addictive
addictive - اعتیاد آور
adjective - صفت
UK :
US :
if a substance especially a drug is addictive, your body starts to need it regularly and you are unable to stop taking it
اگر یک ماده، به ویژه یک دارو، اعتیادآور باشد، بدن شما به طور مرتب به آن نیاز پیدا می کند و نمی توانید مصرف آن را متوقف کنید.
فعالیتی که اعتیادآور است آنقدر لذت بخش است که نمی خواهید آن را متوقف کنید
یک داروی اعتیاد آور دارویی است که پس از شروع نمی توانید مصرف آن را متوقف کنید
یک فعالیت یا غذای اعتیاد آور، فعالیتی است که پس از شروع، نمی توانید از انجام آن یا خوردن آن دست بکشید
a set of characteristics that mean that you very quickly become addicted to drugs, food alcohol etc.
مجموعه ای از ویژگی ها که به این معنی است که شما خیلی سریع به مواد مخدر، غذا، الکل و غیره معتاد می شوید.
کراک یک شکل ارزان تر و قابل دود است که به شدت اعتیاد آور است.
هامفری ادعا می کند که صنعت تنباکو شواهدی مبنی بر اعتیادآور بودن سیگار پنهان کرده است.
کافئین موجود در قهوه کمی اعتیادآور است.
گلف می تواند اعتیاد آور و وقت گیر باشد.
Addictive behaviour is used just as addictive substances are used by people who are prone to addictive disease.
رفتار اعتیاد آور درست همانطور که مواد اعتیاد آور توسط افرادی که مستعد ابتلا به بیماری اعتیاد آور هستند استفاده می شود.
الکلیسم و سایر اشکال بیماری اعتیادآور به احتمال زیاد به جای اینکه ساخته شوند، متولد می شوند.
تکلیف کودکانی که در خانواده هایی که در آنها بیماری اعتیادآور وجود دارد خریداری می شوند چه می شود؟
Nicotine in cigarettes is an addictive drug.
نیکوتین موجود در سیگار یک داروی اعتیادآور است.
Most addictive drugs are illegal.
بیشتر داروهای اعتیادآور غیرقانونی هستند.
می تواند اعتیادآور باشد، زیرا قدرت به فساد گرایش دارد و قدرت مطلق فاسد مطلق می کند.
He found it addictive, stimulating, endlessly absorbing, and he allowed nothing-certainly no personal involvements - to distract him.
او آن را اعتیادآور، محرک، بیپایان جذبکننده میدانست و به هیچ چیز اجازه نمیداد - مطمئناً هیچ دخالت شخصی - حواس او را پرت کند.
Heroin is highly addictive.
هروئین بسیار اعتیاد آور است.
بازی بسیار اعتیاد آور است.
Marijuana is said to be psychologically though not physically addictive.
گفته میشود که ماریجوانا از نظر روانشناختی اما از نظر جسمی اعتیادآور نیست.
افراد معتاد از کنار آمدن یا زندگی بدون مواد یا رفتار اعتیاد آور خود می ترسند.
برخی افراد دارای شخصیت اعتیاد آور هستند.
تنباکو بسیار اعتیاد آور است.
مشکل بازی های ویدیویی اعتیاد آور بودن آنهاست.
این آجیل اعتیاد آور است - من نمی توانم از خوردن آنها دست بکشم.
He's got an addictive personality.
او شخصیت اعتیادآوری دارد.
addicting
اعتیاد آور
moreish
بیشتر
compelling
متقاعد کننده
compulsive
اجباری
enslaving
بردگی
hooking
قلاب زدن
obsessive
وسواسی
habit-forming
ایجاد عادت
causing addiction
ایجاد اعتیاد
causing dependency
ایجاد وابستگی
nonaddictive
غیر اعتیاد آور
non-addictive
غیر معتاد
nonaddicting