adherent

base info - اطلاعات اولیه

adherent - وابسته

noun - اسم

/ədˈhɪrənt/

UK :

/ədˈhɪərənt/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [adherent] در گوگل
description - توضیح

  • کسی که از یک عقیده، طرح، حزب سیاسی خاص و غیره حمایت می کند

  • sticky


    چسبنده


  • شخصی که قویاً از یک فرد، اصل یا مجموعه ای از ایده ها حمایت می کند

  • someone who strongly supports an idea plan person etc.


    کسی که قویاً از یک ایده، طرح، شخص و غیره حمایت می کند.

  • Appeals for support of a new revolutionary movement therefore gained relatively few adherents.


    بنابراین، درخواست ها برای حمایت از یک جنبش انقلابی جدید، طرفداران نسبتا کمی پیدا کرد.

  • The doctrine convinced its adherents that natural selection worked.


    این دکترین طرفداران خود را متقاعد کرد که انتخاب طبیعی کارآمد است.

  • For Suzuki adherents, music is an inclination innate in all of us.


    برای طرفداران سوزوکی، موسیقی یک تمایل ذاتی در همه ماست.

  • Nor could we expect the adherents of each approach to treat any anomaly as a reason for rejecting it.


    همچنین نمی‌توانیم انتظار داشته باشیم که طرفداران هر رویکرد، هر ناهنجاری را دلیلی برای رد آن بدانند.

  • Both have their adherents, among writers and among readers.


    هر دو طرفداران خود را دارند، چه در میان نویسندگان و چه در میان خوانندگان.

  • This phrase is a clue becoming a means whereby adherents of the same movement can be identified.


    این عبارت یک سرنخ است و به وسیله ای تبدیل می شود که از طریق آن می توان طرفداران یک جنبش را شناسایی کرد.

  • Even the slightest interface aspect could trigger a heated debate with adherents of opposing solutions arguing with near-Jesuitical intensity.


    حتی کوچکترین جنبه رابط می تواند یک بحث داغ را آغاز کند، با طرفداران راه حل های مخالف که با شدت تقریباً عیسی استدلال می کنند.

example - مثال
  • The movement has many enthusiastic adherents.


    این جنبش طرفداران مشتاق زیادی دارد.

  • We should not show animosity to adherents of other faiths.


    ما نباید با پیروان ادیان دیگر دشمنی کنیم.

  • Prescriptive grammarians are seen as blind adherents to outdated norms of formal usage.


    دستور زبان های تجویزی به عنوان پیروان کور هنجارهای منسوخ استفاده رسمی دیده می شوند.

  • an adherent surface


    یک سطح چسبنده

  • She has long been an adherent of the Communist Party.


    او مدتهاست که از طرفداران حزب کمونیست بوده است.

  • She has been an adherent of home schooling for years.


    او سال‌هاست که پیرو مکتب خانه بوده است.

synonyms - مترادف
  • follower


    دنباله رو

  • disciple


    شاگرد


  • حامی

  • partisan


    پارتیزان

  • votary


    رای دهنده

  • acolyte


    متصدی

  • pupil


    تبدیل


  • پشتیبان

  • backer


    مدافع


  • اپیگون

  • epigone


    نگهدارنده

  • upholder


    مومن

  • votarist


    قهرمان داستان

  • believer


    پرستشگر ایالات متحده

  • partizan


    worshipperUK

  • protagonist


    فرقه ای

  • worshiperUS


    تقویت کننده

  • worshipperUK


    گروه

  • sectary


    شرکت کننده

  • booster


    عضو

  • cohort


    روتر

  • attender


    استوار


  • پیرو

  • rooter


    liegeman

  • stalwart


    یانچیری

  • henchman


    عضو حامل کارت

  • defender


    فداکار

  • liegeman


  • janissary


  • card-carrying member


  • devotee


antonyms - متضاد

  • حریف

  • coryphaeus


    کوریفئوس


  • رهبر

  • adversary


    آنتاگونیست

  • antagonist


    مناقشه کننده

  • disputant


    ناراضی

  • dissentient


    دشمن


  • مخالف

  • foe


    مخالفت

  • opposer


    رقیب


  • مشاجره گر

  • rival


    دعوا کننده

  • wrangler


    خراش دهنده

  • squabbler


    نزاع کننده

  • scrapper


    جنگنده

  • quarreler


    مجادله کردن

  • quarreller


    مجادله کننده


  • استدلال کننده

  • arguer


    ملحد و مرتد

  • disputer


    ناسازگار

  • dissenter


    مناظره کننده

  • dissident


    شرکت کننده

  • bickerer


    معترض

  • argufier


  • challenger


  • heretic


  • nonconformist


  • debater


  • contestant


  • protester


  • objector


لغت پیشنهادی

mickey

لغت پیشنهادی

Argyll

لغت پیشنهادی

volley