big league

base info - اطلاعات اولیه

big league - لیگ بزرگ

N/A - N/A

ˈbɪɡ ˌliːɡ

UK :

ˈbɪɡ ˌliːɡ

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [big league] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
synonyms - مترادف

  • مهم

  • big-time


    زمان بزرگ


  • رئیس


  • بحرانی


  • حیاتی

  • exceptional


    استثنایی

  • four-star


    چهار ستاره

  • front-page


    صفحه اول


  • قبر


  • عالی


  • سنگین

  • high-power


    قدرت بالا

  • major-league


    لیگ اصلی


  • حرفه ای


  • جدی

  • strictly business


    به شدت تجارت

  • playing hard ball


    بازی با توپ سخت


  • عمده


  • قابل توجه


  • دارای اهمیت

  • consequential


    کلید

  • key


    اساسی


  • منتهی شدن


  • برجسته


  • وظیفه ی سنگین


  • اولویت بالا

  • heavy-duty


    دور از دسترس

  • high-priority


    فوری

  • far-reaching


    بزرگ

  • urgent


  • big


antonyms - متضاد
  • useless


    بلا استفاده

  • worthless


    بی ارزش

  • dull


    کدر

  • helpless


    درمانده

  • incompetent


    بی عرضه

  • inept


    بی منطق

  • unqualified


    فاقد صلاحیت

  • unskilled


    غیر ماهر

  • unskillful


    بی مهارت


  • میانگین

  • backup


    پشتیبان گیری


  • زیر همتراز

  • below par


    معیوب

  • defective


    دارای کمبود

  • deficient


    بی عیب

  • feckless


    بیمصرف

  • good-for-nothing


    بی تاثیر

  • ineffectual


    بی خبره

  • inexpert


    مینیاتوری

  • miniature


    بدون جشن

  • uncelebrated


    نامناسب

  • unfit


    برومیدیک

  • bromidic


    آن را قطع نمی کند

  • doesn't cut it


    چیز مهمی نیست


  • نه بزرگ

  • no biggie


    چیز بزرگی نیست


  • بدون لرزش بزرگ

  • no great shakes


    نه به آن عالی


  • ناچیز

  • paltry


    پوچ

  • vapid


لغت پیشنهادی

blubber

لغت پیشنهادی

brinkmanship

لغت پیشنهادی

idioms