comport

base info - اطلاعات اولیه

comport - منسجم کردن

verb - فعل

/kəmˈpɔːrt/

UK :

/kəmˈpɔːt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [comport] در گوگل
description - توضیح
  • to behave in a particular way


    به شیوه ای خاص رفتار کند

  • If an idea or statement etc. comports, it matches or is similar to something else


    اگر یک ایده یا بیانیه و غیره مطابقت داشته باشد، با چیز دیگری مطابقت یا شبیه است

  • A paradigm tells us what things are like how the world is, and how we should comport ourselves in it.


    یک پارادایم به ما می گوید که چیزها چگونه هستند، جهان چگونه است و چگونه باید خود را در آن جمع کنیم.

  • This is not to say that our soldiers, sailors and airmen have not comported themselves bravely when asked to do so.


    این بدان معنا نیست که سربازان، ملوانان و هوانوردان ما وقتی از آنها خواسته شده است شجاعانه رفتار نکرده باشند.

  • Many animals show inherited differences in how they comport themselves.


    بسیاری از حیوانات تفاوت های ارثی در نحوه رفتار خود نشان می دهند.

  • An interpretation of scripture is presupposed in which all verses must comport with one another.


    تفسیری از کتاب مقدس فرض شده است که در آن همه آیات باید با یکدیگر تطبیق داشته باشند.

example - مثال
  • She always comports herself with great dignity.


    او همیشه خود را با وقار بزرگ نشان می دهد.

  • She comported herself with great dignity at her husband's funeral.


    او در مراسم تشییع جنازه شوهرش با وقار خود را ادا کرد.

  • The findings of this research do not comport with accepted theory.


    یافته های این تحقیق با نظریه پذیرفته شده همخوانی ندارد.

synonyms - مترادف
  • accord


    توافق


  • موافق


  • پاسخ


  • بررسی

  • chord


    وتر

  • cohere


    منسجم

  • coincide


    مصادف شدن

  • conform


    مطابقت داشته باشد


  • تشکیل شده است از

  • correspond


    مطابقت

  • dovetail


    دم کبوتر

  • fit


    مناسب

  • go


    برو

  • harmoniseUK


    harmoniseUK

  • harmonizeUS


    harmonizeUS

  • jibe


    جیب

  • rhyme


    قافیه

  • rime


    ریم


  • مرتب سازی


  • مربع

  • tally


    شمارش


  • همخوانی داشتن


  • مقاوم باش

  • correlate


    همبستگی

  • concur


    هم رای بودن

  • parallel


    موازی


  • موافق باشید

  • equate


    برابر کردن

  • chime


    صدای زنگ


  • مربوط بودن


  • کت و شلوار

antonyms - متضاد

  • متفاوت از


  • مخالف بودن


  • مخالف با


  • فرق داشتن

  • clash


    برخورد


  • رد کردن


  • مخالفت کنند


  • مبارزه کردن

  • mismatch


    عدم تطابق


  • تعارض


  • جداگانه، مجزا


  • تقسیم کنید

  • contradict


    تناقض دارند

  • diverge


    واگرا شدن

  • disconnect


    قطع شدن


  • اختلاف نظر

  • be inconsistent


    ناسازگار باشد

  • collide


    تضاد


  • منحرف شدن

  • deviate


    جر و بحث

  • disapprove


    متفاوت باشد


  • انکار


  • اختلاف


  • اعتراض

  • discord


    متفاوت


  • شیشه


  • سوال

  • jar


    در اختلاف باشد


  • be dissimilar


  • be at variance


لغت پیشنهادی

nike

لغت پیشنهادی

bassinet

لغت پیشنهادی

bendable