imprudent

base info - اطلاعات اولیه

imprudent - بی احتیاط

adjective - صفت

/ɪmˈpruːdnt/

UK :

/ɪmˈpruːdnt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [imprudent] در گوگل
description - توضیح
  • not sensible or wise


    نه معقول و نه عاقلانه

  • a decision plan etc that is imprudent is not sensible or wise


    تصمیم، برنامه و غیره که غیر محتاطانه باشد معقول یا عاقلانه نیست

  • unwise, by failing to consider the likely results of your actions


    نابخردانه، با در نظر نگرفتن نتایج احتمالی اقدامات خود


  • عاقلانه نیست و احتمالاً نتایج بدی خواهد داشت

  • Even his close confidant Manning described him in later years as imprudent.


    حتی منینگ از نزدیکان او در سال‌های بعد او را بی‌احتیاط توصیف کرد.

  • There is nothing imprudent about this.


    هیچ چیز بی احتیاطی در این مورد وجود ندارد.

  • But if people decide that the cuts are imprudent and are distributed unequally, the political impact could be very different.


    اما اگر مردم تصمیم بگیرند که کاهش‌ها بی‌احتیاطی هستند و به طور نابرابر توزیع می‌شوند، تأثیر سیاسی می‌تواند بسیار متفاوت باشد.

  • Though his journey had been imprudent, it was still not in itself treasonable.


    اگرچه سفر او بی‌احتیاطی بود، اما به خودی خود خیانت آمیز نبود.

  • Banks are suffering the results of imprudent lending policies.


    بانک‌ها از نتایج سیاست‌های وام‌دهی نابخردانه رنج می‌برند.

  • Conflict: The bank could then make imprudent loans to Company X to keep it from failing.


    تضاد: بانک می‌تواند وام‌های بی‌احتیاطی به شرکت X بدهد تا از شکست آن جلوگیری کند.

  • They do not wish to provide further working capital by means of borrowing or it may be imprudent to do so.


    آنها مایل به تأمین سرمایه در گردش بیشتر از طریق استقراض نیستند یا ممکن است انجام این کار بی احتیاطی باشد.

  • But it would be imprudent to rely on it for ever.


    اما اتکای همیشگی به آن بی احتیاطی خواهد بود.

example - مثال
  • It would be imprudent to invest all your money in one company.


    بی‌احتیاطی است که تمام پول خود را در یک شرکت سرمایه‌گذاری کنید.

  • The report criticizes the banks for being imprudent in their lending.


    این گزارش از بانک ها به دلیل بی احتیاطی در اعطای وام انتقاد می کند.

  • imprudent borrowing/lending


    استقراض / وام دهی غیر محتاطانه

  • They were advised that it would be imprudent to become over-reliant on foreign markets.


    به آنها توصیه شد که اتکای بیش از حد به بازارهای خارجی بی‌احتیاط است.

  • Newspapers warned of the perils of fiscal imprudence in a country running a $20 billion public sector deficit.


    روزنامه ها نسبت به خطرات بی احتیاطی مالی در کشوری که کسری بخش عمومی 20 میلیارد دلاری دارد، هشدار دادند.

  • an imprudently managed firm


    شرکتی که بدون احتیاط اداره می شود

synonyms - مترادف
  • rash


    کهیر

  • reckless


    بی پروا

  • injudicious


    بی انصافی

  • careless


    بی توجه

  • incautious


    بی احتیاط

  • hasty


    عجولانه

  • foolhardy


    احمقانه

  • unwise


    نابخردانه

  • thoughtless


    بی فکر

  • heedless


    غافل

  • indiscreet


    تکانشی

  • unthinking


    بی مسئولیت

  • impulsive


    گمراه شده

  • irresponsible


    بیش از حد عجله

  • foolish


    بی تدبیر

  • brash


    غیر سیاسی

  • misguided


    سهل انگاری

  • overhasty


    غیر قابل توصیه

  • tactless


    بی خیال

  • impolitic


    بی ملاحظه

  • negligent


    غیر دیپلماتیک

  • unwary


    در نظر گرفته نشده

  • inadvisable


    غیر ظریف

  • improvident


    تندرو

  • inconsiderate


    نامناسب

  • undiplomatic


    بی لطف

  • unconsidered


  • indelicate


  • temerarious


  • inexpedient


  • graceless


antonyms - متضاد
  • prudent


    محتاط، معقول

  • discreet


    با احتیاط


  • عاقل


  • مراقب باشید

  • cautious


    محتاط

  • judicious


    دارای قوه قضاوت سلیم


  • مسئول

  • advisable


    قابل توصیه

  • politic


    سیاسی

  • sensible


    معقول

  • tactful


    با درایت

  • attentive


    توجه

  • considerate


    با ملاحظه


  • نوع

  • mindful


    آگاه

  • provident


    مشیت

  • thoughtful


    متفکر


  • مناسب

  • expedient


    مصلحت

  • advantageous


    با صرفه

  • apt


    apt


  • مفید

  • profitable


    سودآور

  • fitting


    سودمند

  • beneficial


    دیپلماتیک

  • diplomatic


    صدا


  • حساس

  • suitable


    مطلوب



  • desirable


لغت پیشنهادی

contrary

لغت پیشنهادی

blouson

لغت پیشنهادی

Brahmin