jigsaw

base info - اطلاعات اولیه

jigsaw - اره منبت کاری اره مویی

noun - اسم

/ˈdʒɪɡsɔː/

UK :

/ˈdʒɪɡsɔː/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [jigsaw] در گوگل
description - توضیح

  • یک عکس به قطعات زیادی تقسیم شده است که شما سعی می کنید آنها را با هم هماهنگ کنید


  • یک موقعیت بسیار پیچیده، به خصوص موقعیتی که شما سعی در درک آن دارید

  • a tool for cutting out shapes in thin pieces of wood


    ابزاری برای برش اشکال در قطعات نازک چوب

  • a picture stuck onto wood or cardboard and cut into pieces of different shapes that must be joined together correctly to form the picture again


    یک عکس روی چوب یا مقوا چسبانده شده و به قطعاتی با اشکال مختلف بریده شده است که باید به درستی به یکدیگر متصل شوند تا دوباره تصویر را تشکیل دهند.

  • a complicated or mysterious problem that can only be solved or explained by connecting several pieces of information


    یک مشکل پیچیده یا مرموز که تنها با اتصال چندین قطعه اطلاعات قابل حل یا توضیح است

  • a tool with an electric motor and a thin metal blade that is used for cutting curves in flat materials, such as wood or metal


    ابزاری با موتور الکتریکی و تیغه فلزی نازک که برای برش منحنی ها در مواد مسطح مانند چوب یا فلز استفاده می شود.

  • For example consider the pieces of a jigsaw in a box.


    به عنوان مثال، قطعات یک اره منبت کاری اره مویی را در یک جعبه در نظر بگیرید.

  • Instead the candidates have to put together a jigsaw puzzle of states, bagging their votes in the electoral college.


    در عوض، نامزدها باید یک پازل از ایالت ها را جمع آوری کنند و آرای خود را در کالج انتخاباتی جمع کنند.

  • The giant jigsaw is good value.


    اره منبت کاری اره مویی غول پیکر ارزش خوبی دارد.

  • They would then take it in turns to piece together each others jigsaw, guaranteed to keep them happy for years.


    سپس آنها به نوبت اره منبت کاری اره مویی را کنار هم می چینند تا سالها آنها را راضی نگه دارد.

example - مثال
  • to do a jigsaw


    برای انجام اره منبت کاری اره مویی

  • If Hollis was a double agent then the Crabb affair fits neatly into the jigsaw.


    اگر هالیس یک مامور دوگانه بود، پس ماجرای خرچنگ به خوبی در اره منبت کاری اره مویی جای می گیرد.

  • One piece of the jigsaw is still missing.


    یک تکه از اره منبت کاری اره مویی هنوز مفقود است.

  • The police managed to piece together the jigsaw and reconstruct the victim's last hours.


    پلیس موفق شد اره منبت کاری اره مویی را جمع کند و آخرین ساعات قربانی را بازسازی کند.

  • This is another piece in the jigsaw that will help us understand the biology of cancer.


    این قطعه دیگری در اره منبت کاری اره مویی است که به ما در درک بیولوژی سرطان کمک می کند.

  • We spent all evening doing a 1,000-piece jigsaw.


    تمام شب را صرف انجام یک اره منبت کاری اره مویی 1000 قطعه ای کردیم.

  • The police are trying to piece together the jigsaw of how the dead man spent his last hours.


    پلیس در تلاش است تا نشان دهد مرد مرده آخرین ساعات زندگی خود را چگونه گذرانده است.

synonyms - مترادف

  • بازی

  • puzzle


    پازل

  • tangram


    تانگرام

  • Chinese puzzle


    پازل چینی

  • jigsaw puzzle


    پازل تصویر

  • picture puzzle


antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

determines

لغت پیشنهادی

scrubbing

لغت پیشنهادی

breaking