adherent
adherent - وابسته
noun - اسم
UK :
US :
کسی که از یک عقیده، طرح، حزب سیاسی خاص و غیره حمایت می کند
sticky
چسبنده
شخصی که قویاً از یک فرد، اصل یا مجموعه ای از ایده ها حمایت می کند
کسی که قویاً از یک ایده، طرح، شخص و غیره حمایت می کند.
بنابراین، درخواست ها برای حمایت از یک جنبش انقلابی جدید، طرفداران نسبتا کمی پیدا کرد.
این دکترین طرفداران خود را متقاعد کرد که انتخاب طبیعی کارآمد است.
برای طرفداران سوزوکی، موسیقی یک تمایل ذاتی در همه ماست.
Nor could we expect the adherents of each approach to treat any anomaly as a reason for rejecting it.
همچنین نمیتوانیم انتظار داشته باشیم که طرفداران هر رویکرد، هر ناهنجاری را دلیلی برای رد آن بدانند.
هر دو طرفداران خود را دارند، چه در میان نویسندگان و چه در میان خوانندگان.
این عبارت یک سرنخ است و به وسیله ای تبدیل می شود که از طریق آن می توان طرفداران یک جنبش را شناسایی کرد.
Even the slightest interface aspect could trigger a heated debate with adherents of opposing solutions arguing with near-Jesuitical intensity.
حتی کوچکترین جنبه رابط می تواند یک بحث داغ را آغاز کند، با طرفداران راه حل های مخالف که با شدت تقریباً عیسی استدلال می کنند.
این جنبش طرفداران مشتاق زیادی دارد.
ما نباید با پیروان ادیان دیگر دشمنی کنیم.
دستور زبان های تجویزی به عنوان پیروان کور هنجارهای منسوخ استفاده رسمی دیده می شوند.
an adherent surface
یک سطح چسبنده
او مدتهاست که از طرفداران حزب کمونیست بوده است.
او سالهاست که پیرو مکتب خانه بوده است.
follower
دنباله رو
disciple
شاگرد
حامی
partisan
پارتیزان
votary
رای دهنده
acolyte
متصدی
pupil
تبدیل
پشتیبان
backer
مدافع
اپیگون
epigone
نگهدارنده
upholder
مومن
votarist
قهرمان داستان
believer
پرستشگر ایالات متحده
partizan
worshipperUK
protagonist
فرقه ای
worshiperUS
تقویت کننده
worshipperUK
گروه
sectary
شرکت کننده
booster
عضو
cohort
روتر
attender
استوار
پیرو
rooter
liegeman
stalwart
یانچیری
henchman
عضو حامل کارت
defender
فداکار
liegeman
janissary
card-carrying member
devotee
حریف
coryphaeus
کوریفئوس
رهبر
adversary
آنتاگونیست
antagonist
مناقشه کننده
disputant
ناراضی
dissentient
دشمن
مخالف
foe
مخالفت
opposer
رقیب
مشاجره گر
rival
دعوا کننده
wrangler
خراش دهنده
squabbler
نزاع کننده
scrapper
جنگنده
quarreler
مجادله کردن
quarreller
مجادله کننده
استدلال کننده
arguer
ملحد و مرتد
disputer
ناسازگار
dissenter
مناظره کننده
dissident
شرکت کننده
bickerer
معترض
argufier
challenger
heretic
nonconformist
debater
contestant
protester
objector
