blob
blob - لکه
noun - اسم
UK :
US :
یک جرم گرد بسیار کوچک از یک ماده مایع یا چسبنده
چیزی که به وضوح دیده نمی شود، به خصوص به دلیل دور بودن
قطره چربی و گرد، معمولاً از چیزی چسبناک یا غلیظ
یک فرد چاق
قطره بزرگ و گرد، معمولاً از چیزی چسبناک یا ضخیم
لکه های موم از شمع روی پارچه میز چکیده بود.
ریتا یک لکه رنگ روی فرش جدید ریخت.
روی هر سطح یک لکه چسب بزنید و با دقت به هم فشار دهید.
سپس لکه ای از چیزی را دیدم که در آب شناور بود.
ستاره شناسان می گویند که این دنباله دار مانند یک لکه مبهم در آسمان جنوب غربی خواهد بود.
یک لکه صورتی بزرگ در پشت پنجره بود و به او نگاه می کرد.
Thirty-two-year-old Mike Keneally managed to transform himself from a 28-stone blob into a 14-stone hunk.
مایک کنلی سی و دو ساله توانست خود را از یک لکه 28 سنگی به یک قطعه 14 سنگی تبدیل کند.
و سپس نقشه را برداشت و به حباب های سبز و زرد در دریای اژه خیره شد.
برخی از آنها چیزی بیش از حباب های شفاف بی حرکت نبودند.
تنها چیزی که می توانستم طبق معمول با چشمان ورزیده ام ببینم، لکه ها و سایه ها بودند.
یک لکه جوهر
یک لکه صورتی
چراغ های خیابان در دوردست حباب هایی از نور نارنجی بود.
او به من یک حبه بزرگ کرم روی تمشک هایم داد.
یک لکه چسب / رنگ
ای لکه چاق!
نقطه
fleck
فلک
speck
لکه. خال
smudge
لک کردن
dot
خط
streak
لکه
blotch
اسمیر
smear
علامت
blot
لکه دار شدن
ضربه زدن
splotch
دریبل زدن
dab
ضماد کردن
dribble
اسپلاژ
daub
ترکیدن
splodge
پاشیدن
خط تیره
splash
لکه دار کردن
dash
پچ
stain
لک
دست زدن به
speckle
خال
نقطه چشم
داپل
mottle
پیپ
eyespot
پوزخند
dapple
تاری
pip
عیب
smirch
blur
jot
blemish
شخصی
یکی
کل
افسردگی
مقدار کمی