاقه مند می شدند.
طرح بزرگ برای سفر در سراسر صحرا بی نتیجه ماند.
یک خانه اپرای باشکوه
او دیگر نمی توانست آن سبک زندگی باشکوهی را که به آن عادت کرده بود زندگی کند.
طرح ها / طرح ها / ایده های بزرگ برای کسب درآمد
grandiose buildings
ساختمان های باشکوه
grandiose plans
طرح های بزرگ
بزرگ
magnificent
باشکوه
imposing
تحمیل کننده
majestic
با شکوه
splendid
عالی
glorious
چشمگیر
stately
نجیب
اوت
noble
سلطنتی
august
بسیار بزرگ و مهم
regal
مغرور
monumental
حماسه
امپراتوری
epic
قهرمانانه
imperial
عظیم
heroic
بارونی
royal
شجاع
magnific
قابل توجه، برجسته، موثر
درخشان
baronial
هومری
gallant
بلند
heroical
قصری
striking
مجلل
resplendent
superb
Homeric
lofty
palatial
opulent
luxurious
lavish
humble
فروتن
unimpressive
بی تاثیر
unheroic
غیر قهرمان
unimposing
بی تحمیل
در مقیاس کوچک
small-scale
بد
آرام
calm
مشترک
ناچیز
insignificant
کم
در حد متوسط
فقیر
مهار شده
restrained
ساده
کم اهمیت
بی ادعا
trivial
بی اهمیت
unassuming
بزدل
unimportant
هوس کرده
cowardly
بدون ستون فقرات
craven
پوسیلان
spineless
جوجه
pusillanimous
ترسو
میانگین
gutless
معمولی
رنگ زرد
متوسط
بازآفرین
mediocre
بي تفاوت
recreant
indifferent
