abjure

base info - اطلاعات اولیه

abjure - چشم پوشی کردن

verb - فعل

/əbˈdʒʊr/

UK :

/əbˈdʒʊə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [abjure] در گوگل
description - توضیح

  • به طور علنی اعلام کنید که از یک باور یا روش رفتاری خاص دست بردارید

  • to say formally or publicly that you no longer agree with a belief or way of behaving


    به طور رسمی یا علنی بگویید که دیگر با یک باور یا شیوه رفتار موافق نیستید

  • She can not abjure, give up control the force by which she is possessed.


    او نمی تواند تسلیم شود، تسلیم شود، نیرویی که توسط آن تسخیر شده است را کنترل کند.

  • Myln was a former priest who had abjured in the early 1540s.


    میلن یک کشیش سابق بود که در اوایل دهه 1540 کناره گیری کرده بود.

  • I would abjure my art then and there leave off cursing, leave off binding fast and loose with spells.


    آن وقت و آنجا از هنرم چشم پوشی می کردم، نفرین کردن را کنار می گذاشتم، صحافی را سریع و با طلسم رها می کردم.

  • The top echelons of the civil service have generally abjured responsibility for policy decisions.


    رده‌های بالای خدمات ملکی عموماً مسئولیت تصمیم‌گیری‌های سیاستی را سلب کرده‌اند.

  • But he had a mild, good-humoured, articulate side verging on the academic abjuring the sensational.


    اما او جنبه ملایم، خوش‌خوش و خوش‌بینانه‌ای داشت که در سطح آکادمیک قرار می‌گرفت و از هیجان‌انگیز بودن طفره می‌رفت.

example - مثال
  • He abjured his religion/his life of dissipation.


    او از دین خود/زندگی پراکنده خود چشم پوشی کرد.

synonyms - مترادف
  • renounce


    صرف نظر کردن

  • abnegate


    نفی کردن


  • انکار

  • forswear


    قسم خوردن


  • رد کردن


  • رها کردن

  • disavow


    انکار کردن

  • relinquish


    سلب مسئولیت

  • repudiate


    لگد زدن

  • disclaim


    انصراف دادن


  • پس گرفتن

  • recant


    اجتناب

  • retract


    سودآور

  • eschew


    دست برداشتن از

  • forsake


    فحش دادن

  • gainsay


    تسلیم شدن


  • لغو

  • disown


    طرد کردن


  • نگفتن

  • foreswear


    کنار کشیدن

  • renege


    اجتناب کردن

  • repeal


    رها شدن از

  • spurn


    پرتاب کردن

  • unsay


    خودداری


  • نادیده گرفتن


  • disaffirm


  • dispense with



  • refrain


  • renege on


antonyms - متضاد
  • bow to


    تعظیم به


  • تسلیم شدن


  • ارائه به

  • succumb to


    تسلیم شدن به

  • surrender to


    تایید کنید


  • پایبند باشد


  • اجازه

  • adhere to


    تاکید بر انگلستان


  • تاکید ایالات متحده

  • emphasiseUK


    تشخیص انگلستان

  • emphasizeUS


    ایالات متحده را بشناسد

  • recogniseUK


    بازده

  • recognizeUS


    استفاده کنید


  • افراط کردن

  • use


    ادامه هید

  • indulge


    پذیرفتن


  • خواستن


  • انجام دادن


  • صورت

  • do


    تشويق كردن


  • ملاقات


  • افراط در


  • indulge in


لغت پیشنهادی

disposed

لغت پیشنهادی

alphabet

لغت پیشنهادی

differ