agriculture

base info - اطلاعات اولیه

agriculture - کشاورزی

noun - اسم

/ˈæɡrɪkʌltʃər/

UK :

/ˈæɡrɪkʌltʃə(r)/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [agriculture] در گوگل
description - توضیح

  • عمل یا علم کشاورزی

  • farming


    کشاورزی

  • the practice or work of farming


    عمل یا کار کشاورزی


  • تجارت، علم یا فعالیت کشاورزی

  • The drainage of peatbogs for forestry and agriculture is making a significant net contribution to greenhouse gas emissions, the report concludes.


    این گزارش نتیجه می‌گیرد که زه‌کشی پت‌باگ‌ها برای جنگل‌داری و کشاورزی سهم قابل‌توجهی در انتشار گازهای گلخانه‌ای دارد.

  • Local wildlife and agriculture are likely to be badly affected, environmentalists claim.


    محیط بانان ادعا می کنند که حیات وحش و کشاورزی محلی احتمالاً به شدت تحت تأثیر قرار خواهند گرفت.

  • Experts have recommended that fishermen are paid not to fish mirroring recent developments in agriculture.


    کارشناسان توصیه کرده اند که ماهیگیران برای ماهیگیری پولی دریافت نکنند، که نشان دهنده تحولات اخیر در کشاورزی است.

  • The spread of industrial agriculture in the South places thousands of native breeds at risk.


    گسترش کشاورزی صنعتی در جنوب هزاران نژاد بومی را در معرض خطر قرار می دهد.

  • Young people do not want to live in them when as often as not work means agriculture or nothing.


    جوانان نمی خواهند در آنها زندگی کنند، در حالی که اغلب اوقات کار نکردن به معنای کشاورزی است یا هیچ.

  • But this pattern has begun to change especially in the ever-sensitive area of agriculture.


    اما این الگو به ویژه در حوزه همیشه حساس کشاورزی شروع به تغییر کرده است.

  • Prior to the invention of agriculture, game was both the primary diet and the focus of battles in the fields.


    قبل از اختراع کشاورزی، بازی غذای اصلی و کانون نبردها در مزارع بود.

  • The initiative will allow the entrepreneurs to test new approaches to agriculture or develop new agricultural products and activities.


    این ابتکار به کارآفرینان اجازه می دهد تا رویکردهای جدید کشاورزی را آزمایش کنند یا محصولات و فعالیت های جدید کشاورزی را توسعه دهند.

example - مثال
  • The number of people employed in agriculture has fallen in the last decade.


    تعداد افراد شاغل در بخش کشاورزی در دهه گذشته کاهش یافته است.

  • 50% of the country’s population depends on agriculture.


    50 درصد جمعیت این کشور به کشاورزی وابسته است.

  • Agriculture is still largely based on traditional methods in some countries.


    کشاورزی هنوز در برخی کشورها عمدتاً بر اساس روش های سنتی است.

  • The area depends on agriculture for most of its income.


    این منطقه بیشتر درآمد خود را به کشاورزی وابسته است.

  • 70 percent of the country's population practises subsistence agriculture.


    70 درصد از جمعیت این کشور کشاورزی معیشتی دارند.

  • Agriculture and tourism are both important to the region’s economy.


    کشاورزی و گردشگری هر دو برای اقتصاد منطقه مهم هستند.

  • Chicago was an important shipping point for agricultural products and livestock.


    شیکاگو یک نقطه حمل و نقل مهم برای محصولات کشاورزی و دام بود.

  • Recent floods have devastated the state’s agriculture, with sharp declines in its production of corn soy, and wheat crops.


    سیل های اخیر کشاورزی این ایالت را با کاهش شدید تولید محصولات ذرت، سویا و گندم ویران کرده است.

  • Over the past ten years the area’s labour force has shifted from agriculture to manufacturing.


    طی ده سال گذشته نیروی کار این منطقه از کشاورزی به تولید تغییر کرده است.

synonyms - مترادف
  • cultivation


    کشت

  • farming


    کشاورزی

  • agronomy


    زراعت

  • husbandry


    دامداری

  • tillage


    خاک ورزی

  • tilling


    باغبانی

  • agronomics


    فرهنگ

  • horticulture


    تجارت کشاورزی


  • براده کاری

  • agribusiness


    مدیریت مزرعه

  • crofting


    مدیریت زمین


  • علم کشاورزی


  • رشد محصول


  • تولید محصولات کشاورزی


  • تولید غذا


  • کاشتن


  • در حال رشد

  • gardening


    کاشت

  • planting


    بالا بردن


  • باغبانی بازار

  • sowing


    انتشار

  • raising


    پرورش

  • market gardening


    پرورش گل

  • propagation


    تولید

  • rearing


    محوطه سازی

  • floriculture


    گرايش


  • landscaping


  • agrology


  • tending


  • groundskeeping


antonyms - متضاد

  • صنعت


  • تخریب

  • harm


    صدمه

  • ignorance


    جهل

  • unsophistication


    بی پیچیدگی


  • بی توجهی

  • neglect


لغت پیشنهادی

sizes

لغت پیشنهادی

complain

لغت پیشنهادی

blustering