animated
animated - متحرک
adjective - صفت
UK :
US :
نشان دادن علاقه و انرژی زیاد
پر از علاقه و انرژی
Animated films, drawings, models, etc. are ones that are photographed or created by a computer and shown in a way that makes them move.
فیلمهای متحرک، نقاشیها، مدلها و غیره، فیلمهایی هستند که توسط رایانه عکسبرداری یا ایجاد میشوند و به گونهای نمایش داده میشوند که باعث حرکت آنها شود.
An animated movie or cartoon, is made up of a series of slightly different drawings of people animals, and objects that make them appear to move.
یک فیلم یا کارتون متحرک از مجموعهای از نقاشیهای کمی متفاوت از افراد، حیوانات و اشیاء تشکیل شده است که آنها را متحرک نشان میدهد.
وقتی درباره او صحبت می کرد، چهره اش متحرک شد.
با این حال در دهه 1870، باتی گرین مرکز فعالیت های انیمیشن بود.
به نظر می رسید که هیلدا با افزایش گیجی و ناراحتی خود، متحرک تر می شود.
Peter was engaged in an animated conversation at the bar.
پیتر در نوار مشغول گفتگوی متحرک بود.
The two Americans were having an animated discussion about basketball.
دو آمریکایی در حال گفتگوی متحرک در مورد بسکتبال بودند.
چشمان متحرک استفان با ذکر پاتریشیا گرد شد.
مایک در حضور زنان بیشتر متحرک است.
Broadly speaking, constructing an animated movie such as Tom and Jerry, can be broken into three main procedures.
به طور کلی، ساخت یک فیلم انیمیشن مانند تام و جری را می توان به سه رویه اصلی تقسیم کرد.
اگرچه موسیقی متحرک بود، اما فقط بازوها حرکت می کردند.
برادران وارنر حقوق برنده اسکار انیمیشن را خریداری کرده است.
با گذشت عصر، او کاملاً متحرک شد، با دختران دیگر صحبت می کرد و می خندید.
an animated discussion/conversation
یک بحث/مکالمه متحرک
صورتش ناگهان متحرک شد.
مارک شروع به پخش انیمیشن کرده بود.
صداهای گفتگو و خنده متحرک از اتاق بغلی می آمد.
animated cartoons/graphics/models
کارتون/گرافیک/مدل متحرک
There was an extremely animated discussion on the subject.
یک بحث بسیار متحرک در مورد این موضوع وجود داشت.
They must have been having an interesting conversation - they both looked very animated.
آنها باید گفتگوی جالبی داشته اند - هر دو بسیار متحرک به نظر می رسیدند.
بحث بسیار متحرکی داشتیم.
lively
زنده
spirited
نجیب
فعال
energetic
پر انرژی
excited
برانگیخته
enthusiastic
مشتاق
vigorous
قوی
vibrant
پر جنب و جوش
vivacious
سرزنده
buoyant
شناور
dynamic
پویا
passionate
پرشور
sprightly
با شکوه
ardent
هوادار
fervent
تند
airy
با روحیه بالا
سریع
brisk
خوش ذوق
پر سر و صدا
high-spirited
فنری
جوشان
zestful
پر نشاط
zippy
واضح
bouncy
آتشین
effervescent
نیرومند
exuberant
سرشار از زندگی
vivid
گرم شده است
fiery
forceful
heated
lifeless
بی جان
inactive
غیر فعال
lethargic
بی حال
listless
بی تفاوت
apathetic
مرده
فقیر
inanimate
سست
lackadaisical
از بین رفتن
languid
سربی
languishing
لنگی
languorous
بی روح
leaden
پوچ
limp
حوصله سر بر
spiritless
افسرده
vapid
کدر
boring
یکنواخت
dejected
منفعل
depressed
تنبل
dull
غمگین
monotonous
ناامید
passive
بدبخت
lazy
پایین افتاده
sluggish
بي تفاوت
ناراضی
despondent
سوزناک
gloomy
miserable
downcast
indifferent
unhappy
torpid