natal
natal - ناتال
adjective - صفت
UK :
US :
مربوط به تولد
مربوط به محل تولد یک شخص یا حیوان
مربوط به تولد نوزادان
When last sighted, McCartney was living in the soft south several hundred miles from his natal city.
زمانی که مک کارتنی آخرین رؤیت را دید، در جنوب نرم، چند صد مایلی از شهر تولدش زندگی می کرد.
Enormous improvements have been made there and £1m was provided in 1989 for new maternity and ante natal facilities.
پیشرفت های زیادی در آنجا انجام شده است و یک میلیون پوند در سال 1989 برای امکانات جدید زایمان و قبل از زایمان فراهم شد.
All male baboons eventually leave their natal group.
همه بابون های نر در نهایت گروه زایمان خود را ترک می کنند.
Soon there were other worries to consider and besides Gary looked none the worse for those natal incantations.
به زودی نگرانی های دیگری وجود داشت که باید در نظر گرفت، و علاوه بر این، گری برای آن طلسم های زایمان بدتر به نظر نمی رسید.
راه حل غربالگری قبل از زایمان و خاتمه
این تعجب آور بود که چگونه افراد با علامت زایمان خود مطابقت دارند.
ماده ها تمایل دارند در واحدهای زایمانی خود باقی بمانند که در نتیجه اندازه آنها به تدریج افزایش می یابد.
خانه زایمان او
her natal village/city/home
دهکده / شهر / خانه تولد او
این ماهی ها به سختی از آب های زایمان خود حرکت می کنند.
بهبود مراقبت های زایمانی باعث کاهش مرگ و میر نوزادان شده است.
acquired
به دست آورد
learned
یاد گرفت
adventitious
تصادفی
extrinsic
بیرونی
unnatural
غیر طبیعی
fostered
پرورش داده شد
developed
توسعه یافته
experienced
با تجربه
taught
تدریس
earned
به دست آورده
accomplished
انجام شد
extraneous
خارجی