contemplate

base info - اطلاعات اولیه

contemplate - اندیشیدن

verb - فعل

/ˈkɑːntəmpleɪt/

UK :

/ˈkɒntəmpleɪt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [contemplate] در گوگل
description - توضیح

  • فکر کردن به کاری که ممکن است در آینده انجام دهید


  • پذیرش این احتمال که چیزی درست است


  • برای مدتی به طور جدی به چیزی فکر کردن


  • برای مدتی به کسی یا چیزی نگاه کنید که نشان دهد در حال فکر کردن هستید


  • برای در نظر گرفتن یک اقدام احتمالی در آینده یا در نظر گرفتن یک چیز خاص برای مدت طولانی به صورت جدی و آرام


  • برای در نظر گرفتن یک اقدام احتمالی در آینده یا در نظر گرفتن یک چیز خاص برای مدت طولانی به طور جدی

  • A spokeswoman denied that job losses were being contemplated.


    یکی از سخنگویان این موضوع را رد کرد که احتمال کاهش شغل وجود دارد.

  • Though family planning services are theoretically available to them they are not even contemplated at such an early age.


    اگرچه خدمات تنظیم خانواده از نظر تئوری در دسترس آنها است، اما حتی در سنین پایین به آنها فکر نمی شود.

  • The government was contemplating fining anyone who was found within the island's danger zone.


    دولت در فکر جریمه کردن هرکسی بود که در منطقه خطرناک جزیره یافت شود.

  • Meanwhile the audience contemplates his grand opus, wondering what comes next.


    در همین حال، تماشاگران به کارهای بزرگ او فکر می‌کنند و متحیر می‌شوند که بعد از آن چه می‌شود.

  • Run I think now as I sit in the dark contemplating Marcy Lupino.


    فرار کن، فکر می کنم حالا که در تاریکی نشسته ام و به مارسی لوپینو فکر می کنم.

  • Isn't 17 a little young to be contemplating marriage?


    آیا 17 سالگی کمی جوان نیست که به فکر ازدواج باشد؟

  • The dealer contemplated suing the recruitment agency until he found a better job.


    فروشنده به فکر شکایت از آژانس استخدام بود تا اینکه شغل بهتری پیدا کرد.

  • It starts when organizational leaders, planners, and consultants are contemplating the alternatives available to them at a strategic moment.


    زمانی شروع می شود که رهبران، برنامه ریزان و مشاوران سازمانی در حال بررسی گزینه های موجود در یک لحظه استراتژیک هستند.

  • Secondly, we shall need to contemplate the various options available for disposing of the company's properties.


    ثانیاً، ما باید گزینه های مختلف موجود برای دفع اموال شرکت را در نظر بگیریم.

  • Five years back he would not have even contemplated the Wiring Project.


    پنج سال پیش او حتی به پروژه سیم کشی فکر نمی کرد.

  • The rollercoaster stops briefly during each of the loops so that riders can contemplate their own mortality.


    ترن هوایی در طول هر یک از حلقه ها برای مدت کوتاهی متوقف می شود تا سواران بتوانند به مرگ و میر خود فکر کنند.

  • Many years ago he had contemplated writing a book about his childhood.


    او سال ها پیش به نوشتن کتابی درباره دوران کودکی خود فکر کرده بود.

example - مثال
  • You're too young to be contemplating retirement.


    شما خیلی جوان هستید که نمی توانید به بازنشستگی فکر کنید.

  • I have never contemplated living abroad.


    من هرگز به زندگی در خارج از کشور فکر نکرده ام.

  • He continued while she contemplated how to answer.


    او ادامه داد در حالی که او فکر می کرد چگونه پاسخ دهد.

  • The thought of war is too awful to contemplate.


    فکر جنگ بیش از آن وحشتناک است که بتوان به آن فکر کرد.

  • How could you even contemplate such an idea?


    چطور می‌توانستید به چنین ایده‌ای فکر کنید؟

  • I can't contemplate what it would be like to be alone.


