bunker

base info - اطلاعات اولیه

bunker - پناهگاه

noun - اسم

/ˈbʌŋkər/

UK :

/ˈbʌŋkə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bunker] در گوگل
description - توضیح
  • a strongly built shelter for soldiers, usually underground


    یک پناهگاه مستحکم برای سربازان، معمولاً در زیر زمین


  • یک سوراخ بزرگ روی زمین گلف پر از شن


  • مکانی که در آن زغال سنگ را ذخیره می کنید، به خصوص در کشتی یا بیرون از خانه

  • to hit a golf ball into a bunker


    ضربه زدن به توپ گلف به پناهگاه

  • a shelter usually underground, that has strong walls to protect the people inside it from bullets or bombs


    پناهگاهی معمولاً زیر زمینی که دیوارهای محکمی برای محافظت از افراد داخل آن در برابر گلوله یا بمب دارد.


  • در گلف، یک ناحیه توخالی از زمین پر از ماسه، که ضربه زدن به توپ از آن دشوار است

  • an underground shelter used as protection from bombs


    یک پناهگاه زیرزمینی که به عنوان محافظت در برابر بمب ها استفاده می شود

  • The primary edifice, Mandeville Center is about as inviting as a concrete bunker.


    عمارت اصلی، مرکز ماندویل، به اندازه یک پناهگاه بتنی جذاب است.

  • Each bunker guard strained intently at the night shadows before him.


    هر نگهبان پناهگاه به شدت در سایه‌های شبانه‌ای که جلوی او بود، فشار می‌آورد.

  • Trying to power it out he only succeeded in finding a fairway bunker.


    در تلاش برای خاموش کردن آن، او فقط موفق شد پناهگاهی را پیدا کند.

  • From the right-hand group of trees, he went into the front left-hand bunker.


    از دسته درختان سمت راست، به پناهگاه سمت چپ جلو رفت.

  • Given better fortune shots that bounced off hillocks and into bunkers might have bounced on to greens.


    با توجه به شانس بهتر، عکس‌هایی که از تپه‌ها و پناهگاه‌ها پرتاب می‌شوند، ممکن است به سبزه‌ها نیز برسند.

  • Then they'd have a use for their bunkers.


    سپس آنها می توانند از پناهگاه های خود استفاده کنند.

  • The grass caught his club-head and he hoicked his ball into one of those bunkers.


    چمن سر چماق او را گرفت و او توپش را در یکی از آن سنگرها فرو کرد.

example - مثال
  • a concrete/underground/secret bunker


    یک پناهگاه بتنی / زیرزمینی / مخفی

  • a coal bunker


    یک پناهگاه زغال سنگ

  • He hit his second shot into a bunker.


    او شلیک دوم خود را به یک پناهگاه زد.

  • She had a difficult job getting the ball out of the bunker.


    او کار سختی داشت که توپ را از سنگر بیرون آورد.

  • The war cabinet met in an underground bunker.


    کابینه جنگ در یک پناهگاه زیرزمینی تشکیل جلسه داد.

  • In preparation for the worst, huge underground bunkers were built.


    برای آماده شدن برای بدترین، سنگرهای زیرزمینی عظیمی ساخته شد.

synonyms - مترادف
  • ditch


    گودال

  • dugout


    استحکامات

  • fortification


    روباه

  • foxhole


    پناه


  • سنگر

  • trench


    کلبه

  • blockhouse


    پناهگاه زیرزمینی

  • underground shelter


    انبار

  • cellar


    غار

  • cave


    حفاری

  • pit


    توخالی

  • excavation


    شفت

  • hollow


    حفره

  • shaft


    سوراخ

  • cavity


    دهانه


  • افسردگی

  • crater


    تورفتگی


  • فرورفتگی

  • indentation


    تقعر

  • dent


    رنگ کردن

  • concavity


    قرارداد

  • dint


    مال خودم

  • recess


    خوب

  • indenture


    حفر کردن


  • صید

  • pothole


    گمانه

  • cavern



  • dig


  • quarry


  • borehole


antonyms - متضاد
  • attic


    اتاق زیر شیروانی

لغت پیشنهادی

brother-in-law

لغت پیشنهادی

shirking

لغت پیشنهادی

kits