addictive

base info - اطلاعات اولیه

addictive - اعتیاد آور

adjective - صفت

/əˈdɪktɪv/

UK :

/əˈdɪktɪv/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [addictive] در گوگل
description - توضیح
  • if a substance especially a drug is addictive, your body starts to need it regularly and you are unable to stop taking it


    اگر یک ماده، به ویژه یک دارو، اعتیادآور باشد، بدن شما به طور مرتب به آن نیاز پیدا می کند و نمی توانید مصرف آن را متوقف کنید.

  • an activity that is addictive is so enjoyable that you do not want to stop


    فعالیتی که اعتیادآور است آنقدر لذت بخش است که نمی خواهید آن را متوقف کنید

  • An addictive drug is one that you cannot stop taking once you have started


    یک داروی اعتیاد آور دارویی است که پس از شروع نمی توانید مصرف آن را متوقف کنید

  • An addictive activity or food is one that you cannot stop doing or eating once you have started


    یک فعالیت یا غذای اعتیاد آور، فعالیتی است که پس از شروع، نمی توانید از انجام آن یا خوردن آن دست بکشید

  • a set of characteristics that mean that you very quickly become addicted to drugs, food alcohol etc.


    مجموعه ای از ویژگی ها که به این معنی است که شما خیلی سریع به مواد مخدر، غذا، الکل و غیره معتاد می شوید.

  • Crack is a cheaper, smokable form which is powerfully addictive.


    کراک یک شکل ارزان تر و قابل دود است که به شدت اعتیاد آور است.

  • Humphrey claims that the tobacco industry hid evidence that cigarettes were addictive.


    هامفری ادعا می کند که صنعت تنباکو شواهدی مبنی بر اعتیادآور بودن سیگار پنهان کرده است.

  • The caffeine in coffee is mildly addictive.


    کافئین موجود در قهوه کمی اعتیادآور است.

  • Golf can be addictive and time-consuming.


    گلف می تواند اعتیاد آور و وقت گیر باشد.

  • Addictive behaviour is used just as addictive substances are used by people who are prone to addictive disease.


    رفتار اعتیاد آور درست همانطور که مواد اعتیاد آور توسط افرادی که مستعد ابتلا به بیماری اعتیاد آور هستند استفاده می شود.

  • Alcoholism and other forms of addictive disease are more probably born rather than made.


    الکلیسم و ​​سایر اشکال بیماری اعتیادآور به احتمال زیاد به جای اینکه ساخته شوند، متولد می شوند.

  • What happens to children bought up in families in which there is an addictive disease?


    تکلیف کودکانی که در خانواده هایی که در آنها بیماری اعتیادآور وجود دارد خریداری می شوند چه می شود؟

  • Nicotine in cigarettes is an addictive drug.


    نیکوتین موجود در سیگار یک داروی اعتیادآور است.

  • Most addictive drugs are illegal.


    بیشتر داروهای اعتیادآور غیرقانونی هستند.

  • It can be addictive, for power tends to corrupt and absolute power corrupts absolutely.


    می تواند اعتیادآور باشد، زیرا قدرت به فساد گرایش دارد و قدرت مطلق فاسد مطلق می کند.

  • He found it addictive, stimulating, endlessly absorbing, and he allowed nothing-certainly no personal involvements - to distract him.


    او آن را اعتیادآور، محرک، بی‌پایان جذب‌کننده می‌دانست و به هیچ چیز اجازه نمی‌داد - مطمئناً هیچ دخالت شخصی - حواس او را پرت کند.

example - مثال
  • Heroin is highly addictive.


    هروئین بسیار اعتیاد آور است.

  • The game is very addictive.


    بازی بسیار اعتیاد آور است.

  • Marijuana is said to be psychologically though not physically addictive.


    گفته می‌شود که ماری‌جوانا از نظر روان‌شناختی اما از نظر جسمی اعتیادآور نیست.

  • Addicted people are afraid of coping or living without their addictive substance or behaviour.


    افراد معتاد از کنار آمدن یا زندگی بدون مواد یا رفتار اعتیاد آور خود می ترسند.

  • Some people have an addictive personality.


    برخی افراد دارای شخصیت اعتیاد آور هستند.

  • Tobacco is highly addictive.


    تنباکو بسیار اعتیاد آور است.

  • The problem with video games is that they're addictive.


    مشکل بازی های ویدیویی اعتیاد آور بودن آنهاست.

  • These nuts are addictive - I can't stop eating them.


    این آجیل اعتیاد آور است - من نمی توانم از خوردن آنها دست بکشم.

  • He's got an addictive personality.


    او شخصیت اعتیادآوری دارد.

synonyms - مترادف
  • addicting


    اعتیاد آور

  • moreish


    بیشتر

  • compelling


    متقاعد کننده

  • compulsive


    اجباری

  • enslaving


    بردگی

  • hooking


    قلاب زدن

  • obsessive


    وسواسی

  • habit-forming


    ایجاد عادت

  • causing addiction


    ایجاد اعتیاد

  • causing dependency


    ایجاد وابستگی

antonyms - متضاد
  • nonaddictive


    غیر اعتیاد آور

  • non-addictive


    غیر معتاد

  • nonaddicting


لغت پیشنهادی

at

لغت پیشنهادی

generalize

لغت پیشنهادی

capitalism