bigot

base info - اطلاعات اولیه

bigot - متعصب

noun - اسم

/ˈbɪɡət/

UK :

/ˈbɪɡət/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [bigot] در گوگل
description - توضیح
  • someone who is bigoted


    کسی که متعصب است

  • a person who has strong unreasonable beliefs and who does not like other people who have different beliefs or a different way of life


    فردی که دارای باورهای قوی و غیرمنطقی است و افراد دیگری را که عقاید یا شیوه زندگی متفاوتی دارند دوست ندارد.

  • a person who has strong unreasonable ideas, esp. about race or religion and who thinks anyone who does not have the same beliefs is wrong


    فردی که ایده های قوی و غیر منطقی دارد، به ویژه. در مورد نژاد یا مذهب، و اینکه فکر می کند هرکسی که اعتقادات مشابهی ندارد اشتباه می کند

  • He once called liberalism a form of bigotry, but he did not particularly mind being called a bigot himself.


    او زمانی لیبرالیسم را نوعی تعصب نامید، اما به خصوص بدش نمی‌آمد که خودش را متعصب بخوانند.

  • Critics say the mayor is a bigot who is inflaming racial tensions in his city.


    منتقدان می گویند شهردار متعصبی است که به تنش های نژادی در شهرش دامن می زند.

  • What you need to do is be more careful in your scattershot approach to labeling people as bigots.


    کاری که باید انجام دهید این است که در رویکرد پراکنده خود برای برچسب زدن افراد متعصب دقت بیشتری داشته باشید.

  • The clergy, bigots and hypocrites, stirred up the people he charged.


    روحانیت متعصب و منافق، مردم را تحریک کردند، او تدارک دید.

  • Toward the end of the campaign he was reported to have called Jeff a white homophobic bigot


    در اواخر کمپین، گزارش شد که او جف را یک سفیدپوست و متعصب همجنسگرا هراس خطاب کرده است.

  • a religious bigot


    متعصب مذهبی

  • Religious bigots have often employed the cunning device of converting other people's heroes into villains, to suit their own purposes.


    متعصبان مذهبی اغلب از ابزار حیله گر تبدیل قهرمانان دیگران به شرور استفاده می کنند تا با اهداف خود مطابقت داشته باشند.

  • We must seek out the bigots from wherever they are-even those above the law.


    ما باید متعصبان را از هر کجا که هستند جستجو کنیم، حتی آنهایی که فراتر از قانون هستند.

  • Chuck is short for Charlie, and Charlie is the old code name for a down-home white bigot.


    چاک مخفف چارلی است و چارلی نام رمز قدیمی یک متعصب سفیدپوست خانه‌دار است.

  • Possible fools with bigots for fathers, losers for husbands, and mean mortal hours.


    احمق های احتمالی با تعصب برای پدران، بازنده ها برای شوهران، و پست، ساعات فانی.

example - مثال
  • a racist bigot


    یک متعصب نژادپرست

  • an anti-Catholic/anti-Muslim/anti-gay bigot


    یک متعصب ضد کاتولیک/ضد مسلمانان/ضد همجنسگرایان

  • a religious bigot


    متعصب مذهبی

  • He was known to be a loud-mouthed, opinionated bigot.


    او به عنوان فردی متعصب دمدمی مزاج معروف بود.

  • Some of the townspeople are bigots who call foreigners terrible names.


    برخی از مردم شهر متعصبی هستند که خارجی ها را با نام های وحشتناک صدا می کنند.

  • He was removed from the committee for making bigoted remarks.


    او به دلیل اظهارات متعصبانه از کمیته حذف شد.

synonyms - مترادف
  • racist


    نژاد پرست

  • racialist


    نژادپرست

  • chauvinist


    شوونیست

  • sexist


    جنسیتی

  • segregationist


    جدایی طلب

  • homophobe


    همجنسگرا

  • persecutor


    آزار دهنده

  • intolerant


    بی تحمل

  • jingoist


    جینگویست

  • MCP


    MCP

  • anti-Semite


    ضد یهود

  • prejudiced person


    فرد متعصب

  • male chauvinist pig


    خوک نر شوونیست

  • xenophobe


    بیگانه هراسی

  • supremacist


    برتری طلب

  • white supremacist


    برتری طلب سفید پوست

  • jingo


    جینگو

  • patriarchist


    پدرسالار

  • nationalist


    ملی گرا

  • superpatriot


    ابروطن پرست

  • anti-feminist


    ضد زن

  • woman-hater


    زن متنفر

  • misogynist


    زن گریز

  • flag-waver


    پرچم گردان

  • fanatic


    متعصب

  • klansperson


    klansperson

  • doctrinaire


    دکترینر

  • diehard


    جان سخت

  • sectarian


    فرقه ای

  • masculist


    مردانه

  • male chauvinist


    شوونیست مرد

antonyms - متضاد
  • humanitarian


    بشردوستانه


  • لیبرال


  • در حد متوسط

  • tolerator


    تحمل کننده


  • محافظه کار


  • حریف

  • nonsectarian


    غیر فرقه ای

لغت پیشنهادی

angularity

لغت پیشنهادی

unconsciousness

لغت پیشنهادی

Americanization