firepower
firepower - قدرت آتش
noun - اسم
UK :
US :
تعداد سلاح هایی که یک ارتش، خودروی نظامی و غیره در دسترس است
مقدار چیزی مهم یا ضروری که در دسترس است
تعداد و اندازه اسلحه هایی که یک گروه نظامی در اختیار دارد
توانایی نابود کردن اشیا با استفاده از سلاح
قدرت آتش نیز چیزهایی مانند پول یا مهارت است که برای ایجاد نتیجه به آنها نیاز دارید
the amount of money or influence that a company person etc. has, especially an amount that gives them the opportunity to do something
مقدار پول یا نفوذی که یک شرکت، شخص و غیره دارد، به ویژه مقداری که به آنها فرصت انجام کاری را می دهد.
Beyond the rubble stood a chest of treasure with more healing potions and firepower beneath its lid.
آن سوی آوار، صندوقی از گنج با معجونهای شفابخش بیشتر و قدرت آتش در زیر درب آن قرار داشت.
و هیچ کمبودی در نیروی آتش مالی برای تأمین بودجه این جستجو برای رشد وجود ندارد.
او متوجه شد که شانس بیشتری برای شلیک به آن با عوامل فدرال که قدرت شلیک بیشتری داشتند، دارد.
نبرد با تاکتیک های نظامی کلاسیک و قدرت آتش برتر پیروز شد.
این شرکت از قدرت مالی بسیار بالایی برخوردار است.
اگرچه از نظر دشمن بسیار بیشتر بود، اما قدرت آتش بسیار برتری داشتیم.
نیروی کوچک نتوانست در برابر قدرت آتش برتر دشمن مقاومت کند.
این کمپین ها قدرت مالی خود را در فلوریدا متمرکز می کنند.
برخی از سهامداران می ترسند که او نیروی آتش لازم برای مقابله با شغل مدیر مالی را ندارد.
قدرت
زور
استحکام - قدرت
انرژی
ممکن
potency
ماهیچه
پویسانس
puissance
vigorUS
vigorUS
vigourUK
vigourUK
اسب بخار
horsepower
سینه
potence
تسلیحات
sinew
بازوها
armaments
اسلحه ها
arms
مهمات
guns
سلاح ها
munitions
نیرومندی
weapons
استقامت
forcefulness
قهوه ای
stamina
سختی
brawn
عضلانی بودن
powerfulness
آنها
toughness
خوب
robustness
استحکام
muscularity
سرسختی
mightiness
نفوذ
thew
welly
sturdiness
hardiness
impotence
ناتوانی جنسی
impotency
ناتوانی
powerlessness
ضعف
weakness
بی حالی
lethargy
عجز
inability
انرژی
بی کفایتی
enervation
تنبلی
incompetence
عدم فعالیت
laziness
بی تفاوتی
inactivity
بیکاری، تنبلی
apathy
عدم
idleness
عدم قطعیت
incapacity
ترسو بودن
بی ثباتی
uncertainty
بزدلی
timidity
ناامنی
instability
ترس
cowardice
ناکارآمدی
insecurity
بی اثر بودن
infirmity
inefficiency
ineffectiveness
