unanswerable
unanswerable - بی پاسخ
adjective - صفت
UK :
US :
یک سوال بی پاسخ سوالی است که نمی توان به آن پاسخ داد
قطعاً درست است و بنابراین نمی توان علیه آن استدلال کرد
If an argument or claim is unanswerable, people cannot disagree with it because it is so clearly true
اگر استدلال یا ادعایی غیرقابل پاسخ باشد، مردم نمی توانند با آن مخالفت کنند زیرا به وضوح درست است
(از یک سوال) بدون پاسخ
But when she arrived on the fine white sand of the cove the question was still there unanswered and unanswerable.
اما وقتی او روی شنهای سفید ریز یارو رسید، این سؤال همچنان وجود داشت، بیپاسخ و بیپاسخ.
آخرین مشکل باقی می ماند، اما احتمالاً بی پاسخ است.
سوالات بسیار زیادی وجود داشت - همه بی پاسخ بودند.
The path of the law is, as Megarry J. stated, strewn with examples of unanswerable charges which were completely answered.
مسیر قانون همانطور که Megarry J. بیان کرد پر از نمونه هایی از اتهامات غیرقابل پاسخ است که به طور کامل پاسخ داده شد.
unanswerable criminal charges
اتهامات جنایی بی پاسخ
بی پاسخ بودن، نشان می دهد که شرایط بحث اشتباه است.
با این حال، اندیشیدن در مورد سؤالات بی پاسخ فایده ای نداشت.
Nobody and least of all S. O. Letterman, expects me to come back with answers to unanswerable questions.
هیچ کس، و کمتر از همه اس. او. لترمن، از من انتظار ندارد که با پاسخ به سوالات بی پاسخ برگردم.
این کتاب پاسخی بی پاسخ به چنین چرندیات نوستالژیکی ارائه می دهد.
آنها یک مورد بی پاسخ برای سرمایه گذاری بیشتر ارائه کردند.
از نظر اقتصادی نیاز به کاهش تورم غیرقابل پاسخگویی است.
این که این جنگ تا چه زمانی ادامه خواهد داشت، این یک سوال بی پاسخ است.
indisputable
بی چون و چرا
irrefutable
غیر قابل انکار
undeniable
غیر قابل اعتراض
incontestable
غیر قابل استدلال
incontrovertible
قطعی
unarguable
غیر قابل بحث
conclusive
شکست ناپذیر
inarguable
مثبت
irrefragable
مطلق
انجام شد
مسلم - قطعی
accomplished
غیر قابل تردید
مطمئن
indubitable
غیر قابل چالش
یوروش ناپذیر
unchallengeable
روشن
unquestionable
غیر قابل اشتباه
definite
فراتر از سوال
unassailable
بدون شک
مشهود
unmistakable
طبقه بندی شده
بدون ابهام
واضح
unequivocal
جلگه
evident
categorical
undoubted
unambiguous
definitive
plain
answerable
پاسخگو
arguable
قابل بحث
contradictable
متناقض
controvertible
مشکوک
debatable
مورد بحث
disputable
قابل مذاکره
doubtable
مشکل ساز
moot
سوال برانگیز
negotiable
قابل رد
problematic
ناقص
problematical
ضعیف
questionable
بی نتیجه
refutable
باز کن
flawed
بی قرار
بحث برانگیز
inconclusive
حل نشده
doubtful
قابل رقابت
تصمیم نگرفتم
unsettled
مناقشه برانگیز
مورد مناقشه قرار گرفت
unresolved
مضطرب
contestable
نامشخص
undecided
برای بحث باز است
contentious
باز به سوال
disputed
vexed
undetermined
unconcluded
