acquit
acquit - تبرئه
verb - فعل
UK :
US :
تصمیم گیری در دادگاه حقوقی مبنی بر اینکه کسی مرتکب جرمی نیست
تصمیم گیری رسمی در دادگاه حقوقی مبنی بر اینکه شخصی در جرم خاصی مجرم نیست
در شرایط سخت بهتر از حد انتظار عمل کنید
برای اینکه خود را وادار به انجام یا رفتار به روش ذکر شده کنید
تنها شانس او برای نجات خود و پسرش در رای گیری برای تبرئه است.
وکیل او فکر میکرد که او شانس زیادی برای تبرئه شدن در محاکمه دارد، اگر مدرک دیگری پیدا نشود.
His lawyer thought he had a good chance of being acquitted at the trial if no further evidence was found.
کارگردان اسکات میشل خود را تبرئه می کند. این اولین ویژگی اوست و به آرامی، حرفه ای و ریتمیک پیش می رود.
Director Scott Michell acquits himself admirably; this is his first feature and it moves along smoothly, professionally, rhythmically.
تعداد کمی از ناظران انتظار دارند هیئت منصفه آقای هاسکینز را تبرئه کند.
برای تسکین او از تمام اتهامات وارده بر او تبرئه شد.
هیئت منصفه سیاه پوستی که به تبرئه سیمپسون رای دادند، نگرش جوامع خود را منعکس کردند و تجربیات زندگی خود را وارد دادگاه کردند.
The black jurors who voted to acquit Simpson reflected the attitudes of their communities and brought their life experiences into the courtroom.
هیئت منصفه او را از قتل تبرئه کرد.
Both defendants were acquitted.
هر دو متهم تبرئه شدند.
او از همه اتهامات تبرئه شد.
او به دلیل شواهد ناکافی تبرئه شد.
او در امتحانات به طرز درخشانی خود را تبرئه کرد.
او از تمام اتهامات وارده بر او تبرئه شد.
پنج ماه پیش به اتهام دزدی از مغازه تبرئه شد.
من فکر می کردم که او در جلسه امروز خود را به طرز قابل تحسینی تبرئه کرد.
اگر هولمز در مسابقه امروز خود را به خوبی تبرئه کند، ممکن است جایگاهی در تیم ملی کسب کند.
سه مهاجم اصلی در بازی دیشب کاملاً خود را تبرئه کردند.
She was acquitted.
او تبرئه شد.
هیئت منصفه او را تبرئه کرد.
او به خوبی خود را تبرئه کرد و دوم شد.
absolve
تبرئه کردن
رایگان
روشن
exonerate
رهایی
تخلیه
discharge
آزاد کردن
liberate
ارائه
exculpate
معاف
بهانه
exempt
مسکن
excuse
توجیه کردن
relieve
رها کردن
vindicate
یدکی
emancipate
رد
spare
تجزیه کردن
سفید کردن
disculpate
اعلام بی گناهی
whitewash
بی گناه پیدا کن
گناهکار نیست
پلک زدن در
چشمک زدن به
قلاب را رها کن
بی گناه بدانند
عفو
blink at
ببخش
wink at
حواله دادن
pardon
forgive
remit
convict
محکوم
criminate
جنایتکار
incriminate
متهم کردن
سرزنش کردن
شارژ
condemn
محکوم کردن
جمله
انتقاد
censure
عذاب
denounce
نگه دارید
doom
زندانی کردن
نگاه داشتن
incarcerate
حد
تنبیه کردن
مهار کردن
punish
گناهکار بودن
restrain
کیفرخواست
استیضاح
indict
تلقین کردن
impeach
استخدام کردن
inculpate
استخدام
مشغول کردن
بستن
حفظ
سرزنش
محدود کردن
reproach
زنجیر کردن
confine
بند
enchain
محاکمه کردن
fetter
arraign