possible
possible - ممکن است
adjective - صفت
UK :
US :
عدم امکان
---
اگر چیزی امکان پذیر باشد، می توان آن را انجام داد یا به دست آورد
یک پاسخ احتمالی، علت و غیره ممکن است درست باشد
یک رویداد یا چیزی ممکن است رخ دهد یا وجود داشته باشد
اگر ایده یا طرحی قابل اجرا باشد، امکان پذیر است و می توانید راه عملی برای انجام آن پیدا کنید
ممکن است و احتمالاً موفق است، و بنابراین ارزش انجام دادن دارد
یک طرح، سیستم یا راه حل قابل اجرا، برنامه ای است که می تواند انجام شود یا استفاده شود
اگر کاری قابل انجام است، پول، انرژی یا مهارت کافی برای انجام آن دارید
قابل دستیابی است
اگر چیزی واقع بینانه باشد، منطقی به نظر می رسد که فکر کنیم می توان آن را انجام داد یا به دست آورد
کسی یا چیزی که ممکن است برای یک هدف خاص مناسب یا قابل قبول باشد
می تواند انجام شود یا به دست آید یا بتواند وجود داشته باشد
به همان اندازه، سریع، زود، و غیره که ممکن است اتفاق بیفتد یا انجام شود
که ممکن است اتفاق بیفتد یا نباشد
که می توان انجام داد یا به آن دست یافت، یا ممکن است وجود داشته باشد
که ممکن است اتفاق بیفتد یا وجود داشته باشد
سفر به سیارات دیگر ممکن است به زودی امکان پذیر شود.
باید هر چه سریعتر او را به بیمارستان برسانیم.
ما در اسرع وقت به همه شکایات رسیدگی خواهیم کرد.
من قصد داشتم تا حد امکان کمتر بگویم.
در صورت امکان می خواهم تا ساعت 5 برگردم.
لطفا در اسرع وقت پاسخ خود را به من اطلاع دهید.
تغییرات تکنولوژیکی و تأثیرات احتمالی آنها بر زندگی ما
امکان برنده شدن بیش از یک نفر در مسابقه وجود دارد.
چه چیزی این امکان را برای گوینده فراهم می کند که این موضوع را به شنونده منتقل کند؟
حوادث همیشه در صنایع سنگین مانند معدن امکان پذیر است.
پژواک سیگنال آنها را در مورد طعمه احتمالی، در محدوده 80-90 متری در آب های کم عمق هشدار می دهد.
بنابراین جلوگیری از توسعه بر اساس اصل احتیاط آسان تر است تا اینکه به دنبال راه حل های ممکن باشیم.
It is therefore easier to prevent development on the basis of the precautionary principle rather than look for possible solutions.
این احتمال وجود دارد که بچه ها هنوز زنده باشند.
طوفان ناگهانی برف همیشه در این زمان از سال امکان پذیر است.
آنها تا آنجا که ممکن است بدون شکافتن درزها منحصر به فرد هستند.
New technology has made it possible to communicate more easily.
فناوری جدید امکان برقراری ارتباط را آسانتر کرده است.
رسیدن به آنجا با اتوبوس امکان پذیر است.
از نظر فیزیکی نمی توان همه اینها را تا پایان هفته تمام کرد.
آیا ممکن است من برای او پیام بگذارم؟
این بدون شما ممکن نبود
در صورت امکان می خواهم پول را تا هفته آینده برگردانم.
سعی کنید در صورت امکان از دست دادن عصبانیت خودداری کنید (= اگر می توانید).
تا حد امکان از وسایل حمل و نقل عمومی استفاده کنید (= وقتی می توانید).
پزشکان هر کاری که از نظر انسانی ممکن بود برای نجات او انجام دادند.
ما هر لحظه ممکن را در ساحل گذراندیم.
Expansion was made possible by the investment of government money.
توسعه با سرمایه گذاری پول دولت امکان پذیر شد.
این فیلم بهتر از چیزی بود که فکرش را می کردم.
عوارض جانبی احتمالی دارو
رئیس جمهور احتمالی آینده
یخبندان ممکن است، اگرچه بعید است، در این زمان از سال.
احتمال طغیان مجدد رودخانه وجود دارد.
فقط این امکان وجود دارد که من به آنها دستورالعمل اشتباه داده باشم.
«ممکن است اشتباه کنید، البته!» «ممکن است، اما من شک دارم.»
به جز بیتلز، هیچ گروه دیگری به این سرعت موفق نشده است.
«فکر میکنی او استعفا میدهد؟» «هر چیزی در مورد او ممکن است.»
یک نتیجه / اثر / پیامد احتمالی
ما باید هر سناریو ممکنی را بررسی کنیم.
چندین توضیح محتمل وجود دارند.
لطفاً راه های ممکنی را برای بهبود برنامه موجود پیشنهاد دهید.
یک راه حل ممکن
یک علت/دلیل احتمالی…
این بهترین سورپرایز ممکنی بود که کسی می توانست به من بدهد.
چمدان خود را تا آخرین لحظه ممکن رها نکنید.
جیکوبز با حداکثر مجازات ممکن یعنی پنج سال زندان مواجه است.
سفارش شما را در اسرع وقت به دست شما خواهیم رساند.
سعی کنید تا حد امکان جزئیات بیشتری را در پاسخ خود بیان کنید.
feasible
شدنی
achievable
قابل دستیابی
practicable
قابل اجرا
viable
قابل دوام
attainable
realisableUK
realisableUK
قابل تحقق ایالات متحده
realizableUS
قابل مدیریت
workable
مصلحت
doable
امیدوار کننده
manageable
قابل انجام است
expedient
در دسترس
obtainable
در محدوده امکان
promising
بر
در کارت ها
شانس
within the bounds of possibility
روی کارت ها
within the realms of possibility
قابل انجام
واقع بین
معقول
odds-on
قابل دسترس
کاربردی
accomplishable
قابل دریافت
realistic
قابل برنده شدن
ممکن
reachable
acquirable
gettable
winnable
accessible
conceivable
غیر ممکن
impracticable
غیر عملی
unattainable
دست نیافتنی
unfeasible
غیر قابل اجرا
undoable
غیر قابل انجام
unreasonable
غیر منطقی
unviable
غیر قابل دوام
inconceivable
غیر قابل تصور
unimaginable
غیر محتمل
unthinkable
غیر قابل حل
improbable
غیر قابل نفوذ
insolvable
غلبه ناپذیر
impervious
بلا استفاده
insuperable
غیر قابل تحقق
ungettable
غیر قابل عبور
unobtainable
نومید
unsolvable
غیر قابل قبول
illogical
unworkable
useless
impractical
irresolvable
unrealizable
insurmountable
nonviable
hopeless
implausible
irrealizable
inexecutable
unachievable
unpractical