entrances

base info - اطلاعات اولیه

entrances - ورودی ها

N/A - N/A

ˈen.trəns

UK :

ˈen.trəns

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [entrances] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • There are two entrances - one at the front and one around the back.


    دو ورودی وجود دارد - یکی در جلو و دیگری در پشت.

  • He makes a spectacular entrance in act two draped in a gold sheet.


    او یک ورودی تماشایی در پرده دوم می سازد که در یک ورق طلا پوشانده شده است.

  • I noticed her entrance because she slipped and fell in the doorway.


    متوجه ورودش شدم چون لیز خورد و در آستانه در افتاد.

  • The management reserve the right to refuse entrance.


    مدیریت حق امتناع از ورود را برای خود محفوظ می دارد.

  • He has entranced millions of people with his beautifully illustrated books.


    او با کتاب های مصور زیبای خود میلیون ها نفر را مجذوب خود کرده است.

  • There are two entrances – one at the front and one at the back of the building.


    دو ورودی وجود دارد - یکی در جلو و دیگری در پشت ساختمان.

  • Entrance to the museum is free on Sundays.


    ورود به موزه در روزهای یکشنبه رایگان است.

  • He took the entrance exam to law school yesterday.


    او دیروز در آزمون ورودی دانشکده حقوق شرکت کرد.

  • We were entranced by mourners singing in glorious harmony, accompanied by guitar music.


    ما شیفته عزادارانی شدیم که در هارمونی باشکوه و همراه با موسیقی گیتار می خواندند.

  • Analysts say the investment could prove to be a shrewd entrance into a largely unexploited market.


    تحلیلگران می‌گویند که این سرمایه‌گذاری می‌تواند ورود زیرکانه به یک بازار عمدتاً بهره‌برداری نشده باشد.

synonyms - مترادف
  • doors


    درها

  • doorways


    درگاه ها

  • gates


    دروازه ها

  • approaches


    نزدیک می شود

  • entries


    ورودی های

  • accesses


    دسترسی دارد

  • openings


    دهانه ها

  • gateways


    وارد می شود

  • ingresses


    پورتال ها

  • portals


    معابر

  • passages


    ورودی ها

  • entryways


    پورت ها

  • passageways


    راه ها

  • ports


    درایوها

  • avenues


    مسیرهای رانندگی

  • drives


    باندهای راه

  • driveways


    دهان ها

  • gangways


    کانکس ها

  • mouths


    سرسراها

  • paths


    لابی ها

  • concourses


    عبور می کند

  • foyers


    آدیت می کند

  • inlets


    طاق نماها

  • lobbies


    ایوان ها

  • passes


    رواق ها

  • ways


    دهلیزها

  • adits


  • archways


  • porches


  • porticoes


  • vestibules


antonyms - متضاد
  • issues


    مسائل

  • outlets


    خروجی ها

  • egresses


    خارج می شود

  • exits


    دهانه ها

  • openings


    راه های خروج

  • ways out


    گروه های بیرونی

  • outgangs


    خارج از کشور

  • outways


    درگاه ها

  • doorways


    درها

  • doors


    دروازه ها

  • gates


    دریچه ها

  • gateways


    پورتال ها

  • vents


    برگها

  • portals


    آتش فرار می کند

  • leaves


  • fire escapes


لغت پیشنهادی

dispersion

لغت پیشنهادی

seasoned

لغت پیشنهادی

intermediate