pastime

base info - اطلاعات اولیه

pastime - سرگرمی

noun - اسم

/ˈpæstaɪm/

UK :

/ˈpɑːstaɪm/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [pastime] در گوگل
description - توضیح

  • کاری که انجام می دهید زیرا فکر می کنید لذت بخش یا جالب است

  • an activity that is done for enjoyment


    فعالیتی که برای لذت انجام می شود

  • As a pastime, keeping and riding horses has always been very expensive.


    به عنوان یک سرگرمی، نگهداری و اسب سواری همیشه بسیار گران بوده است.

  • No doubt it was a deadly pastime in those years.


    بدون شک در آن سال ها سرگرمی مرگباری بود.

  • His favourite pastimes were shooting and golf.


    سرگرمی مورد علاقه او تیراندازی و گلف بود.

  • Our cat's favourite pastime is sitting at the window and watching the people walk by.


    سرگرمی مورد علاقه گربه ما نشستن پشت پنجره و تماشای مردمی است که از کنار آن عبور می کنند.

  • Gardening is my mother's favourite pastime.


    باغبانی سرگرمی مورد علاقه مادرم است.

  • But they are often quite creative in figuring out mutually interesting pastimes.


    اما آنها اغلب در کشف سرگرمی های جالب متقابل کاملاً خلاق هستند.

  • A Gallup poll found gardening to be America's leading pastime.


    یک نظرسنجی گالوپ نشان داد که باغبانی سرگرمی اصلی آمریکاست.

  • Watching talk shows has become a national pastime in this country.


    تماشای برنامه های گفتگو به یک سرگرمی ملی در این کشور تبدیل شده است.

  • But there is also something worrying about a plastic box outwitting humans at this most cerebral of pastimes.


    اما در مورد یک جعبه پلاستیکی که انسان ها را در این سرگرمی های مغزی فریب می دهد، چیز نگران کننده ای نیز وجود دارد.

  • In southern Europe, shooting birds is a popular pastime.


    در جنوب اروپا، تیراندازی با پرندگان یک سرگرمی محبوب است.

  • Surely there are features of human nature other than this one overexposed and troublesome procreative pastime.


    مطمئناً ویژگی های دیگری در طبیعت انسان وجود دارد، غیر از این یک سرگرمی بیش از حد آشکار و دردسرساز.

  • Living as he does in Moycullen, he has ample local opportunities to indulge in these pastimes.


    همانطور که در مویکالن زندگی می کند، فرصت های محلی زیادی برای انجام این تفریحات دارد.

  • Evangelicalism became an especially potent force in the attack on traditional pastimes.


    انجیلیسم به یک نیروی ویژه در حمله به تفریحات سنتی تبدیل شد.

example - مثال
  • Watching television is still the most popular national pastime.


    تماشای تلویزیون همچنان محبوب ترین سرگرمی ملی است.

  • Fishing is an enjoyable pastime for people of all ages.


    ماهیگیری یک سرگرمی لذت بخش برای افراد در هر سنی است.

  • Her main interests are music and gardening.


    علایق اصلی او موسیقی و باغبانی است.

  • His hobbies include swimming and cooking.


    سرگرمی های او شامل شنا و آشپزی است.

  • a game of cops and robbers


    بازی پلیس و دزد

  • He was playing games with the dog.


    داشت با سگ بازی می کرد.

  • Eating out is the national pastime in France.


    غذا خوردن در خارج از خانه یک سرگرمی ملی در فرانسه است.

  • Do-it-yourself is the nation's most popular pastime.


    خودت انجام بده محبوب ترین سرگرمی ملت است.

  • Suing people especially doctors, is becoming a national pastime (= common activity) in America.


    شکایت از مردم، به ویژه پزشکان، در حال تبدیل شدن به یک سرگرمی ملی (= فعالیت رایج) در آمریکا است.

  • Hockey is Canada’s national pastime.


    هاکی سرگرمی ملی کانادا است.

synonyms - مترادف
  • recreation


    تفریح

  • hobby


    سرگرمی

  • diversion


    انحراف


  • تفریحی

  • amusement


    حواس پرتی

  • distraction


    ورزش


  • آرامش

  • relaxation


    علاقه


  • سرگرم کننده

  • fun


    تنوع بخشی

  • divertissement


    دستیابی

  • pursuit


    فعالیت


  • لذت


  • بازی


  • شور


  • دعوت

  • avocation


    اوقات فراغت

  • leisure


    چیز


  • وسواس


  • مد زودگذر

  • obsession


    جنون

  • fad


    حاشیه

  • craze


    اشتیاق

  • sideline


    شیدایی

  • enthusiasm


    حشره

  • mania


    فعالیت های اوقات فراغت

  • bug


    تعقیب اوقات فراغت

  • leisure activity


    سرگرمی و بازی

  • leisure pursuit


    لذت بسیار

  • fun and games


  • delight


antonyms - متضاد
  • laborUS


    نیروی کار ایالات متحده

  • labourUK


    کار انگلستان


  • حرفه


  • وظیفه

  • vocation


    کار کردن


  • کار

  • job


    آسیاب کردن


  • سخت گیری

  • grind


    کسب و کار

  • drudgery


    اشتغال


  • استخدام


  • تجارت


  • کار روزانه


  • امرار معاش


  • دوست نداشتن

  • daily grind


    نقش

  • livelihood


    کنسرت

  • dislike


    زندگي كردن


  • مسئوليت

  • gig


    نفرت


  • سرگرمی


  • خط کاری، حوزه فعالیت، تخصص کاری


  • زحمت کشیدن


  • تعهد


  • کارهای عادی و روزمره

  • toil


    روال


  • خط کسب و کار

  • chore


    نه دقیقه مانده به پنج



  • nine-to-five


لغت پیشنهادی

buffer

لغت پیشنهادی

cleaning

لغت پیشنهادی

dominating