animated

base info - اطلاعات اولیه

animated - متحرک

adjective - صفت

/ˈænɪmeɪtɪd/

UK :

/ˈænɪmeɪtɪd/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [animated] در گوگل
description - توضیح

  • نشان دادن علاقه و انرژی زیاد


  • پر از علاقه و انرژی

  • Animated films, drawings, models, etc. are ones that are photographed or created by a computer and shown in a way that makes them move.


    فیلم‌های متحرک، نقاشی‌ها، مدل‌ها و غیره، فیلم‌هایی هستند که توسط رایانه عکس‌برداری یا ایجاد می‌شوند و به گونه‌ای نمایش داده می‌شوند که باعث حرکت آن‌ها شود.

  • An animated movie or cartoon, is made up of a series of slightly different drawings of people animals, and objects that make them appear to move.


    یک فیلم یا کارتون متحرک از مجموعه‌ای از نقاشی‌های کمی متفاوت از افراد، حیوانات و اشیاء تشکیل شده است که آنها را متحرک نشان می‌دهد.

  • As he talked about her his face became animated.


    وقتی درباره او صحبت می کرد، چهره اش متحرک شد.

  • Yet in the 1870s, Batty Green was the centre of animated activity.


    با این حال در دهه 1870، باتی گرین مرکز فعالیت های انیمیشن بود.

  • Hilda seemed to be getting more animated as her own bafflement and distress increased.


    به نظر می رسید که هیلدا با افزایش گیجی و ناراحتی خود، متحرک تر می شود.

  • Peter was engaged in an animated conversation at the bar.


    پیتر در نوار مشغول گفتگوی متحرک بود.

  • The two Americans were having an animated discussion about basketball.


    دو آمریکایی در حال گفتگوی متحرک در مورد بسکتبال بودند.

  • Stephan's animated eyes widened at the mention of Patricia.


    چشمان متحرک استفان با ذکر پاتریشیا گرد شد.

  • Mike tends to be more animated in the presence of women.


    مایک در حضور زنان بیشتر متحرک است.

  • Broadly speaking, constructing an animated movie such as Tom and Jerry, can be broken into three main procedures.


    به طور کلی، ساخت یک فیلم انیمیشن مانند تام و جری را می توان به سه رویه اصلی تقسیم کرد.

  • Although the music was animated, only the arms moved.


    اگرچه موسیقی متحرک بود، اما فقط بازوها حرکت می کردند.

  • Warner Brothers has bought the rights to the animated Oscar winner.


    برادران وارنر حقوق برنده اسکار انیمیشن را خریداری کرده است.

  • As the evening went on she became quite animated, talking and laughing with the other girls.


    با گذشت عصر، او کاملاً متحرک شد، با دختران دیگر صحبت می کرد و می خندید.

example - مثال
  • an animated discussion/conversation


    یک بحث/مکالمه متحرک

  • Her face suddenly became animated.


    صورتش ناگهان متحرک شد.

  • Mark was beginning to sound animated.


    مارک شروع به پخش انیمیشن کرده بود.

  • Sounds of animated conversation and laughter came from the next room.


    صداهای گفتگو و خنده متحرک از اتاق بغلی می آمد.

  • animated cartoons/graphics/models


    کارتون/گرافیک/مدل متحرک

  • There was an extremely animated discussion on the subject.


    یک بحث بسیار متحرک در مورد این موضوع وجود داشت.

  • They must have been having an interesting conversation - they both looked very animated.


    آنها باید گفتگوی جالبی داشته اند - هر دو بسیار متحرک به نظر می رسیدند.

  • We had a very animated discussion.


    بحث بسیار متحرکی داشتیم.

synonyms - مترادف
  • lively


    زنده

  • spirited


    نجیب


  • فعال

  • energetic


    پر انرژی

  • excited


    برانگیخته

  • enthusiastic


    مشتاق

  • vigorous


    قوی

  • vibrant


    پر جنب و جوش

  • vivacious


    سرزنده

  • buoyant


    شناور

  • dynamic


    پویا

  • passionate


    پرشور

  • sprightly


    با شکوه

  • ardent


    هوادار

  • fervent


    تند

  • airy


    با روحیه بالا


  • سریع

  • brisk


    خوش ذوق


  • پر سر و صدا

  • high-spirited


    فنری


  • جوشان

  • zestful


    پر نشاط

  • zippy


    واضح

  • bouncy


    آتشین

  • effervescent


    نیرومند

  • exuberant


    سرشار از زندگی

  • vivid


    گرم شده است

  • fiery


  • forceful



  • heated


antonyms - متضاد
  • lifeless


    بی جان

  • inactive


    غیر فعال

  • lethargic


    بی حال

  • listless


    بی تفاوت

  • apathetic


    مرده


  • فقیر

  • inanimate


    سست

  • lackadaisical


    از بین رفتن

  • languid


    سربی

  • languishing


    لنگی

  • languorous


    بی روح

  • leaden


    پوچ

  • limp


    حوصله سر بر

  • spiritless


    افسرده

  • vapid


    کدر

  • boring


    یکنواخت

  • dejected


    منفعل

  • depressed


    تنبل

  • dull


    غمگین

  • monotonous


    ناامید

  • passive


    بدبخت

  • lazy


    پایین افتاده

  • sluggish


    بي تفاوت

  • sad


    ناراضی

  • despondent


    سوزناک

  • gloomy


  • miserable


  • downcast


  • indifferent


  • unhappy


  • torpid


لغت پیشنهادی

at-home

لغت پیشنهادی

exacerbated

لغت پیشنهادی

retention