unusable
unusable - به درد نخور
adjective - صفت
UK :
US :
چیزی که غیرقابل استفاده است در وضعیت بدی قرار دارد که نمی توانید از آن استفاده کنید
چیزی که غیرقابل استفاده است را نمی توان استفاده کرد، مخصوصاً به دلیل خرابی یا عدم ایمنی
در شرایط فعلی غیر قابل استفاده است.
همچنین کامپیوتر من را تا حد خزیدن کند کرد و تقریباً غیرقابل استفاده شد.
مقامات گفتند که 60 کمپینگ از 240 کمپینگ در محوطه اردوگاه کاج بالا غیرقابل استفاده است.
متأسفانه، داروهایی که در تلاشی ناامیدانه برای نجات جان او استفاده می شد، بسیاری از اعضای بدن او را غیرقابل استفاده کرد.
اما تمام این قدرت نظامی اساساً در دوره پیش رو غیرقابل استفاده و بی ربط است.
More than half of this plutonium is sitting in used fuel-rods from commercial reactors, unusable for anything until it is reprocessed.
بیش از نیمی از این پلوتونیوم در میله های سوخت استفاده شده از راکتورهای تجاری قرار دارد و تا زمانی که دوباره پردازش نشود، برای هیچ چیز قابل استفاده نیست.
این آسیب ساختمان را غیرقابل استفاده کرده است.
آب چاه ها غیر قابل استفاده شده است.
منبع طبیعی آب قهوه ای و غیرقابل استفاده شده است.
این ویروس فایل ها را حذف می کند و ریزتراشه های اصلی را خراب می کند و کامپیوترها را غیرقابل استفاده می کند.
unworkable
غیر قابل اجرا
impractical
غیر عملی
impracticable
غیر قابل استفاده
unfeasible
بلا استفاده
unserviceable
دست نیافتنی
useless
غیر ممکن
nonpractical
چرند
unattainable
غیر منطقی
inapplicable
وحشی
infeasible
غیر قابل دوام
absurd
خلاصه
illogical
غیر محتمل
ناکارآمد
nonviable
غیر کاربردی
abstract
ماورایی
نظری
improbable
آرمان گرا
inefficacious
غیر قابل تحقق
nonfunctional
کیشوت
otherworldly
رومانتیک
speculative
نابخردانه
theoretical
غیر تجاری
idealistic
غیر قابل مذاکره
irrealizable
غیر واقعی
quixotic
برج عاج
unwise
unbusinesslike
unnegotiable
unreal
ivory-tower
applicable
مناسب
feasible
شدنی
functional
کاربردی
operable
قابل اجرا
operational
عملیاتی
practicable
قابل سرویس
فوق عملی
serviceable
قابل استفاده
ultrapractical
مفید
usable
قابل استفاده انگلستان
useable
utilizableUS
عملکرد
utilisableUK
عامل
utilizableUS
کار کردن
workable
فعال
functioning
در حال اجرا
operative
رفتن
زنده
تاثير گذار
زندگي كردن
بر
going
قابل بهره برداری
قابل دوام
در دسترس
exploitable
viable
accessible
