superhuman

base info - اطلاعات اولیه

superhuman - فوق بشری

adjective - صفت

/ˌsuːpərˈhjuːmən/

UK :

/ˌsuːpəˈhjuːmən/

US :

family - خانواده
human
انسان
humanism
اومانیسم
humanity
بشریت
inhumanity
غیر انسانی
humanitarian
بشردوستانه
humanitarianism
انسان دوستی
humankind
نوع بشر
humanoid
انسان نما
subhuman
مادون انسانی
humane
انسانی
inhumane
انسانی کردن
humanize
به صورت انسانی
humanly
---
inhumanly
---
humanely
---
inhumanely
---
google image
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [superhuman] در گوگل
description - توضیح
  • much greater than ordinary human powers or abilities


    بسیار بیشتر از قدرت یا توانایی های معمولی انسان است

  • having more powers than or seeming outside the powers of a human


    داشتن قدرتی بیشتر از یا به نظر می رسد خارج از قدرت یک انسان است

  • having or needing powers or abilities that are greater than those of most people


    داشتن یا نیاز به قدرت ها یا توانایی هایی که بیشتر از قدرت های بیشتر مردم است

  • A fire would always be an easy thing from which a superhuman creature like the monster could escape.


    آتش همیشه یک چیز آسان است که موجودی فوق بشری مانند هیولا می تواند از آن فرار کند.

  • They seem to believe that pop-culture celebrities are superhuman creatures.


    به نظر می رسد آنها معتقدند که سلبریتی های فرهنگ پاپ موجوداتی مافوق بشر هستند.

  • The government asked them like the peasants, to make superhuman efforts.


    دولت از آنها خواست مانند دهقانان تلاش های فوق بشری انجام دهند.

  • People linked to each other through this incredible almost superhuman need.


    مردم از طریق این نیاز باورنکردنی تقریبا مافوق بشری با یکدیگر مرتبط شدند.

  • When you're superhuman, so little seems worth the bother.


    وقتی مافوق انسان هستی، به نظر می رسد کمی ارزش آزار دادن را داشته باشد.

  • As it deepens towards black it assumes overtones of a superhuman sorrow.


    همانطور که به سمت سیاهی عمیق می شود، مایه غم و اندوهی فوق بشری به خود می گیرد.

  • Stripped of legend and reduced to his proper historical proportions, Richard retains an almost superhuman stature.


    ریچارد که از افسانه تهی شده و به نسبت تاریخی مناسب خود تقلیل یافته است، قامتی تقریباً مافوق بشری را حفظ کرده است.

example - مثال
  • superhuman strength


    قدرت مافوق بشری

  • It took an almost superhuman effort to contain his anger.


    تلاشی تقریباً فرا انسانی برای مهار خشم او لازم بود.

  • I'll never get all this work done in a week - I'm not superhuman!


    من هرگز این همه کار را در یک هفته انجام نمی دهم - من فوق بشر نیستم!

  • Thanks to the superhuman efforts of local volunteers, aid is now getting through to the disaster areas.


    به لطف تلاش های مافوق بشری داوطلبان محلی، کمک ها اکنون به مناطق حادثه دیده می رسد.

  • Cops say he exhibited superhuman strength in resisting arrest.


    پلیس می گویند که او قدرت مافوق بشری در مقاومت در برابر دستگیری از خود نشان داد.

synonyms - مترادف
  • prodigious


    شگفت انگیز

  • heroic


    قهرمانانه

  • phenomenal


    فوق العاده

  • immense


    عظیم

  • godlike


    خداگونه


  • استثنایی

  • exceptional


    خارق العاده


  • عالی


  • هرکول

  • stupendous


    قادر مطلق

  • herculean


    سرسام آور

  • supreme


    مهیب

  • omnipotent


    قابل توجه

  • staggering


    بیونیک

  • Herculean


    خداپسندانه

  • formidable


    فراتر از انسان


  • متعالی

  • bionic


    بیشتر از انسان

  • godly



  • transcendent



antonyms - متضاد

  • میانگین

  • unremarkable


    غیر قابل توجه


  • مشترک

  • earthly


    زمینی


  • طبیعی


  • معمولی


  • عادی


  • غیر استثنایی

  • commonplace


    هر روز

  • unexceptional


    روال


  • منثور


  • استاندارد

  • prosaic


    متوسط


  • روز کاری

  • mediocre


    زمزمه

  • workaday


    نامشخص

  • humdrum


    معمول

  • undistinguished


    بي تفاوت


  • جلگه

  • indifferent


    مرسوم

  • plain


    روزی

  • customary


    موجودی

  • quotidian


    آشنا


  • عادت کرده


  • عمومی

  • habitual


    زود زود

  • accustomed


    متعصب


  • سنتی


  • wonted



لغت پیشنهادی

cultivates

لغت پیشنهادی

rapped

لغت پیشنهادی

bombastic