built-in

base info - اطلاعات اولیه

built-in - ساخته شده است

adjective - صفت

/ˌbɪlt ˈɪn/

UK :

/ˌbɪlt ˈɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [built-in] در گوگل
description - توضیح
  • forming a part of something that cannot be separated from it


    تشکیل بخشی از چیزی که قابل جدا شدن از آن نیست

  • If a place or piece of equipment has built-in objects, they are permanently connected and cannot be easily removed


    اگر مکانی یا قطعه ای از تجهیزات دارای اجسام داخلی باشد، به طور دائم به هم متصل هستند و به راحتی قابل جدا شدن نیستند

  • A built-in quality is an original part of something or someone and cannot be separated from it him or her


    کیفیت داخلی بخشی اصلی از چیزی یا شخصی است و نمی توان آن را، او یا او را از آن جدا کرد

  • included in something at the time that it is created


    در چیزی در زمان ایجاد آن گنجانده شده است

  • included, made, or designed as part of something


    شامل، ساخته یا طراحی شده به عنوان بخشی از چیزی

  • Her answers range from laminated boxes and wall-mounted baskets to built-in cabinets and architectural alterations.


    پاسخ های او از جعبه های چند لایه و سبدهای دیواری گرفته تا کابینت های داخلی و تغییرات معماری متغیر است.

  • The camera has a built-in flash.


    دوربین دارای فلاش داخلی است.

  • Anti-corrosion should be built-in from the start.


    ضد خوردگی باید از همان ابتدا تعبیه شود.

  • Controlled by a hand-held remote with a small built-in keyboard, it would be used to browse the World Wide Web.


    با کنترل از راه دور دستی با صفحه کلید داخلی کوچک، برای مرور وب جهانی استفاده می شود.

  • Not for them the £120,000 customised horse-boxes around them with built-in kitchens, television and sleeping accommodation.


    جعبه‌های اسب سفارشی 120000 پوندی با آشپزخانه‌های داخلی، تلویزیون و محل‌های خواب برای آنها نیست.

  • Their measurements are less than those of standard ovens, although built-in models are the same width as built-in conventional ovens.


    اندازه‌های آن‌ها کمتر از اجاق‌های استاندارد است، اگرچه مدل‌های توکار همان عرض فرهای توکار معمولی هستند.

  • Armoires had built-in tie racks; desk chairs folded down to fit in a home-office unit.


    Armoires دارای قفسه های کراوات داخلی بود. صندلی‌های میز تا شده تا در یک واحد خانگی و اداری قرار بگیرند.

  • Fortunately, being a nurse she had the built-in weakness for the sick that belongs to all nurses.


    خوشبختانه او به عنوان یک پرستار، ضعفی درونی برای بیماران داشت که متعلق به همه پرستاران است.

example - مثال
  • Both bedrooms have built-in wardrobes.


    هر دو اتاق خواب دارای کمد دیواری هستند.

  • The device has a built-in microphone and speakers.


    دستگاه دارای میکروفون و اسپیکر داخلی است.

  • The system has a built-in resistance to change.


    این سیستم دارای مقاومت داخلی در برابر تغییر است.

  • built-in storage


    ذخیره سازی داخلی

  • All the rooms have built-in cupboards/wardrobes.


    همه اتاق ها دارای کمد/کمد داخلی هستند.

  • a built-in advantage/problem


    یک مزیت/مشکل داخلی

  • Built-in bookcases lined the walls of the library.


    قفسه های کتاب توکار دیوارهای کتابخانه را پوشانده بود.

  • With this software safeguards are built-in.


    با این نرم افزار، محافظ ها تعبیه شده اند.

  • Most new laptops have built-in Wi-Fi.


    اکثر لپ تاپ های جدید دارای وای فای داخلی هستند.

synonyms - مترادف
  • inherent


    ذاتی


  • ضروری است

  • intrinsic


    ضمنی

  • implicit


    گنجانده شده است

  • incorporated


    ریشه دار

  • ingrained


    جدایی ناپذیر

  • inseparable


    انتگرال

  • integral


    ماندگار

  • immanent


    بومی


  • طبیعی


  • پایه ای


  • مشروطه


  • سازنده

  • constitutive


    حک شده است

  • deep-rooted


    اساسی

  • engrained


    سیم کشی شده


  • همخون

  • hardwired


    ساخته شده است

  • inborn


    مشمول

  • inbred


    ریشه کردن

  • inbuilt


    دائمی

  • included


    نشات گرفتن

  • indigenous


    ساخته شده

  • ingrain


    افراطی

  • innate


    مادرزادی


  • rooted


  • connatural


  • in-built



  • congenital


antonyms - متضاد
  • adventitious


    تصادفی

  • extraneous


    خارجی

  • extrinsic


    بیرونی

  • acquired


    به دست آورد

  • added


    اضافه


  • اضافی

  • learned


    یاد گرفت

  • not included


    شامل نمی شود

  • meditated


    مراقبه کرد

لغت پیشنهادی

coloration

لغت پیشنهادی

baked Alaska

لغت پیشنهادی

zoomed