    نمی توانم به این فکر کنم که تنها بودن چگونه خواهد بود.

  • She contemplated that things might get even worse.


    او به این فکر کرد که ممکن است اوضاع حتی بدتر شود.

  • to contemplate your future


    تا به آینده خود فکر کنید

  • She lay in bed contemplating.


    او در رختخواب دراز کشیده بود و فکر می کرد.

  • She contemplated him in silence.


    او در سکوت به او فکر کرد.

  • He sat there contemplating his fingernails.


    همان جا نشست و به ناخن هایش فکر کرد.

  • Are you willing to contemplate retraining?


    آیا مایل به فکر بازآموزی هستید؟

  • He was very depressed and even contemplated suicide.


    او بسیار افسرده بود و حتی در فکر خودکشی بود.

  • She contemplated a change of direction in her life


    او در فکر تغییر جهت در زندگی خود بود

  • She was seriously contemplating moving to Mexico.


    او به طور جدی در فکر مهاجرت به مکزیک بود.

  • She was seriously contemplating working abroad.


    او به طور جدی به کار در خارج از کشور فکر می کرد.

  • We're contemplating the possibility of moving house.


    ما در حال بررسی امکان جابجایی خانه هستیم.

  • He's only 55, but he's already contemplating retirement.


    او فقط 55 سال دارد، اما در حال حاضر به بازنشستگی فکر می کند.

  • I'm contemplating going abroad for a year.


    من به مدت یک سال به خارج از کشور فکر می کنم.

  • They were contemplating a move to California.


    آنها در فکر انتقال به کالیفرنیا بودند.

  • It's too awful/horrific/dangerous to contemplate.


    خیلی وحشتناک/وحشتناک/خطرناک است که نمی توان فکر کرد.

  • The owner of the team contemplated moving his football club to another city.


    مالک تیم در فکر انتقال باشگاه فوتبال خود به شهر دیگری بود.

  • Sharon is contemplating going to graduate school.


    شارون در فکر رفتن به مقطع کارشناسی ارشد است.

synonyms - مترادف
  • ponder


    اندیشیدن


  • در نظر گرفتن

  • deliberate


    حساب شده

  • ruminate


    نشخوار کردن

  • meditate


    مدیتیشن


  • مطالعه

  • cogitate


    فکر کردن


  • منعکس کنند


  • وزن کردن

  • muse


    در فکر فرو رفتن


  • سوال


  • مناظره

  • revolve


    بچرخد

  • entertain


    سرگرم کردن


  • فکر


  • دور زدن

  • perpend


    مستحکم کردن

  • eye


    چشم

  • speculate


    حدس و گمان

  • excogitate


    برانگیختن


  • ذهن

  • envision


    تجسم


  • تصویر


  • پیش بینی کنید

  • pore


    منافذ


  • فکر کن

  • mull over


    بجوید

  • chew over


    منعکس کردن




antonyms - متضاد
  • discard


    دور انداختن

  • disregard


    بی توجهی


  • فراموش کردن


  • چشم پوشی

  • neglect


    رد کردن


  • تمسخر

  • scorn


    اندک


  • به دور نگاه کن


  • نادیده گرفتن


  • رد


  • تخفیف

  • discount


    کافر شدن

  • disbelieve


    حذف کردن

  • omit


    اجتناب کردن


  • بی توجه

  • unheed


    مسواک زدن


  • طفره رفتن

  • evade


    توجه نکنید


  • بی خیال


  • به آن توجهی نکنید

  • unmind


    عبور کردن

  • pay no heed to


    جست و خیز کردن


  • از دست دادن

  • skip


    کم محلی کردن


  • نگاه

  • snub


    کوک کردن


  • سوء تفاهم

  • tune out


    میان بر


  • misunderstand


  • bypass


لغت پیشنهادی

mina

لغت پیشنهادی

prong

لغت پیشنهادی

corn