downtown
downtown - مرکز شهر
adverb - قید
UK :
US :
به یا در مرکز یا منطقه تجاری اصلی یک شهر یا شهر
منطقه مرکز شهر یک منطقه تجاری اصلی است که بسیاری از مغازه ها و دفاتر در آن قرار دارند
در یا به بخش مرکزی یک شهر
بخش مرکزی یک شهر
داخل یا به سمت کسب و کار یا بخش مرکزی شهر
او در یک آپارتمان واقعا زیبا در مرکز شهر زندگی می کند.
Stacy works downtown.
استیسی در مرکز شهر کار می کند.
The fear of traveling solo was softened after landing at Heathrow and squeezing through the crowds to catch an Airbus headed downtown.
ترس از سفر انفرادی پس از فرود در هیترو و فشردگی در میان جمعیت برای گرفتن یک ایرباس که در مرکز شهر بود، کاهش یافت.
کافههایی در ساحل، رستورانهای مد روز در منطقه Gaslamp در مرکز شهر وجود دارد.
ما در مورد جلسه شما در مرکز شهر شنیدیم، و اینکه چگونه به سمت ایستگاه رفتید، و چقدر خسته بودید.
A lot of people have family out of the area or have business dealings downtown and traffic is impossible.
بسیاری از مردم خانواده خارج از منطقه دارند یا معاملات تجاری در مرکز شهر دارند و تردد غیرممکن است.
This was invariably followed by a session of late-night jazz at Ali's Alley downtown in Greenwich Village.
این همیشه با یک جلسه موسیقی جاز اواخر شب در کوچه علی مرکز شهر در روستای گرینویچ دنبال می شد.
بعدا باید برم مرکز شهر
پس بعد از اینکه از بوردن شنیدی به دنبال من به مرکز شهر آمدی.
رفتن/کار کردن در مرکز شهر
downtown Los Angeles
مرکز شهر لس آنجلس
یک آدرس مرکز شهر
من در مرکز شهر کار می کنم، اما در حومه شهر زندگی می کنم.
این هتل در دو مایلی شمال مرکز شهر واقع شده است.
منافع تجاری مرکز شهر می گویند که بازسازی بسیار پرهزینه خواهد بود.
مرکز شهرهای شلوغ توسط مراکز خرید و مراکز خرید مجلل احاطه شده است.
metropolitan
شهر بزرگ
شهری
مرکزی
midtown
مرکز شهر
کسب و کار
اصلی
شهر
شهرداری
municipal
مدنی
civic
بورگال
عمومی
burghal
استناد شده است
شهر داخلی
citified
بین شهری
inner-city
درون شهری
interurban
غیر روستایی
intraurban
کلان شهری
nonrural
ساخته شده
megalopolitan
درونی
built-up
بخش
اوپیدان
big-city
حومه شهر
borough
شهرک شده
oppidan
دهکده
suburban
محبوب
townified
خوابگاه
townish
شهرستان
dorp
towny