omnipresent
omnipresent - همه جا حاضر
adjective - صفت
UK :
US :
present everywhere at all times
در همه جا و در همه حال حاضر است
در همه جا به طور همزمان وجود داشته باشد یا تأثیر داشته باشد
Portraits of monarchs, warriors and saints, as well as representations of famous battles, have suddenly become omnipresent.
پرتره های پادشاهان، جنگجویان و قدیسان و همچنین نمایش نبردهای معروف، ناگهان در همه جا حاضر شده اند.
Then of course as they are dreams, that sense that nothing exists directly behind you either is omnipresent.
سپس، البته، از آنجایی که آنها رویا هستند، این حس که چیزی مستقیماً پشت شما وجود ندارد، در همه جا حاضر است.
توجه ویژه ای به هارون املای همه جا حاضر شد.
گوسفند هم بود و البته زغال اخته همه جا.
The omnipresent cul-de-sac, for example lowered speeds but not enough for child safety especially on the long straight legs.
به عنوان مثال، راه حل همه جا حاضر، سرعت را کاهش می دهد اما برای ایمنی کودک کافی نیست، به خصوص در پاهای صاف بلند.
The omnipresent mountain cliffs gave way suddenly and I could see a dry valley widen diagonally to the road and sand.
صخره های کوهی که همه جا حاضر بودند ناگهان جای خود را دادند و من می توانستم دره ای خشک را ببینم که به صورت مورب به جاده و شن و ماسه گسترده شده است.
صبح سوم، او در گل و لای همه جا سر خورد و مچ پایش پیچ خورد.
پلیس عملاً در خیابان های شهر همه جا حضور داشت.
Persistent, pervasive, and omnipresent, romance novels are everywhere.
رمان های عاشقانه پایدار، فراگیر و همه جا حاضر هستند.
این روزها رسانه ها در همه جا حضور دارند.
روی گلی که همه جا حاضر بود لیز خورد و مچ پایش شکست.
آنها معتقدند که خدا در همه جا حاضر است.
این خواننده به نمادی از سبک و زیبایی در همه جا تبدیل شد.
ubiquitous
همه جا
جهانی
عمومی
رایج است
prevalent
مشترک
فراگیر
pervading
در سراسر جهان
worldwide
گسترده
pervasive
نفاق
غالب
rife
بی حد و مرز
predominant
بي نهايت
boundless
همه جا حاضر
infinite
هر کجا
ubiquitary
دور از دسترس
دیوار به دیوار
far-reaching
همه جا حاضر است
wall-to-wall
همه حاضر
wide-ranging
همیشه حاضر
سراسر
all-pervasive
بطور گسترده
all-present
پاندمی
ever-present
نافذ
all-pervading
همه جانبه
شایع
جامع
pandemic
permeating
all-embracing
rampant
absent
غایب
محدود
نادر
uncommon
غیر معمول
scarce
کمیاب
unfamiliar
نا آشنا
unexpected
غیر منتظره
ناشناخته
کم
شگفت آور
startling
محلی
انحصاری
exclusive
ناشنیده
unheard of
فرد
گاه به گاه
occasional
متفرقه
casual
بی رویه
miscellaneous
تصادفی
irregular
متناوب
random
غیرطبیعی
intermittent
نابهنجار
abnormal
مشکوک
aberrant
عجیب
غیر عادی
suspicious
اتفاقی
anomalous
uncustomary
infrequent
incidental
accidental