humidity
humidity - رطوبت
noun - اسم
UK :
US :
مقدار آب موجود در هوا
زمانی که هوا بسیار گرم و مرطوب است
کیفیت مرطوب بودن
اندازه گیری مقدار آب موجود در هوا
معیاری برای میزان مرطوب بودن هوا
با این وجود، اگر بتوانید نور خورشید و رطوبت را تحمل کنید، مزایای زیادی در خارج از فصل وجود دارد.
Meanwhile arms and artifacts deteriorate in cramped storage cubicles that lack temperature and humidity controls.
در همین حال، بازوها و مصنوعات در اطاقک های ذخیره سازی تنگ که فاقد کنترل دما و رطوبت هستند، خراب می شوند.
برخی از گیاهان به گرما و رطوبت بالا نیاز دارند.
برای حفظ رطوبت، روزانه گل رز را در گلدان ها با آب اسپری کنید. مراقب سبز مگس و سایر آفات باشید.
Cultivation: This species requires a lot of humidity, and therefore should be grown in a deep tank with the cover-glass on.
پرورش: این گونه به رطوبت زیادی نیاز دارد، بنابراین باید در یک مخزن عمیق با پوشش شیشه ای رشد کرد.
و اولین چیزی که به شما ضربه می زند گرما و رطوبت باورنکردنی و طاقت فرسا است.
رطوبت مطلوب 100٪ است، اگرچه برخی از توسعه ها می توانند تا 80٪ رطوبت نسبی رخ دهند.
Downtown Atlanta is normally an unhurried place where the noontime odor of fried chicken wafts through the thick humidity.
مرکز شهر آتلانتا معمولاً یک مکان بدون عجله است که بوی مرغ سرخ شده در آن هنگام ظهر در رطوبت غلیظ پخش می شود.
Instruments constantly monitor temperature and humidity.
ابزارها به طور مداوم دما و رطوبت را کنترل می کنند.
high/low humidity
رطوبت بالا/کم
70% humidity
رطوبت 70 درصد
این گیاهان برای رشد خوب نیاز به گرما و رطوبت دارند.
The humidity was becoming unbearable.
رطوبت هوا داشت غیر قابل تحمل می شد.
The museum is equipped with sophisticated humidity controls.
این موزه مجهز به کنترل های پیچیده رطوبت است.
در هوای خشک، زمانی که رطوبت محیط کم است
در شرایط رطوبت بالا باید مراقب باشید.
من رطوبت این آب و هوا را دوست ندارم.
The temperature is almost 80 degrees, and the humidity 35%.
دما تقریباً 80 درجه و رطوبت 35٪ است.
فردا گرم و با رطوبت بالا خواهد بود.
damp
مرطوب
dampness
رطوبت
moistness
نرمی
moisture
تاریکی
wetness
غمگینی
clamminess
نزدیکی
dankness
خیس بودن
humidness
بی هوا بودن
mugginess
بخار شدن
closeness
چسبندگی
sogginess
گرفتگی
airlessness
گرمی
steaminess
شبنم
stickiness
تبخیر
stuffiness
مه گرفتگی
sultriness
سنگینی
dew
نم زدایی
dewiness
مه آلود بودن
evaporation
ظلم و ستم
fogginess
بخار
heaviness
عرق کردن
humectation
متورم
mistiness
ضخامت
oppressiveness
تبخیر انگلستان
steam
تبخیر ایالات متحده
sweatiness
swelter
thickness
vaporisationUK
vaporizationUS
