contemplate
contemplate - اندیشیدن
verb - فعل
UK :
US :
فکر کردن به کاری که ممکن است در آینده انجام دهید
پذیرش این احتمال که چیزی درست است
برای مدتی به طور جدی به چیزی فکر کردن
برای مدتی به کسی یا چیزی نگاه کنید که نشان دهد در حال فکر کردن هستید
to spend time considering a possible future action or to consider one particular thing for a long time in a serious and quiet way
برای در نظر گرفتن یک اقدام احتمالی در آینده یا در نظر گرفتن یک چیز خاص برای مدت طولانی به صورت جدی و آرام
to spend time considering a possible future action or to consider one particular thing for a long time in a serious way
برای در نظر گرفتن یک اقدام احتمالی در آینده یا در نظر گرفتن یک چیز خاص برای مدت طولانی به طور جدی
یکی از سخنگویان این موضوع را رد کرد که احتمال کاهش شغل وجود دارد.
Though family planning services are theoretically available to them they are not even contemplated at such an early age.
اگرچه خدمات تنظیم خانواده از نظر تئوری در دسترس آنها است، اما حتی در سنین پایین به آنها فکر نمی شود.
دولت در فکر جریمه کردن هرکسی بود که در منطقه خطرناک جزیره یافت شود.
در همین حال، تماشاگران به کارهای بزرگ او فکر میکنند و متحیر میشوند که بعد از آن چه میشود.
فرار کن، فکر می کنم حالا که در تاریکی نشسته ام و به مارسی لوپینو فکر می کنم.
آیا 17 سالگی کمی جوان نیست که به فکر ازدواج باشد؟
فروشنده به فکر شکایت از آژانس استخدام بود تا اینکه شغل بهتری پیدا کرد.
It starts when organizational leaders, planners, and consultants are contemplating the alternatives available to them at a strategic moment.
زمانی شروع می شود که رهبران، برنامه ریزان و مشاوران سازمانی در حال بررسی گزینه های موجود در یک لحظه استراتژیک هستند.
Secondly, we shall need to contemplate the various options available for disposing of the company's properties.
ثانیاً، ما باید گزینه های مختلف موجود برای دفع اموال شرکت را در نظر بگیریم.
پنج سال پیش او حتی به پروژه سیم کشی فکر نمی کرد.
The rollercoaster stops briefly during each of the loops so that riders can contemplate their own mortality.
ترن هوایی در طول هر یک از حلقه ها برای مدت کوتاهی متوقف می شود تا سواران بتوانند به مرگ و میر خود فکر کنند.
او سال ها پیش به نوشتن کتابی درباره دوران کودکی خود فکر کرده بود.
شما خیلی جوان هستید که نمی توانید به بازنشستگی فکر کنید.
من هرگز به زندگی در خارج از کشور فکر نکرده ام.
او ادامه داد در حالی که او فکر می کرد چگونه پاسخ دهد.
فکر جنگ بیش از آن وحشتناک است که بتوان به آن فکر کرد.
چطور میتوانستید به چنین ایدهای فکر کنید؟
نمی توانم به این فکر کنم که تنها بودن چگونه خواهد بود.
او به این فکر کرد که ممکن است اوضاع حتی بدتر شود.
تا به آینده خود فکر کنید
او در رختخواب دراز کشیده بود و فکر می کرد.
او در سکوت به او فکر کرد.
همان جا نشست و به ناخن هایش فکر کرد.
آیا مایل به فکر بازآموزی هستید؟
او بسیار افسرده بود و حتی در فکر خودکشی بود.
او در فکر تغییر جهت در زندگی خود بود
او به طور جدی در فکر مهاجرت به مکزیک بود.
او به طور جدی به کار در خارج از کشور فکر می کرد.
We're contemplating the possibility of moving house.
ما در حال بررسی امکان جابجایی خانه هستیم.
او فقط 55 سال دارد، اما در حال حاضر به بازنشستگی فکر می کند.
من به مدت یک سال به خارج از کشور فکر می کنم.
آنها در فکر انتقال به کالیفرنیا بودند.
خیلی وحشتناک/وحشتناک/خطرناک است که نمی توان فکر کرد.
مالک تیم در فکر انتقال باشگاه فوتبال خود به شهر دیگری بود.
شارون در فکر رفتن به مقطع کارشناسی ارشد است.
ponder
اندیشیدن
در نظر گرفتن
deliberate
حساب شده
ruminate
نشخوار کردن
meditate
مدیتیشن
مطالعه
cogitate
فکر کردن
منعکس کنند
وزن کردن
muse
در فکر فرو رفتن
سوال
مناظره
revolve
بچرخد
entertain
سرگرم کردن
فکر
دور زدن
perpend
مستحکم کردن
چشم
speculate
حدس و گمان
excogitate
برانگیختن
ذهن
envision
تجسم
تصویر
پیش بینی کنید
pore
منافذ
فکر کن
mull over
بجوید
chew over
منعکس کردن
discard
دور انداختن
disregard
بی توجهی
فراموش کردن
چشم پوشی
neglect
رد کردن
تمسخر
scorn
اندک
به دور نگاه کن
نادیده گرفتن
رد
تخفیف
discount
کافر شدن
disbelieve
حذف کردن
omit
اجتناب کردن
بی توجه
unheed
مسواک زدن
طفره رفتن
evade
توجه نکنید
بی خیال
به آن توجهی نکنید
unmind
عبور کردن
جست و خیز کردن
از دست دادن
skip
کم محلی کردن
نگاه
snub
کوک کردن
سوء تفاهم
tune out
میان بر
misunderstand
bypass
