expansion

base info - اطلاعات اولیه

expansion - گسترش

noun - اسم

/ɪkˈspænʃn/

UK :

/ɪkˈspænʃn/

US :

family - خانواده
expandable
قابل گسترش
expand
بسط دادن
google image
نتیجه جستجوی لغت [expansion] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف

  • رشد

  • enlargement


    بزرگ شدن

  • augmentation


    افزایش


  • توسعه


  • افزایش دادن

  • aggrandisementUK


    بزرگنمایی انگلستان

  • aggrandizementUS


    بزرگنمایی ایالات متحده

  • buildup


    ساختن

  • elaboration


    پیچیدگی

  • escalation


    تشدید

  • expanse


    وسعت


  • افزونه

  • progression


    پیشرفت


  • گسترش

  • accession


    الحاق

  • accretion


    برافزایش

  • accrual


    تعهد

  • boost


    تقویت

  • magnification


    بزرگنمایی

  • multiplication


    ضرب

  • mushrooming


    قارچ زایی

  • proliferation


    بالا آمدن


  • متورم شدن

  • swell


    جوانه زدن


  • انتشار

  • advancement


    تنوع بخشی

  • amplification


  • buildout


  • burgeoning


  • diffusion


  • diversification


antonyms - متضاد

  • کاهش


  • نزول کردن


  • کاهش می یابد

  • mitigation


    تخفیف

  • alleviation


    تسهیل

  • diminution


    سقوط

  • easing


    روشن شدن

  • falloff


    فرسایش

  • lessening


    رها کردن

  • lightening


    پایین آوردن

  • abatement


    به حداقل رساندن انگلستان

  • attrition


    به حداقل رساندن ایالات متحده

  • decrement


    اعتدال

  • diminishment


    رکود


  • پسرفت


  • انقباض

  • lowering


    بریده بریده

  • minimisingUK


    بازگشت

  • minimizingUS


    کناره گیری

  • moderation


    کاهش در اندازه

  • stagnation


  • regress


  • regression


  • retrogression


  • shrinkage


  • slash


  • drop-off


  • reversion




  • retrogradation


لغت پیشنهادی

ah

لغت پیشنهادی

escalates

لغت پیشنهادی

insured