beguile
beguile - فریب دادن
verb - فعل
UK :
US :
علاقه مند کردن و جذب کسی
متقاعد کردن یا فریب دادن کسی به انجام کاری
انجام کاری که باعث شود زمان به نحوی لذت بخش بگذرد
متقاعد کردن، جذب کردن یا علاقه مند کردن کسی، گاهی اوقات به منظور فریب دادن او
برای فریب دادن، جذب کردن، یا علاقه داشتن، گاهی اوقات به منظور فریب دادن
بنابراین شما می توانید با خوشحالی تصاویر کلمه ای بسازید که با آن مخاطب را فریب دهید و مجذوب خود کنید.
او در تمام زندگی اش فریفته زیبایی ظاهری مردان و زنان بود.
این نشان دهنده خشمی نیست که مطالعه هانسارد ممکن است خوانندگان را در انتظار فریب دهد.
آنها ساعت ها را در یک قایق پارویی فریب دادند.
دریا آبی و آرام بود و بی احتیاطی را فریب می داد.
یک فروشنده زیرک که سرمایه گذاران بی احتیاط را فریب می دهد
او آنها را فریب داد تا روایت او از وقایع را باور کنند.
او فریفته زیبایی او شد.
ملیله ها همچنان همه کسانی را که از کلیسای جامع بازدید می کنند فریب می دهند.
He was completely beguiled by her beauty.
او کاملاً فریفته زیبایی او شده بود.
فروشنده او را فریب داد تا ماشینی بخرد که او نمی خواست.
باید نشان می دادم که فریب قیافه خوب او را نخورده ام.
یک لبخند فریبنده
deceive
فریب دادن
fool
احمق
فوت و فن
dupe
گمراه کردن
mislead
کلاهبرداری
hoodwink
توهم
delude
باهم
con
حقه
hoax
بامبوزل
bamboozle
مکنده
sucker
cozen
cozen
بلوف
bluff
مرغ دریایی
gull
اسنوکر
misguide
اطلاعات غلط
snooker
گاف
misinform
شاخک زدن
gaff
برف
hornswoggle
تقلب
دارند
cheat
فروتن
جعل
humbug
سوختن
spoof
گامون
بوفالو
gammon
شعبده بازی
buffalo
گرفتن
juggle
گول زدن
scam
diddle
undeceive
فریب ندادن
alarm
زنگ خطر. هشدار
alert
هشدار
enlighten
روشن کردن
repel
دفع کردن
disenchant
افسون کردن
دادن
پیشنهاد
رد کردن
repulse
درست قرار دادن
صادق باش
مستقیم با
خاموش کردن
اصلاح کردن
rectify
هشدار دهد
عدم استفاده
disabuse
ثابت
بهبودی یافتن
mend
سرخوردگی
disillusion
احتیاط
caution
درست
اعلام کردن
notify
پیش اخطار
forewarn
توصیه
تعمیر
repair
آگاه کردن
پاک کردن
debunk
در معرض گذاشتن
جبران خسارت
apprise
redress
