accretion
accretion - برافزایش
noun - اسم
UK :
US :
لایه ای از یک ماده که به آرامی روی چیزی ایجاد می شود
فرآیندی تدریجی که در آن چیزهای جدید اضافه می شود و چیزی به تدریج تغییر می کند یا بزرگتر می شود
افزایش آهسته و تدریجی در مقدار، سطح، ارزش و غیره
افزایش یا رشد تدریجی با افزودن لایه ها یا قطعات جدید
افزایش تدریجی مقدار، سطح یا ارزش چیزی
The public sector continued to grow through a process of bureaucratic accretion financed by economic growth.
بخش عمومی از طریق فرآیند افزایش بوروکراتیک که توسط رشد اقتصادی تأمین مالی می شد به رشد خود ادامه داد.
This is perhaps because the later accretions are somewhat dwarfed amid the towering Gothic architecture.
این شاید به این دلیل است که برافراشته های بعدی در میان معماری برجسته گوتیک تا حدودی کوتوله شده اند.
The surface of the Moon is the result of accretion and of subsequent impacts and slow-acting erosional processes.
سطح ماه نتیجه برافزایش و ضربه های بعدی و فرآیندهای فرسایشی کند اثر است.
Erosion or accretion of sand by wind action is evident throughout and soil genesis is truncated by erosion or fossilised by deposition.
فرسایش یا تجمع شن و ماسه در اثر عمل باد در سراسر آن مشهود است و پیدایش خاک در اثر فرسایش کوتاه شده یا در اثر رسوب فسیل شده است.
رشد مرجان ها و تجمع رسوبات در حراهای ساحلی جبران خواهد شد.
تجمع شن و ماسه توسط باد
این صندوق با افزایش سهامداران جدید افزایش یافت.
اتاق سالها بود که تمیز نشده بود و چندین تجمع خاک و گرد و غبار را نشان میداد.
تنها چیزی که اهمیت دارد، افزایش بی سروصدا ثروت و پیگیری اختصاصی تجارت است.
افزایش دادن
رشد
accumulation
انباشت
augmentation
افزایش
accrual
تعهد
علاوه بر این
enlargement
بزرگ شدن
گسترش
کسب کردن
proliferation
بالا آمدن
مکمل
supplement
توسعه
در حال رشد
الحاقیه
increment
انباشته کردن
addendum
انباشته شدن
amassing
تقویت
amassment
جمع آوری
boost
تجمع
collecting
تشکیل
cumulation
بالا بردن
بیشتر
gathering
به علاوه
heightening
گام بردارید
گواهی
قارچ زایی
uptick
deposition
mushrooming
abatement
کاهش
کاهش می یابد
نزول کردن
decrement
تخلیه
depletion
رها کردن
diminishment
سقوط
diminution
ضرر - زیان
drop-off
پایین آوردن
انقباض
falloff
کناره گیری
lessening
فرسایش
پوسیدگی
lowering
کسر
افسردگی
shrinkage
فرورفتگی
مصرف
attrition
رو به کاهش است
decay
مخارج
deduction
تضعیف شدن
فرسودگی
erosion
فروکش
اختصار
dent
dwindling
expenditure
weakening
exhaustion
ebb
contraction
declining