airlift

base info - اطلاعات اولیه

airlift - حمل و نقل هوایی

noun - اسم

/ˈerlɪft/

UK :

/ˈeəlɪft/

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [airlift] در گوگل
description - توضیح

  • موقعیتی که افراد یا وسایل را با هواپیما به مکانی می برند، به خصوص در زمان جنگ یا موقعیت خطرناک

  • an operation organized to move supplies or people by aircraft to or from a place that is difficult to reach because of war a flood, etc.


    عملیاتی که برای جابجایی تدارکات یا افراد با هواپیما به یا از مکانی که دسترسی به آن به دلیل جنگ، سیل و غیره دشوار است، سازماندهی شده است.


  • انتقال تدارکات یا افراد با هواپیما به یا از مکانی که به دلیل جنگ، سیل و غیره دسترسی به آن دشوار است.


  • عملیات سازماندهی شده برای جابجایی تدارکات یا افراد با هواپیما به یا از یک مکان، به ویژه. در شرایط سخت یا خطرناک

  • His first column was a paean to the ingenuity, resolve and bravery represented by the massive Berlin airlift.


    اولین ستون او نشانه ای از نبوغ، عزم و شجاعت بود که توسط هواپیمای عظیم برلین نشان داده شد.

  • In mid-June 1948 Truman ordered the airlift.


    در اواسط ژوئن 1948 ترومن دستور حمل و نقل هوایی را صادر کرد.

  • Thanks to the airlifts, the average daily death rate now is 12.


    به لطف حمل و نقل هوایی، میانگین نرخ مرگ و میر روزانه در حال حاضر 12 است.

  • The airlift had now stopped and people were being moved on to Myitkyina, hoping to get a plane there.


    اکنون حمل و نقل هوایی متوقف شده بود و مردم به امید رسیدن به هواپیما به مییتکینا منتقل می شدند.

  • The first planes of this airlift arrived in Beletuen on the same day.


    اولین هواپیماهای این خط هوایی در همان روز وارد بلتوئن شدند.

  • The plan seems to be to use airlift escorted by fighter planes.


    به نظر می رسد این طرح استفاده از حمل و نقل هوایی با اسکورت هواپیماهای جنگنده است.

example - مثال
  • an airlift of food and medical supplies to the besieged city


    حمل هوایی مواد غذایی و تجهیزات پزشکی به شهر محاصره شده

  • The photograph shows injured Americans awaiting an airlift.


    این عکس آمریکایی‌های مجروح را نشان می‌دهد که در انتظار انتقال هوایی هستند.

  • Rain would hamper airlifts and possibly spark more deadly landslides.


    باران حمل و نقل هوایی را مختل می کند و احتمالاً باعث رانش زمین مرگبارتر می شود.

  • There are plans to airlift food and medical supplies to the area.


    برنامه‌هایی برای انتقال مواد غذایی و تجهیزات پزشکی به منطقه وجود دارد.

  • Over 10,000 refugees were airlifted out of the region.


    بیش از 10000 پناهجو با هواپیما از منطقه خارج شدند.

  • Officials are planning an airlift of animal feed to the area hit by early winter snowfalls.


    مقامات در حال برنامه ریزی برای انتقال غذای حیوانات به منطقه ای هستند که در اوایل برف زمستانی آسیب دیده است.

  • They airlifted food and supplies to people stranded on the snow-covered mountains.


    آنها مواد غذایی و آذوقه را با هواپیما به افرادی که در کوه های پوشیده از برف سرگردان بودند منتقل کردند.

synonyms - مترادف

  • پرواز

  • transit


    ترانزیت

  • airborne operation


    عملیات هوایی

  • air freight


    حمل و نقل هوایی

  • air transport


    عملیات نجات

  • rescue operation


    عملیات حمل و نقل

  • transport operation


    هواپیمایی

  • aviation


    هوانوردی

  • aeronautics


    ناوبری هوایی

  • aerial navigation


  • avigation


antonyms - متضاد

  • راندن

  • chauffeur


    کمک راننده

  • ferry


    کشتی

  • transport


    حمل و نقل


  • آوردن


  • حمل


  • گرفتن

لغت پیشنهادی

moral

لغت پیشنهادی

acquit

لغت پیشنهادی

snap