glove

base info - اطلاعات اولیه

glove - دستکش

noun - اسم

/ɡlʌv/

UK :

/ɡlʌv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [glove] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • a pair of gloves


    یک جفت دستکش

  • rubber/latex gloves


    دستکش لاستیکی/لاتکس

  • gardening/boxing gloves


    دستکش باغبانی/بوکس

  • The burglar must have been wearing gloves.


    سارق حتما دستکش به دست داشت.

  • She peeled off her glove to reveal a wedding ring.


    او دستکشش را در آورد تا حلقه ازدواجش را آشکار کند.

  • The dress fits me like a glove.


    لباس مثل یک دستکش به من می آید.

  • Treat her with kid gloves—she's very sensitive.


    با دستکش بچه با او رفتار کنید - او بسیار حساس است.

  • They promised that the army would strike with an iron fist at any resistance.


    آنها قول دادند که ارتش هر مقاومتی را با مشت آهنین خواهد زد.

  • The iron hand in the velvet glove approach seems to work best with this age group.


    به نظر می رسد که دست آهنی در رویکرد دستکش مخملی در این گروه سنی بهترین عملکرد را دارد.

  • leather/woollen/rubber gloves


    دستکش چرمی / پشمی / لاستیکی

  • She gloved her hands to protect them from the chemicals.


    او برای محافظت از دستانش در برابر مواد شیمیایی دستکش زد.

  • He gloved the ball turned and threw in one motion.


    او توپ را دستکش کرد، چرخید و با یک حرکت پرتاب کرد.

  • leather/rubber gloves


    دستکش چرمی/لاستیکی

synonyms - مترادف
  • gauntlet


    دستکش

  • mitt


    دستکش داده

  • mitten


    سنج UK

  • dataglove


    gageUS

  • gaugeUK


    خفه کردن

  • gageUS


  • muff


antonyms - متضاد

  • از دست دادن


  • رها کردن

  • fumble


    دست و پا زدن


  • رهایی


  • لیز خوردن

  • mishandle


    سوء مدیریت


  • شکست


  • رایگان



لغت پیشنهادی

searching

لغت پیشنهادی

rejections

لغت پیشنهادی

biopic