superhuman
superhuman - فوق بشری
adjective - صفت
UK :
US :
اومانیسم
بشریت
غیر انسانی
بشردوستانه
انسان دوستی
نوع بشر
انسان نما
مادون انسانی
انسانی
انسانی کردن
به صورت انسانی
---
---
---
---
بسیار بیشتر از قدرت یا توانایی های معمولی انسان است
داشتن قدرتی بیشتر از یا به نظر می رسد خارج از قدرت یک انسان است
داشتن یا نیاز به قدرت ها یا توانایی هایی که بیشتر از قدرت های بیشتر مردم است
A fire would always be an easy thing from which a superhuman creature like the monster could escape.
آتش همیشه یک چیز آسان است که موجودی فوق بشری مانند هیولا می تواند از آن فرار کند.
به نظر می رسد آنها معتقدند که سلبریتی های فرهنگ پاپ موجوداتی مافوق بشر هستند.
دولت از آنها خواست مانند دهقانان تلاش های فوق بشری انجام دهند.
مردم از طریق این نیاز باورنکردنی تقریبا مافوق بشری با یکدیگر مرتبط شدند.
وقتی مافوق انسان هستی، به نظر می رسد کمی ارزش آزار دادن را داشته باشد.
همانطور که به سمت سیاهی عمیق می شود، مایه غم و اندوهی فوق بشری به خود می گیرد.
Stripped of legend and reduced to his proper historical proportions, Richard retains an almost superhuman stature.
ریچارد که از افسانه تهی شده و به نسبت تاریخی مناسب خود تقلیل یافته است، قامتی تقریباً مافوق بشری را حفظ کرده است.
superhuman strength
قدرت مافوق بشری
تلاشی تقریباً فرا انسانی برای مهار خشم او لازم بود.
من هرگز این همه کار را در یک هفته انجام نمی دهم - من فوق بشر نیستم!
Thanks to the superhuman efforts of local volunteers, aid is now getting through to the disaster areas.
به لطف تلاش های مافوق بشری داوطلبان محلی، کمک ها اکنون به مناطق حادثه دیده می رسد.
پلیس می گویند که او قدرت مافوق بشری در مقاومت در برابر دستگیری از خود نشان داد.
prodigious
شگفت انگیز
heroic
قهرمانانه
phenomenal
فوق العاده
immense
عظیم
godlike
خداگونه
استثنایی
exceptional
خارق العاده
عالی
هرکول
stupendous
قادر مطلق
herculean
سرسام آور
supreme
مهیب
omnipotent
قابل توجه
staggering
بیونیک
Herculean
خداپسندانه
formidable
فراتر از انسان
متعالی
bionic
بیشتر از انسان
godly
transcendent
میانگین
unremarkable
غیر قابل توجه
مشترک
earthly
زمینی
طبیعی
معمولی
عادی
غیر استثنایی
commonplace
هر روز
unexceptional
روال
منثور
استاندارد
prosaic
متوسط
روز کاری
mediocre
زمزمه
workaday
نامشخص
humdrum
معمول
undistinguished
بي تفاوت
جلگه
indifferent
مرسوم
plain
روزی
customary
موجودی
quotidian
آشنا
عادت کرده
عمومی
habitual
زود زود
accustomed
متعصب
سنتی
wonted
