imprudent
imprudent - بی احتیاط
adjective - صفت
UK :
US :
نه معقول و نه عاقلانه
تصمیم، برنامه و غیره که غیر محتاطانه باشد معقول یا عاقلانه نیست
نابخردانه، با در نظر نگرفتن نتایج احتمالی اقدامات خود
عاقلانه نیست و احتمالاً نتایج بدی خواهد داشت
حتی منینگ از نزدیکان او در سالهای بعد او را بیاحتیاط توصیف کرد.
هیچ چیز بی احتیاطی در این مورد وجود ندارد.
But if people decide that the cuts are imprudent and are distributed unequally, the political impact could be very different.
اما اگر مردم تصمیم بگیرند که کاهشها بیاحتیاطی هستند و به طور نابرابر توزیع میشوند، تأثیر سیاسی میتواند بسیار متفاوت باشد.
اگرچه سفر او بیاحتیاطی بود، اما به خودی خود خیانت آمیز نبود.
بانکها از نتایج سیاستهای وامدهی نابخردانه رنج میبرند.
تضاد: بانک میتواند وامهای بیاحتیاطی به شرکت X بدهد تا از شکست آن جلوگیری کند.
They do not wish to provide further working capital by means of borrowing or it may be imprudent to do so.
آنها مایل به تأمین سرمایه در گردش بیشتر از طریق استقراض نیستند یا ممکن است انجام این کار بی احتیاطی باشد.
اما اتکای همیشگی به آن بی احتیاطی خواهد بود.
بیاحتیاطی است که تمام پول خود را در یک شرکت سرمایهگذاری کنید.
این گزارش از بانک ها به دلیل بی احتیاطی در اعطای وام انتقاد می کند.
imprudent borrowing/lending
استقراض / وام دهی غیر محتاطانه
به آنها توصیه شد که اتکای بیش از حد به بازارهای خارجی بیاحتیاط است.
Newspapers warned of the perils of fiscal imprudence in a country running a $20 billion public sector deficit.
روزنامه ها نسبت به خطرات بی احتیاطی مالی در کشوری که کسری بخش عمومی 20 میلیارد دلاری دارد، هشدار دادند.
an imprudently managed firm
شرکتی که بدون احتیاط اداره می شود
rash
کهیر
reckless
بی پروا
injudicious
بی انصافی
careless
بی توجه
incautious
بی احتیاط
hasty
عجولانه
foolhardy
احمقانه
unwise
نابخردانه
thoughtless
بی فکر
heedless
غافل
indiscreet
تکانشی
unthinking
بی مسئولیت
impulsive
گمراه شده
irresponsible
بیش از حد عجله
foolish
بی تدبیر
brash
غیر سیاسی
misguided
سهل انگاری
overhasty
غیر قابل توصیه
tactless
بی خیال
impolitic
بی ملاحظه
negligent
غیر دیپلماتیک
unwary
در نظر گرفته نشده
inadvisable
غیر ظریف
improvident
تندرو
inconsiderate
نامناسب
undiplomatic
بی لطف
unconsidered
indelicate
temerarious
inexpedient
graceless
prudent
محتاط، معقول
discreet
با احتیاط
عاقل
مراقب باشید
cautious
محتاط
judicious
دارای قوه قضاوت سلیم
مسئول
advisable
قابل توصیه
politic
سیاسی
sensible
معقول
tactful
با درایت
attentive
توجه
considerate
با ملاحظه
نوع
mindful
آگاه
provident
مشیت
thoughtful
متفکر
مناسب
expedient
مصلحت
advantageous
با صرفه
apt
apt
مفید
profitable
سودآور
fitting
سودمند
beneficial
دیپلماتیک
diplomatic
صدا
حساس
suitable
مطلوب
desirable
