shots

base info - اطلاعات اولیه

shots - عکس ها

N/A - N/A

ʃɑːt

UK :

ʃɒt

US :

family - خانواده
google image
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
نتیجه جستجوی لغت [shots] در گوگل
description - توضیح
example - مثال
  • And that was a great shot by Márquez!


    و این یک شوت عالی توسط مارکز بود!

  • Murray drove a forehand shot down the line to win the match.


    موری با یک ضربه فورهند روی خط رانده شد تا برنده مسابقه شود.

  • He fired four shots at the car as it drove off.


    او در حین حرکت چهار گلوله به سمت خودرو شلیک کرد.

  • I thought I'd have a shot at making my own wine.


    فکر کردم می‌توانم شراب خودم را درست کنم.

  • I've never tried bowling before but I thought I'd give it a shot.


    من قبلاً هرگز بولینگ را امتحان نکرده بودم، اما فکر کردم که یک بار آن را امتحان کنم.

  • I got/took some really good shots of the harbour at sunset.


    در غروب آفتاب چند عکس واقعاً خوب از بندر گرفتم/گرفتم.

  • a shot of whisky


    یک شات ویسکی

  • They were at the bar doing shots (= drinking many small strong alcoholic drinks).


    آنها در بار بودند و مشغول شلیک (= نوشیدن بسیاری از نوشیدنی های الکلی کوچک و قوی) بودند.

  • He downed a shot of espresso.


    او یک شات اسپرسو پایین آورد.

  • I like my coffee with a shot of vanilla.


    من قهوه ام را با یک شات وانیل دوست دارم.

  • You can make your own healthy orange and turmeric shots.


    شما می توانید شات های پرتقال و زردچوبه سالم خود را درست کنید.

  • It's important to get regular flu shots.


    مهم است که به طور منظم واکسن آنفولانزا بزنید.

  • The doctor gave him a shot of morphine.


    دکتر به او مورفین تزریق کرد.

  • Shotgun cartridges contain lead shot.


    فشنگ های تفنگ ساچمه ای حاوی گلوله سرب هستند.

  • Her evening dress is made of green shot silk.


    لباس شب او از ابریشم شات سبز ساخته شده است.

  • It's no good - these gears are shot.


    خوب نیست - این چرخ دنده ها شلیک می شوند.

  • I can't wait to get shot of this office for a week.


    من نمی توانم یک هفته صبر کنم تا از این دفتر عکس بگیرم.


  • من گمان می کنم که او خانه را ترک کرد تا به آن مادر وحشتناکش شلیک کند.

  • Several shots were fired.


    چندین گلوله شلیک شد.

  • Roberts sank two foul shots to win the game.


    رابرتز دو شوت ناپاک زد تا برنده بازی شود.

  • I got some really good shots of the harbor at sunset.


    در غروب آفتاب چند عکس واقعاً خوب از بندر گرفتم.

  • The doctor gave him a shot of cortisone.


    دکتر به او یک واکسن کورتیزون داد.

  • I’m not sure they’ll consider me for the job but I’ll give it a shot.


    من مطمئن نیستم که آنها مرا برای این کار در نظر بگیرند، اما من آن را امتحان خواهم کرد.

  • a shot of whiskey


    ترمزها شلیک شده اند - بهتر است ماشین را به گاراژ ببرید.

  • The brakes are shot – you’d better take the car in to the garage.


synonyms - مترادف
  • gunfire


    تیراندازی

  • firing


    شلیک کردن


  • تیراندازی کردن

  • gunshots


    شلیک گلوله

  • bombardment


    بمباران

  • artillery


    توپخانه

  • barrage


    رگبار

  • blast


    انفجار

  • burst


    ترکیدن

  • cannonading


    توپ زنی

  • crackle


    ترق

  • detonation


    تخلیه

  • discharge


    انفیلاد

  • enfilade


    شوره

  • salvo


    گلوله باران

  • shelling


    شلیک کرد


  • تک تیراندازی

  • sniping


    کتک زدن

  • strafing


    رعد و برق

  • thunder


    آتش توپخانه

  • volley


    رگبار گلوله

  • artillery fire


    انفجارها

  • barrage of bullets


    آتش

  • blastings


    رگبارها


  • گزارش ها

  • blasts


    ترک

  • volleys


    تخلیه ها

  • blasting


  • reports



  • dischargings


antonyms - متضاد
  • backfires


    نتیجه معکوس می دهد

لغت پیشنهادی

gasoline

لغت پیشنهادی

blinks

لغت پیشنهادی

siblings