grandiose

base info - اطلاعات اولیه

grandiose - بزرگ

adjective - صفت

/ˈɡrændiəʊs/

UK :

/ˈɡrændiəʊs/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [grandiose] در گوگل
description - توضیح

  • طرح های بزرگ بسیار مهم یا چشمگیر به نظر می رسند، اما عملی نیستند

  • larger and containing more detail than necessary or intended to seem important or great


    بزرگتر و حاوی جزئیات بیشتر از آنچه لازم است، یا به نظر می رسد مهم یا عالی باشد


  • بسیار بزرگ یا شگفت انگیز، یا قصد دارد بزرگ و مهم به نظر برسد

  • In the autumn twilight the great building appeared simultaneously shoddy and grandiose.


    در گرگ و میش پاییز، ساختمان بزرگ به طور همزمان نامرغوب و باشکوه به نظر می رسید.

  • Statements of positive expectations need not be grandiose.


    اظهارات مربوط به انتظارات مثبت نیازی به بزرگنمایی ندارند.

  • On the one hand they are rebuilding in Berlin the grandiose capital of a restored nation state.


    از یک طرف آنها در حال بازسازی پایتخت باشکوه یک دولت ملی در برلین هستند.

  • As the Wesleyan Methodists became increasingly respectable they too built grandiose chapels in the suburbs.


    همانطور که متدیست‌های وسلی به طور فزاینده‌ای محترم شدند، نمازخانه‌های بزرگی نیز در حومه شهر ساختند.

  • Of course grandiose ideas of this sort can never be said to be entirely new.


    البته هرگز نمی توان گفت که ایده های بزرگ از این دست کاملاً جدید هستند.

  • Their proposals are simple grandiose in scope and traverse party lines.


    طرح های پیشنهادی آنها ساده، بزرگ در گستره و خطوط حزبی است.

  • It's just another of Wheeler's grandiose schemes.


    این یکی دیگر از طرح های بزرگ ویلر است.

  • The more grandiose their mad ark visions got, the more interested in the whole idea they all became.


    هر چه رؤیاهای کشتی دیوانه آنها بزرگتر می شد، همه آنها به کل ایده علاقه مند می شدند.

example - مثال
  • The grandiose scheme for a journey across the desert came to nothing.


    طرح بزرگ برای سفر در سراسر صحرا بی نتیجه ماند.

  • a grandiose opera house


    یک خانه اپرای باشکوه

  • He could no longer live the grandiose lifestyle to which he had become accustomed.


    او دیگر نمی توانست آن سبک زندگی باشکوهی را که به آن عادت کرده بود زندگی کند.

  • grandiose schemes/designs/ideas for making money


    طرح ها / طرح ها / ایده های بزرگ برای کسب درآمد

  • grandiose buildings


    ساختمان های باشکوه

  • grandiose plans


    طرح های بزرگ

synonyms - مترادف

  • بزرگ

  • magnificent


    باشکوه

  • imposing


    تحمیل کننده

  • majestic


    با شکوه

  • splendid


    عالی

  • glorious


    چشمگیر

  • stately


    نجیب


  • اوت

  • noble


    سلطنتی

  • august


    بسیار بزرگ و مهم

  • regal


    مغرور

  • monumental


    حماسه


  • امپراتوری

  • epic


    قهرمانانه

  • imperial


    عظیم

  • heroic


    بارونی

  • royal


    شجاع

  • magnific


    قابل توجه، برجسته، موثر


  • درخشان

  • baronial


    هومری

  • gallant


    بلند

  • heroical


    قصری

  • striking


    مجلل

  • resplendent


  • superb


  • Homeric


  • lofty


  • palatial


  • opulent


  • luxurious


  • lavish


antonyms - متضاد
  • humble


    فروتن

  • unimpressive


    بی تاثیر

  • unheroic


    غیر قهرمان

  • unimposing


    بی تحمیل


  • در مقیاس کوچک

  • small-scale


    بد

  • bad


    آرام

  • calm


    مشترک


  • ناچیز

  • insignificant


    کم

  • low


    در حد متوسط


  • فقیر


  • مهار شده

  • restrained


    ساده


  • کم اهمیت


  • بی ادعا

  • trivial


    بی اهمیت

  • unassuming


    بزدل

  • unimportant


    هوس کرده

  • cowardly


    بدون ستون فقرات

  • craven


    پوسیلان

  • spineless


    جوجه

  • pusillanimous


    ترسو


  • میانگین

  • gutless


    معمولی


  • رنگ زرد


  • متوسط


  • بازآفرین

  • mediocre


    بي تفاوت

  • recreant


  • indifferent


لغت پیشنهادی

albeit

لغت پیشنهادی

bordeaux

لغت پیشنهادی

sexuality