humidity

base info - اطلاعات اولیه

humidity - رطوبت

noun - اسم

/hjuːˈmɪdəti/

UK :

/hjuːˈmɪdəti/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [humidity] در گوگل
description - توضیح
  • the amount of water contained in the air


    مقدار آب موجود در هوا


  • زمانی که هوا بسیار گرم و مرطوب است


  • کیفیت مرطوب بودن


  • اندازه گیری مقدار آب موجود در هوا


  • معیاری برای میزان مرطوب بودن هوا

  • Nevertheless there are many advantages off-season, if you can handle the sun and humidity.


    با این وجود، اگر بتوانید نور خورشید و رطوبت را تحمل کنید، مزایای زیادی در خارج از فصل وجود دارد.

  • Meanwhile arms and artifacts deteriorate in cramped storage cubicles that lack temperature and humidity controls.


    در همین حال، بازوها و مصنوعات در اطاقک های ذخیره سازی تنگ که فاقد کنترل دما و رطوبت هستند، خراب می شوند.

  • Some plants need warmth and high humidity.


    برخی از گیاهان به گرما و رطوبت بالا نیاز دارند.

  • Spray roses in pots with water daily to keep humidity up; watch out for greenfly and other pests.


    برای حفظ رطوبت، روزانه گل رز را در گلدان ها با آب اسپری کنید. مراقب سبز مگس و سایر آفات باشید.

  • Cultivation: This species requires a lot of humidity, and therefore should be grown in a deep tank with the cover-glass on.


    پرورش: این گونه به رطوبت زیادی نیاز دارد، بنابراین باید در یک مخزن عمیق با پوشش شیشه ای رشد کرد.

  • And the first thing that hits you is the heat and the incredible oppressive humidity.


    و اولین چیزی که به شما ضربه می زند گرما و رطوبت باورنکردنی و طاقت فرسا است.

  • The optimal humidity is 100%, although some development can occur down to 80% relative humidity.


    رطوبت مطلوب 100٪ است، اگرچه برخی از توسعه ها می توانند تا 80٪ رطوبت نسبی رخ دهند.

  • Downtown Atlanta is normally an unhurried place where the noontime odor of fried chicken wafts through the thick humidity.


    مرکز شهر آتلانتا معمولاً یک مکان بدون عجله است که بوی مرغ سرخ شده در آن هنگام ظهر در رطوبت غلیظ پخش می شود.

example - مثال
  • Instruments constantly monitor temperature and humidity.


    ابزارها به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می کنند.

  • high/low humidity


    رطوبت بالا/کم

  • 70% humidity


    رطوبت 70 درصد

  • These plants need heat and humidity to grow well.


    این گیاهان برای رشد خوب نیاز به گرما و رطوبت دارند.

  • The humidity was becoming unbearable.


    رطوبت هوا داشت غیر قابل تحمل می شد.

  • The museum is equipped with sophisticated humidity controls.


    این موزه مجهز به کنترل های پیچیده رطوبت است.

  • in dry weather when the ambient humidity is low


    در هوای خشک، زمانی که رطوبت محیط کم است

  • Care should be taken in conditions of high humidity.


    در شرایط رطوبت بالا باید مراقب باشید.

  • I don't like the humidity of this climate.


    من رطوبت این آب و هوا را دوست ندارم.

  • The temperature is almost 80 degrees, and the humidity 35%.


    دما تقریباً 80 درجه و رطوبت 35٪ است.

  • Tomorrow will be hot with high humidity.


    فردا گرم و با رطوبت بالا خواهد بود.

synonyms - مترادف
  • damp


    مرطوب

  • dampness


    رطوبت

  • moistness


    نرمی

  • moisture


    تاریکی

  • wetness


    غمگینی

  • clamminess


    نزدیکی

  • dankness


    خیس بودن

  • humidness


    بی هوا بودن

  • mugginess


    بخار شدن

  • closeness


    چسبندگی

  • sogginess


    گرفتگی

  • airlessness


    گرمی

  • steaminess


    شبنم

  • stickiness


    تبخیر

  • stuffiness


    مه گرفتگی

  • sultriness


    سنگینی

  • dew


    نم زدایی

  • dewiness


    مه آلود بودن

  • evaporation


    ظلم و ستم

  • fogginess


    بخار

  • heaviness


    عرق کردن

  • humectation


    متورم

  • mistiness


    ضخامت

  • oppressiveness


    تبخیر انگلستان

  • steam


    تبخیر ایالات متحده

  • sweatiness


  • swelter


  • thickness


  • vaporisationUK


  • vaporizationUS


  • wet


antonyms - متضاد
  • aridity


    خشکی

  • dryness


    خنکی

  • freshness


    فاصله

  • aridness


    عدم رطوبت


  • عقیمی

  • moisturelessness


    ناباروری

  • barrenness


    رطوبت زدایی

  • infertility


    کم آبی بدن

  • sterility


    خشکسالی

  • dehumidification


    بی آبی

  • dehydration


    کمبود رطوبت

  • drought


  • parchedness


  • waterlessness


  • lack of moisture


لغت پیشنهادی

my

لغت پیشنهادی

purchasing

لغت پیشنهادی

prolong