accretion

base info - اطلاعات اولیه

accretion - برافزایش

noun - اسم

/əˈkriːʃn/

UK :

/əˈkriːʃn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accretion] در گوگل
description - توضیح

  • لایه ای از یک ماده که به آرامی روی چیزی ایجاد می شود

  • a gradual process by which new things are added and something gradually changes or gets bigger


    فرآیندی تدریجی که در آن چیزهای جدید اضافه می شود و چیزی به تدریج تغییر می کند یا بزرگتر می شود


  • افزایش آهسته و تدریجی در مقدار، سطح، ارزش و غیره

  • a gradual increase or growth by the addition of new layers or parts


    افزایش یا رشد تدریجی با افزودن لایه ها یا قطعات جدید


  • افزایش تدریجی مقدار، سطح یا ارزش چیزی

  • The public sector continued to grow through a process of bureaucratic accretion financed by economic growth.


    بخش عمومی از طریق فرآیند افزایش بوروکراتیک که توسط رشد اقتصادی تأمین مالی می شد به رشد خود ادامه داد.

  • This is perhaps because the later accretions are somewhat dwarfed amid the towering Gothic architecture.


    این شاید به این دلیل است که برافراشته های بعدی در میان معماری برجسته گوتیک تا حدودی کوتوله شده اند.

  • The surface of the Moon is the result of accretion and of subsequent impacts and slow-acting erosional processes.


    سطح ماه نتیجه برافزایش و ضربه های بعدی و فرآیندهای فرسایشی کند اثر است.

  • Erosion or accretion of sand by wind action is evident throughout and soil genesis is truncated by erosion or fossilised by deposition.


    فرسایش یا تجمع شن و ماسه در اثر عمل باد در سراسر آن مشهود است و پیدایش خاک در اثر فرسایش کوتاه شده یا در اثر رسوب فسیل شده است.

  • Coral growth and the accretion of sediments in coastal mangroves will compensate.


    رشد مرجان ها و تجمع رسوبات در حراهای ساحلی جبران خواهد شد.

example - مثال
  • the accretion of sand by wind action


    تجمع شن و ماسه توسط باد

  • The fund was increased by the accretion of new shareholders.


    این صندوق با افزایش سهامداران جدید افزایش یافت.

  • The room hadn't been cleaned for years and showed several accretions of dirt and dust.


    اتاق سال‌ها بود که تمیز نشده بود و چندین تجمع خاک و گرد و غبار را نشان می‌داد.

  • All that matters is the quiet accretion of wealth and the dedicated pursuit of commerce.


    تنها چیزی که اهمیت دارد، افزایش بی سروصدا ثروت و پیگیری اختصاصی تجارت است.

synonyms - مترادف

  • افزایش دادن


  • رشد

  • accumulation


    انباشت

  • augmentation


    افزایش

  • accrual


    تعهد


  • علاوه بر این

  • enlargement


    بزرگ شدن


  • گسترش


  • کسب کردن

  • proliferation


    بالا آمدن


  • مکمل

  • supplement


    توسعه


  • در حال رشد


  • الحاقیه

  • increment


    انباشته کردن

  • addendum


    انباشته شدن

  • amassing


    تقویت

  • amassment


    جمع آوری

  • boost


    تجمع

  • collecting


    تشکیل

  • cumulation


    بالا بردن


  • بیشتر

  • gathering


    به علاوه

  • heightening


    گام بردارید


  • گواهی


  • قارچ زایی



  • uptick


  • deposition


  • mushrooming


antonyms - متضاد
  • abatement


    کاهش


  • کاهش می یابد


  • نزول کردن

  • decrement


    تخلیه

  • depletion


    رها کردن

  • diminishment


    سقوط

  • diminution


    ضرر - زیان

  • drop-off


    پایین آوردن


  • انقباض

  • falloff


    کناره گیری

  • lessening


    فرسایش


  • پوسیدگی

  • lowering


    کسر


  • افسردگی

  • shrinkage


    فرورفتگی


  • مصرف

  • attrition


    رو به کاهش است

  • decay


    مخارج

  • deduction


    تضعیف شدن


  • فرسودگی

  • erosion


    فروکش


  • اختصار

  • dent



  • dwindling


  • expenditure


  • weakening


  • exhaustion


  • ebb


  • contraction


  • declining


لغت پیشنهادی

or

لغت پیشنهادی

brigadier

لغت پیشنهادی

olive