hypersensitive

base info - اطلاعات اولیه

hypersensitive - بیش از حد حساس

adjective - صفت

/ˌhaɪpərˈsensətɪv/

UK :

/ˌhaɪpəˈsensətɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [hypersensitive] در گوگل
description - توضیح
  • if someone is hypersensitive to a drug substance etc their body reacts very badly to it


    اگر فردی به یک دارو، ماده و غیره حساسیت بیش از حد داشته باشد، بدنش به آن واکنش بسیار بدی نشان می دهد

  • very easily offended or upset


    خیلی راحت توهین یا ناراحت می شوند


  • خیلی راحت از انتقاد ناراحت می شوند

  • very easily influenced, changed, or damaged, especially by a physical activity or effect


    به‌راحتی تحت تأثیر قرار می‌گیرد، تغییر می‌کند یا آسیب می‌بیند، به‌ویژه در اثر فعالیت یا اثر فیزیکی

  • very easily changed or damaged by physical conditions, or easily upset


    به راحتی توسط شرایط فیزیکی تغییر یا آسیب می بیند یا به راحتی ناراحت می شود

  • The positions of the six nerve-specific hypersensitive sites are summarised in figure 1.


    موقعیت‌های شش ناحیه حساس عصبی خاص در شکل 1 خلاصه شده‌اند.

  • At this point we suspected that she was hypersensitive to dexamethasone and therefore withdrew the drug.


    در این مرحله ما مشکوک شدیم که او به دگزامتازون حساس است و بنابراین دارو را قطع کرد.

  • They can be touchy and hypersensitive to rejection, and their social skills are, as yet underdeveloped.


    آنها می توانند حساس و حساس به طرد شدن باشند و مهارت های اجتماعی آنها هنوز توسعه نیافته است.

  • Yet the peripheral zone is hypersensitive to sudden change.


    با این حال منطقه محیطی به تغییرات ناگهانی حساس است.

  • This is a boon for anyone who is hypersensitive to the latter solvents.


    این یک موهبت برای کسانی است که به حلال های دوم حساس هستند.

example - مثال
  • He's hypersensitive to any kind of criticism.


    او نسبت به هر نوع انتقادی حساس است.

  • Her skin is hypersensitive.


    پوست او بیش از حد حساس است.

  • He's hypersensitive about his height.


    او نسبت به قدش حساس است.

  • hypersensitive skin


    پوست بیش از حد حساس

  • He’s hypersensitive about his height.


    او نسبت به قد خود حساس است.

synonyms - مترادف
  • touchy


    حساس

  • oversensitive


    بیش از حد حساس

  • thin-skinned


    پوست نازک

  • easily offended


    به راحتی توهین می شود


  • به راحتی صدمه دیده


  • سریع توهین می کند


  • عاطفی


  • خلق و خوی

  • temperamental


    تحریک پذیر

  • irritable


    متعصب

  • irascible


    تراشه دار

  • petulant


    فرار

  • chippy


    زود مزاج

  • volatile


    منظور داشتن

  • quick-tempered


    گرم مزاج


  • آتشین

  • hot-tempered


    بسیار محکم

  • fiery


    پرشور

  • highly strung


    سر گرم

  • passionate


    ملودراماتیک

  • hotheaded


    قلقلک

  • melodramatic


    وبا

  • ticklish


    عصبی

  • choleric


    به راحتی غمگین

  • neurotic


    خاردار

  • hot-headed


    مشکوک

  • easily upset


    کوچک

  • prickly


    تند

  • querulous


  • pettish


  • snappy


antonyms - متضاد
  • thick-skinned


    پوست کلفت

  • good-humoredUS


    خوش طنز ایالات متحده

  • good-humouredUK


    خوش خنده انگلستان

  • affable


    دوست داشتنی

  • calm


    آرام

  • imperious


    شاهانه

  • genial


    دلپذیر

  • insensitive


    غیر حساس

  • unconcerned


    بی دغدغه

  • easy-going


    اسان گیر

  • pleasant


    بشاش

  • cheerful


    با نشاط

  • light-hearted


    بي تفاوت

  • indifferent


    شیرین


  • قوی


  • جمع آوری شده

  • collected


    محکم


  • مطمئن

  • easygoing


    آسان


  • یکنواخت


  • پایدار

  • even-tempered


    غیر قابل بال زدن

  • laid-back


    بی خطر


  • مسلم - قطعی

  • unflappable




لغت پیشنهادی

transducer

لغت پیشنهادی

overstayed

لغت پیشنهادی

pathfinder