accountant

base info - اطلاعات اولیه

accountant - حسابدار

noun - اسم

/əˈkaʊntənt/

UK :

/əˈkaʊntənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [accountant] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که کارش نگهداری و بررسی حساب های مالی، محاسبه مالیات و غیره است


  • یک فرد حرفه ای که وظیفه اش نگهداری و بررسی سوابق مالی یک سازمان یا مشاوره دادن به مشتریان در مورد مالیات و سایر امور مالی است.

  • someone who keeps or examines the records of money received, paid, and owed by a company or person


    کسی که سوابق پول دریافتی، پرداختی و بدهی شرکت یا شخص را نگه می دارد یا بررسی می کند

  • a person or company whose job is preparing the financial records of people companies, or organizations


    شخص یا شرکتی که شغلش تهیه سوابق مالی افراد، شرکت ها یا سازمان هاست

  • Just as an accountant might use a financial model the analyst can develop an entity model.


    همانطور که یک حسابدار ممکن است از یک مدل مالی استفاده کند، تحلیلگر نیز می تواند یک مدل واحد تجاری ایجاد کند.

  • They pick on an accountant because an accountant needs a good name and has been partly in control of the funds anyway.


    آنها حسابدار را انتخاب می کنند زیرا یک حسابدار به یک نام خوب نیاز دارد و به هر حال تا حدی کنترل وجوه را در دست داشته است.

  • He wanted an accountant who was a cheerleader rather than a realist.


    او یک حسابدار می خواست که به جای یک واقع گرا، یک تشویق کننده باشد.

  • Doctors and accountants are one thing; husbands on the brink of divorce or even drug barons close to capture are another.


    پزشکان و حسابداران یک چیز هستند. شوهران در آستانه طلاق یا حتی بارون های مواد مخدر که در آستانه دستگیری قرار دارند یکی دیگر از این موارد هستند.

  • Chartered accountants who passed the IoT examination would be entitled to join the Faculty or the IoT, or both.


    حسابداران مجاز که در آزمون اینترنت اشیا گذرانده شده اند حق عضویت در دانشکده یا IoT یا هر دو را خواهند داشت.

  • This will be an especially interesting time for accountants, as Andrew Baird, of specialist software company 4Sight Communications, explains.


    همانطور که اندرو بیرد، از شرکت نرم افزاری تخصصی 4Sight Communications توضیح می دهد، این زمان مخصوصاً برای حسابداران بسیار جالب خواهد بود.

  • The changing role of public accountants, management accountants, and internal auditors also will spur job growth.


    تغییر نقش حسابداران عمومی، حسابداران مدیریت و حسابرسان داخلی نیز باعث رشد شغل خواهد شد.

  • Such accountants may then find that they have shrinking roles and power within the corporation.


    چنین حسابدارانی ممکن است متوجه شوند که نقش و قدرت آنها در داخل شرکت کاهش یافته است.

example - مثال
  • We talked to the company’s chief accountant.


    ما با حسابدار ارشد شرکت صحبت کردیم.

  • the investigating accountant’s report


    گزارش حسابدار تحقیق

  • a firm of accountants


    یک شرکت حسابداران

  • a tax accountant


    یک حسابدار مالیاتی

  • According to figures compiled for accountant KPMG, year-on-year the negative trading statements were down 10%


    با توجه به ارقام گردآوری شده برای حسابدار KPMG، صورت های معاملاتی منفی سالانه 10 درصد کاهش داشته است.

synonyms - مترادف
  • bookkeeper


    حسابدار

  • auditor


    ممیز، مامور رسیدگی

  • actuary


    آکچوئری


  • تحلیلگر

  • comptroller


    کنترل کننده

  • calculator


    ماشین حساب

  • clerk


    منشی

  • examiner


    ممتحن

  • reckoner


    حسابگر

  • CPA


    CPA


  • شمارنده لوبیا

  • book-keeper


    دفتردار

  • certified public accountant


    حسابدار قسم خورده

  • cost accountant


    حساب دار

  • public accountant


    حسابدار عمومی

  • statistician


    آمارشناس

  • number cruncher


    خرد کننده اعداد

  • certified public account


    حساب عمومی تایید شده

  • treasurer


    خزانه دار


  • اجرایی مالی


  • مسئول امور مالی

  • C.P.A.


    C.P.A.

  • chartered accountant


    حسابدار خبره

  • state-licensed accountant


    حسابدار دارای مجوز دولتی

antonyms - متضاد

لغت پیشنهادی

bumpkin

لغت پیشنهادی

bobby

لغت پیشنهادی

adjourning