threatened

base info - اطلاعات اولیه

threatened - تهدید کرد

N/A - N/A

ˈθret.ənd

UK :

ˈθret.ənd

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [threatened] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • The Congo rainforest is one of the world's most threatened ecosystems.


    جنگل های بارانی کنگو یکی از در معرض خطرترین اکوسیستم های جهان است.

  • The panda is the best known of our threatened species.


    پاندا شناخته شده ترین گونه از گونه های در معرض خطر ما است.

  • People do not realize how very threatened these landscapes that we cherish are.


    مردم نمی دانند که این مناظر مورد علاقه ما چقدر در معرض خطر هستند.

  • The police reported 932 incidents of actual or threatened violence in this period.


    پلیس 932 مورد خشونت واقعی یا تهدید شده را در این مدت گزارش کرده است.

  • The threatened strikes by airport check-in staff and baggage handlers have been called off.


    اعتصابات تهدید شده توسط کارکنان چک‌این فرودگاه و حمل‌کنندگان چمدان لغو شده است.

  • There should be proper policing so children can walk home from school without feeling threatened.


    باید پلیس درستی وجود داشته باشد تا کودکان بتوانند بدون احساس خطر از مدرسه به خانه بروند.

  • Under the stress of questioning, he would have felt very threatened and been likely to make untrue admissions.


    تحت استرس پرسش، او بسیار احساس خطر می کرد و احتمالاً اعترافات نادرستی می کرد.

  • Doctors shouldn't feel threatened by their patients asking for a medicine by name.


    پزشکان نباید از درخواست بیماران خود برای داروی نامی احساس خطر کنند.

  • At that time the church was feeling very threatened and uncomfortable with non-religious society.


    در آن زمان کلیسا با جامعه غیر مذهبی بسیار احساس خطر و ناراحتی می کرد.

  • Why are you so threatened by my ideas? he asks.


    چرا اینقدر از ایده های من تهدید می شوی؟ او می پرسد.

synonyms - مترادف
  • endangered


    در معرض خطر

  • disappearing


    ناپدید شدن

  • dying out


    در حال مرگ


  • آسیب پذیر

  • vanishing


    نزدیک به انقراض

  • nearing extinction


    مواجه با انقراض

  • facing extinction


    ایالات متحده را در معرض خطر قرار داد

  • imperiledUS


    در خطر انقراض

  • in danger of extinction


    در معرض خطر انگلستان

  • imperilledUK


    رو به کاهش است

  • dying


    کمیاب

  • at risk of extinction


    در خطر

  • dwindling


    نادر

  • scarce


    محکوم به فنا


  • در حال افول


  • در حال انقراض

  • doomed


    در راه خروج


  • روی آخرین پاهایش

  • becoming extinct


    رو به زوال


  • محو شدن


  • در حال نزول

  • on its last legs


    در معرض

  • waning


    مستعد

  • fading


    مسئول


  • حساس

  • exposed


    باز کن

  • susceptible


  • liable




  • in jeopardy


antonyms - متضاد
  • guarded


    محافظت می شود

  • protected


    حفاظت شده


  • بی خطر

  • invulnerable


    آسیب ناپذیر

  • unsusceptible


    غیر حساس

  • insusceptible


    غیر قابل تحمل

  • unexposed


    در معرض قرار نگرفته است


  • امن است

  • immune


    مصون

  • impervious


    غیر قابل نفوذ

  • unthreatened


    بدون تهدید

  • resistant


    مقاوم

  • excepted


    استثنا شده است


  • رایگان

  • excused


    معذور

  • invincible


    شکست ناپذیر

  • indestructible


    نابود نشدنی

  • unassailable


    یوروش ناپذیر

  • impenetrable


    غیر قابل لمس

  • untouchable


    رام نشدنی

  • indomitable


    قدرتمند

  • unbeatable


    غیر قابل عبور


  • صعب العبور

  • insurmountable


    رسوخ ناپذیر

  • impassable


    ضد گلوله

  • impregnable


    تسخیر ناپذیر

  • bulletproof


    بي وقفه

  • unconquerable


    قوی

  • unstoppable


    غلبه ناپذیر


  • insuperable


لغت پیشنهادی

consignment

لغت پیشنهادی

rugs

لغت پیشنهادی

premiere