favoritism
favoritism - طرفداری
N/A - N/A
UK :
US :
املای طرفداری آمریکایی
املای ایالات متحده از طرفداری
حمایت ناعادلانه از یک فرد یا گروه، به ویژه. توسط کسی که دارای قدرت است
Nepotism, cronyism and favoritism are rampant.
خویشاوندی، دوستی و طرفداری بیداد می کند.
We are uncomfortable with first ladies who are at home in the world of suspect financial practices and favoritism.
ما با خانم های اولی که در دنیای اعمال مشکوک مالی و طرفداری در خانه هستند، ناراحت هستیم.
Many cultures bias their legacies, parental care sustenance, and favoritism toward sons at the expense of daughters.
بسیاری از فرهنگ ها میراث، مراقبت والدین، رزق و روزی، و طرفداری نسبت به پسران را به قیمت دختران، سوگیری می کنند.
A boss who is romantically involved with a subordinate can exhibit favoritism through raises, promotions, assignments and the like.
رئیسی که به صورت عاشقانه با یکی از زیردستان درگیر است، می تواند از طریق افزایش حقوق، ترفیع، مأموریت و مواردی از این دست، طرفداری از خود نشان دهد.
ریاکاری که در طرفداری باریک او وجود داشت از چند طریق آشکار شد.
An item from the recent corporate survey shows an 8 % decline in employee ratings of supervisor fairness and absence of favoritism.
یک مورد از نظرسنجی اخیر شرکتی کاهش 8 درصدی در رتبه بندی کارکنان از انصاف سرپرست و عدم علاقه مندی را نشان می دهد.
کارمندان ناحیه مدرسه بر این باور بودند که ترفیعات بر اساس طرفداری است.
ممکن است به آموزش های اضافی نیاز داشته باشید، اما موضوع طرفداری نظارتی در دستان شماست.
This favoritism took the form of inheritance of land and wealth but it also took the form of simple care.
این طرفداری به شکل ارث از زمین و ثروت بود، اما به شکل مراقبت ساده نیز به خود گرفت.
bias
جانبداری
prejudice
تعصب
partiality
ترجیح
حزب گرایی
partisanship
تمایل
inclination
بی انصافی
unfairness
تبعیض
نابرابری
inequity
خویشاوندی
nepotism
ترجیح گرایی
preferentialism
یک طرفه بودن
one-sidedness
درمان ترجیحی
preferential treatment
رفتار غیر منصفانه
unfair treatment
علاقه مندی انگلستان
favouritismUK
طرفدار ایالات متحده
favorUS
favourUK
favourUK
استعداد
predisposition
غیر عینی بودن
predilection
تمایل گرایی
nonobjectivity
وضع
tendentiousness
تکیه دادن
disposition
خم شده
bigotry
عدم تحمل
leaning
شوونیسم
penchant
گرایش
propensity
عدم آزادی
bent
intolerance
chauvinism
illiberality
fairness
انصاف
impartiality
بی طرفی
عدالت
neutrality
دوست نداشتن
dislike
عینیت
unbiasedness
ذهن باز
objectivity
انزجار
open-mindedness
بی میلی
antipathy
نفرت
disinclination
بی علاقگی
تحمل
hatred
بیزاری
disinterest
عینی بودن
equity
بی تعصبی
tolerance
برابری
justness
نارضایتی انگلستان
aversion
ناپسند
neutralism
نارضایتی آمریکا
objectiveness
غیر حزبی
loathing
unprejudicedness
impartialness
unprejudice
distaste
disgust
equitableness
equality
disfavourUK
mislike
disfavorUS
nonpartisanship