natal

base info - اطلاعات اولیه

natal - ناتال

adjective - صفت

/ˈneɪtl/

UK :

/ˈneɪtl/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [natal] در گوگل
description - توضیح
  • relating to birth


    مربوط به تولد

  • relating to where a person or animal was born


    مربوط به محل تولد یک شخص یا حیوان

  • relating to the birth of babies


    مربوط به تولد نوزادان

  • When last sighted, McCartney was living in the soft south several hundred miles from his natal city.


    زمانی که مک کارتنی آخرین رؤیت را دید، در جنوب نرم، چند صد مایلی از شهر تولدش زندگی می کرد.

  • Enormous improvements have been made there and £1m was provided in 1989 for new maternity and ante natal facilities.


    پیشرفت های زیادی در آنجا انجام شده است و یک میلیون پوند در سال 1989 برای امکانات جدید زایمان و قبل از زایمان فراهم شد.

  • All male baboons eventually leave their natal group.


    همه بابون های نر در نهایت گروه زایمان خود را ترک می کنند.

  • Soon there were other worries to consider and besides Gary looked none the worse for those natal incantations.


    به زودی نگرانی های دیگری وجود داشت که باید در نظر گرفت، و علاوه بر این، گری برای آن طلسم های زایمان بدتر به نظر نمی رسید.

  • The solution Pre natal screening and termination.


    راه حل غربالگری قبل از زایمان و خاتمه

  • It was surprising just how people fitted their natal sign.


    این تعجب آور بود که چگونه افراد با علامت زایمان خود مطابقت دارند.

  • Females tend to remain in their natal units, which thereby increase gradually in size.


    ماده ها تمایل دارند در واحدهای زایمانی خود باقی بمانند که در نتیجه اندازه آنها به تدریج افزایش می یابد.

example - مثال
  • her natal home


    خانه زایمان او

  • her natal village/city/home


    دهکده / شهر / خانه تولد او

  • These fish hardly move from their natal waters.


    این ماهی ها به سختی از آب های زایمان خود حرکت می کنند.

  • Improvements in natal care have cut infant mortality.


    بهبود مراقبت های زایمانی باعث کاهش مرگ و میر نوزادان شده است.

synonyms - مترادف

  • طبیعی


  • تولد


  • بیولوژیکی


  • ژنتیکی


  • درست است، واقعی

  • consanguineous


    فامیلی

  • biologic


    خون


  • بدنی

  • bodily


    جسمانی


  • انسان

  • corporeal


    گوشتی


  • زیستی

  • fleshly


    سرجوخه

  • biotic


    جسمی

  • corporal


    ارگانیک. آلی

  • somatic


    فیزیکی


  • در گوشت



antonyms - متضاد
  • acquired


    به دست آورد

  • learned


    یاد گرفت

  • adventitious


    تصادفی

  • extrinsic


    بیرونی

  • unnatural


    غیر طبیعی

  • fostered


    پرورش داده شد

  • developed


    توسعه یافته

  • experienced


    با تجربه

  • taught


    تدریس

  • earned


    به دست آورده

  • accomplished


    انجام شد

  • extraneous


    خارجی

لغت پیشنهادی

tearful

لغت پیشنهادی

arithmetically

لغت پیشنهادی

principle