breadline

base info - اطلاعات اولیه

breadline - خط نان

noun - اسم

/ˈbredlaɪn/

UK :

/ˈbredlaɪn/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [breadline] در گوگل
description - توضیح

  • به شدت فقیر بودن

  • to be below the level which is officially considered to be extremely poor


    پایین تر از سطحی باشد که رسماً به شدت ضعیف تلقی می شود


  • سطح درآمدی که افراد در زمانی که به شدت فقیر هستند دارند


  • گروهی از مردم بیرون از یک ساختمان خاص منتظرند تا به آنها غذا داده شود


  • سطح درآمدی که یک فرد در زمانی که بسیار فقیر است، فقط با پول کافی برای خرید غذا، پرداخت اجاره خانه و غیره دارد.

  • They claim the Act will lead to more financial hardship for breadline families and trigger more violence in the home.


    آنها ادعا می کنند که این قانون منجر به مشکلات مالی بیشتر برای خانواده های نان می شود و باعث خشونت بیشتر در خانه می شود.

  • On most days, the breadline begins to form by seven o'clock in the morning.


    در بیشتر روزها، خط نان تا ساعت هفت صبح شروع به تشکیل می کند.

  • And resorts, tour operators and shops can not afford to advertise if they are on the breadline.


    و استراحتگاه ها، اپراتورهای تور و مغازه ها اگر در خط نان هستند، نمی توانند هزینه تبلیغات را داشته باشند.

  • After all the family is hardly on the breadline.


    از این گذشته، خانواده به سختی در خط نان زندگی می کنند.

  • One was the incongruity between de Gaulle's ambitions and the needs of a nation on the breadline.


    یکی ناسازگاری بین جاه طلبی های دوگل و نیازهای یک ملت در خط نان بود.

  • In the black-earth regions, however the great majority remained close to the breadline.


    با این حال، در مناطق سیاه‌زمین، اکثریت بزرگ به خط نان نزدیک بودند.

example - مثال
  • Many people without jobs are living on the breadline (= are very poor).


    بسیاری از مردم بدون شغل با نان زندگی می کنند (= بسیار فقیر هستند).

  • Most students are on/close to/below the breadline.


    اکثر دانش آموزان در/نزدیک/زیر خط نان هستند.

  • You'll see breadlines outside many New York churches at lunchtime.


    هنگام ناهار در بیرون بسیاری از کلیساهای نیویورک خط نان می بینید.

  • Far too many are surviving just above the breadline.


    تعداد بسیار زیادی درست بالای خط نان زنده می مانند.

  • on/close to/below the breadline


    روشن/نزدیک/زیر خط نان

synonyms - مترادف
antonyms - متضاد

  • بی نظمی

  • disorganisationUK


    سازماندهی بریتانیا

  • disorganizationUS


    بی سازمانی ایالات متحده

لغت پیشنهادی

managerial

لغت پیشنهادی

simply

لغت پیشنهادی

respect