avalanche

base info - اطلاعات اولیه

avalanche - بهمن

noun - اسم

/ˈævəlæntʃ/

UK :

/ˈævəlɑːnʃ/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [avalanche] در گوگل
description - توضیح

  • توده بزرگی از برف، یخ و سنگ که از کنار کوه می ریزد


  • مقدار زیادی یخ، برف و سنگ که به سرعت از کنار کوه می ریزد


  • خیلی چیزهایی که همزمان می‌رسند یا اتفاق می‌افتند


  • مقدار زیادی یخ، برف، خاک یا سنگ در حال سقوط ناگهانی و سریع از کنار کوه

  • fig. An avalanche is also the sudden arrival of too many things


    شکل. بهمن نیز آمدن ناگهانی چیزهای بسیار زیاد است

  • The original station in the open was destroyed by an avalanche with the loss of thirty-five lives in 1964.


    ایستگاه اصلی در فضای باز در سال 1964 توسط بهمن با از دست دادن 35 نفر از بین رفت.

  • The wave had had its ropes cut and was erupting in an avalanche of fury that would bury everything in its path.


    موج طناب هایش را قطع کرده بود و در بهمنی از خشم فوران می کرد که همه چیز را در سر راهش دفن می کرد.

  • Once an avalanche of bills has you buried, it seems impossible to dig your way out again.


    وقتی انبوهی از اسکناس ها را مدفون کردید، به نظر غیرممکن است که دوباره راه خود را بیرون بکشید.

  • At first the night watchman thought it was an avalanche.


    در ابتدا نگهبان شب فکر کرد که بهمن سقوط کرده است.

  • He was about a third of the way up -- 200 feet off the canyon floor -- when an avalanche began.


    او حدود یک سوم راه را طی کرده بود -- 200 فوت از کف دره -- که بهمن شروع شد.

  • News of the freebie started a credibility slide of avalanche proportions.


    اخبار رایگان یک اسلاید اعتباری با ابعاد بهمن آغاز کرد.

  • This no-fat attitude worries me because the avalanche of fat-free foods makes their goal nearly achievable.


    این نگرش بدون چربی من را نگران می کند، زیرا بهمن غذاهای بدون چربی باعث می شود هدف آنها تقریباً قابل دستیابی باشد.

example - مثال
  • alpine villages destroyed in an avalanche


    روستاهای کوهستانی در بهمن ویران شدند

  • He was killed in an avalanche while skiing.


    هنگام اسکی بر اثر سقوط بهمن کشته شد.

  • We received an avalanche of letters in reply to our advertisement.


    بهمن نامه هایی در پاسخ به آگهی خود دریافت کردیم.

  • The issue has generated an avalanche of controversy.


    موضوعی که جنجال زیادی به راه انداخته است.

  • the avalanche of lawlessness threatening to engulf our civilization


    بهمن بی قانونی که تمدن ما را تهدید می کند

  • We were swamped by an avalanche of letters/phone calls/complaints.


    ما در بهمنی از نامه / تماس تلفنی / شکایت غرق شدیم.

  • We received an avalanche of complaints.


    انبوهی از شکایات دریافت کردیم.

synonyms - مترادف
  • barrage


    رگبار

  • deluge


    سیل

  • torrent


    تورنت

  • flood


    جریان


  • جزر و مد

  • tide


    آبگرفتگی

  • volley


    دوش

  • inundation


    جرقه


  • طوفان

  • spate


    موج


  • مقدار زیاد


  • تگرگ


  • باتری

  • hail


    ریزش


  • سر و صدا

  • outpouring


    یورش

  • flurry


    آبشار

  • onslaught


    بمباران

  • cascade


    هجوم بردن

  • surge


    حمله رعد اسا

  • bombardment


    شوره


  • باران

  • blitz


    توپخانه

  • salvo


    بدنه هواپیما


  • بلیتزکریگ


  • ترکیدن

  • cannonade


    طبل

  • fusillade


  • blitzkrieg


  • burst


  • drumfire


antonyms - متضاد
  • trickle


    سرماخوردگی

  • dribble


    دریبل زدن

  • drip


    چکه کردن

  • rivulet


    رودخانه

  • runnel


    راندل

  • seepage


    تراوش


  • جریان نازک

  • dearth


    کمبود

لغت پیشنهادی

frequented

لغت پیشنهادی

birdied

لغت پیشنهادی

fanciest