botch
botch - خرابی
verb - فعل
UK :
US :
to do something badly because you have been careless or because you do not have the skill to do it properly
انجام دادن کاری بد، به دلیل بی توجهی یا عدم مهارت انجام آن به درستی
یک کار، یک کار و غیره که بد یا بی دقت انجام شده است
با بد انجام دادن چیزی را خراب کردن
چیزی که با انجام بد خراب می شود
The handover to Edinburgh, Cardiff and London was botched, but it was Labour that created the new bodies.
تحویل به ادینبورگ، کاردیف و لندن با شکست مواجه شد، اما این حزب کارگر بود که بدنههای جدید را ایجاد کرد.
ماهیگیران یک عمر برای چنین فرصتی صبر می کنند، و من فرصتم را خراب کرده بودم.
Botched Not when he has botched reunification and his country's interest rates cripple home-owners and industries far beyond his own borders.
خراب شده نه زمانی که او در اتحاد مجدد با مشکل مواجه شده و نرخ های بهره کشورش صاحبان خانه و صنایع بسیار فراتر از مرزهای خود را فلج می کند.
We talked earlier about the computer marketing firm that had badly botched one of its first major corporate sales.
ما قبلاً در مورد شرکت بازاریابی رایانه ای صحبت کردیم که یکی از اولین فروش های شرکتی بزرگ خود را به شدت شکست داده بود.
وکلای مدافع استدلال می کنند که پلیس تحقیقات را شکست داده است.
California did not deregulate its electricity system-the government changed the regulations, and botched the job.
کالیفرنیا سیستم برق خود را رها نکرد - دولت قوانین را تغییر داد و کار را خراب کرد.
He completely botched up the interview.
او مصاحبه را کاملاً خراب کرد.
کارهایی که در خانه انجام دادند، کار نامطلوبی بود.
ما اولین تلاش خود را برای کاغذ دیواری حمام ناکام گذاشتیم.
این شرکت قبل از ورشکستگی یک سری خرابکاری انجام داد.
کنسرت خیلی بد برگزار شد. در واقع، کل ماجرا یک خرابکاری واقعی بود.
او فکر می کند که پلیس تحقیقات را شکست داده است.
bungle
چاقو
fumble
دست و پا زدن
muff
خفه کردن
mismanage
سوء مدیریت
butcher
قصاب
flub
فلاب
mangle
خرد کردن
فوت کردن، دمیدن
bodge
بدنه کردن
fluff
کرک
foozle
گول زدن
به هم ریختن
mishandle
جرقه زدن
bobble
خراب کردن
screw up
هش
foul up
لوس کردن
hash
مارس
louse up
از بین بردن
mar
درهم ریختن
spoil
چکمه
boggle
متلاطم
ناشیانه انجام دهید
bumble
دوبله
do clumsily
مسخره کردن
dub
آدم کشی
goof up
خفن
اشتباه بزرگ
crool
بولیکس
blunder
bollix
انجام دهد
رسیدن
زنگ تفريح
ساختن
درست
ايجاد كردن
رشد
کمک
repair
تعمیر
موفق شدن
خوب انجام بده
با موفقیت مدیریت کنید
ثابت
honourUK
HonourUK
honorUS
افتخار ایالات متحده
سود
توجه
مدیریت کنید
اثر
موفقیت در
fulfilUK
برآورده کردن
fulfillUS
برآورده کردن US
حمل کردن